تبليغاتX
فنا

فنا

    وهابیت وانکارزیارت اهلبیت(3)
۱/۳  از عبد الله بن عمر، به طور مرفوع روايت شده:

        " هر کس حج کند و قبرم را بعد وفاتم زيارت کند همانند کسي است

                                                                                   که در حال حياتم زيارتم کند.

و در بسياري از طرقش جمله " و مصاحبم باشد " اضافه دارد.

اين حديث را بسياري از حافظان حديث آورده اند و از آن جمله است:

1- حافظ عبد الرزاق ابو بکر صنعاني، متوفي در سال 211 ه.

2- حافظ ابو العباس حسن بن سفيان الشيباني، متوفي در سال 303 ه.

3- حافظ ابو يعلي احمد بن علي موصلي، متوفي در سال 307 ه در مسندش.

4- حافظ ابو القاسم عبد الله بن محمد بغوي، متوفي در سال 317.

5- حافظ ابو القاسم طبراني، متوفي در سال 360 ه.

6- حافظ ابو احمد ابن عدي، متوفي در سال 365 ه در " الکامل ".

7- حافظ ابو بکر محمد بن ابراهيم مقري، متوفي در سال 381 ه 

8- حافظ ابو الحسن دارقطني، متوفي در سال 385 ه در سننش و غير آن.

9- حافظ ابو بکر بيهقي، متوفي در سال 458 ه در سننش جلد 5 صفحه 246 

10- حافظ ابن عساکر دمشقي، متوفي در سال 571 ه در تاريخش.

11- حافظ ابن جوزي متوفي در سال 597 در " مثير الغرام الساکن الي اشرف الاماکن ".

12- حافظ ابو عبد الله ابن نجار بغدادي، متوفي در سال 643 ه در کتابش " الدره الثمينه في اخبار المدينه

13- حافظ ابو الحجاج يوسف بن خليل دمشقي، متوفي 648 ه.

14- حافظ ابو محمد عبد المومن دمياطي، متوفي در سال 705 ه.

15- ابو الفتح احمد بن محمد بن احمد الحداد، در کتابش.

16- حافظ ابو الحسين مصري.

17- ولي الدين خطيب تبريزي، در " مشکاه المصابيح " که در سال 737 ه تاليف شده

در باب حرم مدينه در فصل سوم.

18- تقي الدين سبکي، متوفي در سال 756 ه درباره طرق اين حديث

در صفحه 21 - 16 کتاب " شفاء السقام " به طور تفصيل بحث کرده و آن را از بسياري

از اين حافظان ياد شده و ديگران روايت کرده است.

19- شيخ شعيب عبد الله مصري حريفيش، متوفي در سال 801 ه در " الروض الفائق " جلد 2 صفحه 137.

20- سيد نور الدين سمهودي، متوفي در سال 911 ه در " وفاء الوفاء "

 جلد 2 صفحه 397 به طور تفصيل درباره طرق آن بحث کرده است.

21- حافظ جلال الدين سيوطي، متوفي در سال 911 ه در " الجامع الکبير "

چنانکه در ترتيبش جلد 8 صفحه 99 آمده است.

22- قاضي القضاه شهاب الدين خفاجي حنفي، متوفي در سال 1069 ه در "

شرح - الشفاء تاليف قاضي عياض جلد 3 صفحه 567.

23- شيخ عبد الرحمن شيخ زاده، متوفي در سال 1078 ه در " مجمع الانهر " جلد 1 صفحه 157.

24- شيخ محمد شوکاني، متوفي در سال 1250 ه در " نيل الاوطار " جلد 4 صفحه 25 و 325 -.

25- سيد محمد بن عبد الله دمياطي شافعي، متوفي در سال 1307 ه در "

 مصباح الظلام " جلد 2 صفحه144.

4  از عبد الله بن عمر به طور مرفوع نقل شده که:

 " هر کس حج کند و مرا زيارت نکند به من جفا کرده است ".

گروه زيادي اين حديث را نقل کرده و از آن جمله است: 

1- حافظ ابو حاتم محمد بن حبان تميمي بستي، متوفي در سال 354 ه در " الصعفاء ".

2- حافظ اين عدي، متوفي در سال 365 ه در " الکامل ".

3- حافظ دارقطني، متوفي در سال 385 ه در کتابش احاديثي را که مالک در موطا نياورده است،

 نقل نموده است.

4- تقي الدين سبکي، متوفي در سال 765 ه از طرق گوناگون در " شفاء السقام "

 صفحه 22، اين حديث را آورده و حکم اين جوزي را در مورد ساختگي بودن حديث رد کرده است.

5- سيد نور الدين سمهودي، متوفي در سال 911 ه در " وفاء الوفاء " جلد 2 صفحه398.

6- ابو العباس شهاب الدين قسطلاني، متوفي در سال 923 ه در " المواهب اللدنيه "

 از ابن عدي و ابن حبان و دارقطني اين حديث را نقل کرده است.

7- شيخ اسماعيل جراحي عجلوني، متوفي در سال 1162 ه در " کشف الخفاء "

جلد 2 صفحه 278 از ابن عدي و ابن حبان و دارقطني اين حديث را نقل کرده است.

8- سيد مرتضي زبيدي حنفي، متوفي در سال 12.5 ه در " تاج العروس " جلد 10 صفحه 74.

9- شيخ محمد شوکاني، متوفي در سال 1250 ه در " نيل الاوطار " جلد 4 صفحه 325.

5  از عمر بطور مرفوع آمده است

 " کسي که قبرم را زيارت کند (يا مرا زيارت کند) من شفيع او خواهم بود "

يا گواه او خواهم بود) و هر کس در يکي از دو حرم بميرد، خداوند او را در

روز قيامت زمره کساني که در امنيت هستند محشور خواهند فرمود.

اين حديث را گروهي از حفاظ نقل کرده اند و از آن جمله است:

1- حافظ ابو داود طيالسي، متوفي در سال 204 ه در مسندش جلد 1 صفحه12.

2- حافظ ابو نعيم اصفهاني، متوفي در سال 430 ه.

3- حافظ بيهقي، متوفي در سال 458 ه در " السنن الکبري " جلد 5 صفحه 245.

4- حافظ ابن عساکر دمشقي، متوفي در سال 571 ه در " تاريخ الشام ".

5- حافظ ابو الحجاج يوسف بن خليل دمشقي، متوفي در سال 648 ه.

6- تقي الدين سبکي، متوفي در سال 756 ه در " شفاء السقام " صفحه 22.

7- نور الدين سمهودي، متوفي در سال 911 ه در " وفاء الوفاء جلد 2 صفحه 399.

8- ابو العباش قسطلاني، متوفي در سال 923 ه در " المواهب اللدنيه ".

9- حافظ ابن الدبيع متوفي در سال 944 در تمييز الطيب صفحه 10 و 162.

10- زين الدين عبد الرووف مناوي، متوفي در سال 1031 ه در " کنوز الحقائق " صفحه 141.

11- شيخ اسماعيل عجلوني، متوفي 1162 ه در " کشف الخفاء " جلد 2 صفحه 278.

 6  از حاطب بن ابي بلتعه بطور مرفوع آمده است:

 " کسي که بعد از مرگم زيارتم کند همانند اين است که در زمان حياتم زيارتم کرده است،

 و کسي که در يکي از دو حرم بميرد، خداوند او را در زمره کساني که

در امنيت هستند محشور مي کند ". 

اين روايت را نيز گروه زير نقل کرده اند:

1- حافظ ابو الحسن دارقطني، متوفي در سال 385 ه در " السنن ".

2- حافظ ابو بکر البيهقي، متوفي در سال 458 ه.

3- حافظ ابن عساکر دمشقي، متوفي در سال 571 ه.

4- حافظ ابو الحجاج يوسف بن خليل دمشقي، متوفي در سال 648 ه.

5- حافظ ابو محمد عبد المومن دمياطي، متوفي در سال 705 ه.

6- ابو عبد الله عبد ري مالکي ابن الحاج، متوفي در سال 737 ه در " المدخل ".

7- تقي الدين سبکي، متوفي در سال 756 هر در " شفاء السقام " صفحه 25.

8- شيخ شعيب حريفيش، متوفي در سال 801 ه در " الروض الفائق " جلد 2 صفحه 137

9- نور الدين سمهودي، متوفي در سال 911 ه در " وفاء الوفاء " جلد 2 صفحه 399.

10- ابو العباس قسطلاني، متوفي در سال 923 ه در " المواهب اللدنيه " از بيهقي.

11- جراحي عجلوني، متوفي در سال 1162 ه در " کشف الخفاء "

جلد 2 صفحه 551 از ابن عساکر و ذهبي نقل کرده است.

 و از ذهبي نقل کرده که گفته است: اين حديث از بهترين احاديث باب از لحاظ سند است.

12- شيخ محمد شوکاني، متوفي در سال 1250 ه در " نيل الاوطار " جلد 4 صفحه 13 و 325.

13- شيخ محمد بن درويش الحوت البيروتي، متوفي در سال 1276 ه در " حسن الاثر " صفحه 325.

 7 از عبد الله بن عمر به طور رفع آمده است:

                           " کسي که حجه الاسلام کند و قبرم را زيارت نمايد،

      و جنگي کرده و درود بر من در بيت المقدس بفرستد، خدا از او درباره چيزهائي که

                              بر او فرض کرده است پرسش نخواهد کرد ".

حافظ محمد بن الحسين بن احمد ابو الفتح ازدي، متوفي در سال 374

 در فوائدش اين روايت را آورده است. و حافظ سلفي ابو طاهر اصفهاني،

متوفي در سال 576  با اسنادش اين روايت را از او نقل کرده است.

 و به همين طريق، تقي الدين سبکي متوفي در سال 756 

 در شفاء السقام صفحه 25 آورده است. و سيد سمهودي، متوفي

در سال 911 ه در " وفاء الوفاء " جلد 2 صفحه 400، و شيخ محمد بن علي شوکاني

 متوفي در سال 1250 ه در " نيل الاوطار " جلد 4 صفحه 326 نيز اين روايت را ذکر کرده اند.

 8  از ابو هريره، به طور مرفوع آمده است:

      " هر کس بعد از مرگم زيارتم کند، همانند اين است در زمان حياتم زيارتم کرده باشد،

             و هر کس مرا زيارت کند من گواه و شفيعش در روز قيامت خواهم بود ".

اين روايت را، افراد زير نقل کرده اند:

1- حافظ ابو بکر بن موسي بن مروديه، متوفي در سال 416 ه.

2- حافظ ابو سعد بن محمد بن احمد بن حسن اصفهاني، متوفي در سال 540 ه.

3- ابو الفتوح سعيد بن محمد يعقوبي، در فوائدش در سال 552 ه.

4- حافظ ابو سعد عبد الکريم سمعاني، شافعي، متوفي در سال 562 ه.

5- ابن الانماطي، اسماعيل بن عبد الله انصاري مالکي متوفي 619 ه.

6- تقي الدين سبکي، متوفي در سال 756 ه در " شفاء السقام " صفحه 26.

7- سيد نور الدين سمهودي، متوفي در سال 911 ه در " وفاء الوفاء " جلد 2 صفحه 400.

9  از انس بن مالک به طور مرفوع آمده است:

 و در روايت ديگري از او نيز چنين آمده است:

            کسي که در يکي از دو حرم بميرد در روز قيامت در زمره افراديکه

                            در امنيت هستند محشور خواهد بود

و کسي که بقصد قربت مرا در مدينه زيارت کند در قيامت در جوارم خواهد بود.

و در عبارت ديگر از او چنين آمده است:" من گواه و شفيعش در قيامت خواهم بود ".

اين روايت را جمع زيادي از حفاظ نقل کرده اند و از آن جمله است:

 1- ابن ابي فديک، محمد بن اسماعيل، متوفي در سال 200 ه.2- ابن ابي الدنيا ابو بکر قرشي،

 متوفي در سال 281 ه.3- حافظ ابو عبد الله حاکم نيشابوري، متوفي در سال 405 ه.4-

حافظ ابو بکر بيهقي، متوفي در سال 458 ه در " شعب الايمان ".5- قاضي عياض مالکي،

 متوفي در سال 544 ه در " الشفاء ".6- حافظ علي بن حسن، شهير به ابن عساکر،

متوفي در سال 571 ه.7- حافظ ابن جوزي، متوفي در سال 597 ه در " مثير الغرام الساکن

 ".8- حافظ عبد المومن دمياطي، متوفي در سال 705.9- ابو عبد الله العبدري مالکي ابن الحجاج،

 متوفي در سال 737 ه در " المدخل " جلد 1 صفحه 261.10- شمس الدين ابو عبد الله دمشقي،

 حنبلي، معروف به ابن القيم جوزيهمتوفي در سال 751 ه در " زاد المعاد " جلد 2 صفحه47.11-

 تقي الدين سبکي، متوفي در سال 756 ه در " شفاء السقام " صفحه 27.12-

سيد نور الدين سمهودي، متوفي در سال 911 ه در )وفاء الوفاء( جلد 2 صفحه 400.13-

ابو العباس شهاب الدين قسطلاني، متوفي در سال 923 ه در " المواهب اللدنيه ".14-

 جلال الدين سيوطي، متوفي در سال 911 ه در " الجامع الکبير " چنانکه در ترتيبش

جلد 8 صفحه 99 آمده است.15- شيخ عبد الرحمن شيخ زاده، متوفي در سال 1078 

 در " مجمع الانهر " جلد 1 صفحه 157 با اين عبارت آورده است:

                      " هر کس با قصد در مدينه زيارتم کند در قيامت در جوارم خواهد بود "

.16- شيخ محمد شوکابي متوفي در سال 1250 ه در " نيل الاوطار " جلد 4 صفحه326.

17- ابو عبد الله زرقاني مالکي، متوفي در سال 1122 " در شرح المواهب " جلد 8 صفحه 299.

18- جراحي عجلوني، متوفي در سال 1162 در " کشف الخفاء " جلد 2 صفحه 251.

19- سيد احمد هاشمي، در مختار الاحاديث النبويه صفحه 169.

20- سيد محمد بن عبد الله طمياطي شافعي، متوفي در سال 1307 در

 " مصباح الظلام " جلد 2 صفحه 144.

21- شيخ منصور علي ناصف در " التاج " جلد 2 صفحه 216 .

10  از انس بن مالک به طور مرفوع آمده است:

 " هر کس مرا مرده زيارت کند، مثل اين است که در زمان حياتم زيارت کرده باشد

 و هر کس قبرم را زيارت کند شفاعتم در قيامت برايش واجب خواهد بود، هيچ فردي

از افراد امتم که داراي گشايشي باشد و زيارتم نکند، عذري برايش نخواهد بود.

اين روايت را گروه زير نقل کرده اند:

1- حافظ ابو عبد الله محمد بن محمود ابن نجار، متوفي در سال 643 ه در کتابش

 " الدره الثمينه في الفضائل المدينه ".

2- تقي الدين السبکي، متوفي در سال 756 ه در " شفاء السقام " صفحه 28.

3- حافظ زين الدين عراقي، متوفي در سال 806 ه به اين حديث چنانکه

 در " المواهب " آمده اشاره کرده است.

4- سيد نور الدين سمهودي، متوفي در سال 911 ه در " وفاء الوفاء " جلد 2 صفحه 400.

5- ابو العباس شهاب الدين قسطلاني، متوفي در سال 923 ه در " المواهب  اللدنيه ".

 6- عجلوني، در سال 1162 ه در " کشف الخفاء " جلد 3 صفحه278.

11  از ابن عباس به طور رفع آمده است:

" کسي که بعد از مرگم زيارتم کند همانند آن است که در زمان حياتم زيارتم کند

 و کسي که به خاطر زيارتم بيش قبرم بيايد، من هم در قيامت گواه و يا شفيقش خواهم بود ".

حافظ ابو جعفر عقيلي، متوفي در سال 322 ه در کتاب " الضعفاء "

 در شرح حال فضاله بن سعيد مازني آورده است، و حافظ ابن عساکر،

 متوفي در سال 571 ه در " شفاء السقام " صفحه 21 آورده و در " وفاء الوفاء "

 جلد 2 صفحه 401 و " نيل الاوطار " شوکاني جلد 4 صفحه 326 - 325 نيز آمده است.

12  از علي امير المومنين عليه السلام به طور مرفوع و غير مرفوع آمده است:

" هر کس قبرم را بعد از مرکم زيارت کند، گويا که در حياتم زيارتم کرده، و هر کسي

 قبرم را زيارت نکند به من جفا کرده است ".

و اين روايت را گروه زير نقل کرده اند:

1- ابو الحسين يحيي ابن الحسن بن جعفر حسني، در کتابش " اخبار المدينه ".

2- ابو سعيد عبد الملک بن محمد نيشابوري خرکوشي، متوفي در سال 406 ه

 در " شرف المصطفي ".

3- حافظ ابن عساکر، متوفي در سال 571 ه.

4- حافظ ابو عبد الله ابن نجار، متوفي در سال 643 ه در کتاب " الدره الثمينه ".

5- حافظ عبد المومن دمياطي، متوفي در سال 705 ه.

6 - تقي الدين سبکي، متوفي در سال 756 ه در " شفاء السقام " صفحه 29.

7- شيخ شعيب حريفش، متوفي در سال 801 ه در " الروض الفائق " جلد 2 صفحه137.

8- سيد نور الدين سمهودي، متوفي در سال 911 ه در " وفاء الوفاء " جلد 2 صفحه 401.

9- زين الدين عبد الرووف مناوي، متوفي در سال 1031 ه در " کنوز الحقائق " صفحه 141.

گفتار بزرگان مذاهب چهارگانه پيرامون زيارت قبر پيامبر بزرگوار اسلام بزرگان مذاهب اربعه

درباره زيارت قبر پيامبر بزرگوار اسلام، گفتار فراواني دارند که ما از مجموعه آنها چهل

 گفته را ذيلا مي آورديم: 

1- ابو عبد الله حسين بن حسن حليمي جرجاني شافعي، متوفي در سال 403

 در کتاب " المنهاج في شعب الايمان " بعد از ذکر مقداري از امور مربوطه به تعظيم پيامبر اکرم، گفته است:

                   " اما امروز از بزرگداشت آن حضرت زيارت آن بزرگوار است ".

2- ابو الحسن احمد بن محمد محاملي شافعي، متوفي در سال 425 ه در " التجريد " گفته است:

 " براي حاجي بعد از فراغت از مکه مستحب است قبر پيامبر اکرم را زيارت کند ".

3- قاضي ابو الطيب طاهر بن عبد الله طبري، متوفي در سال 450 ه گفته است:

 4- قاضي القضاه ابو الحسن ماوردي، متوفي در سال 450 ه در " الاحکام السلطانيه

" صفحه 105 گفته است: " هنگامي که کاروان حج از مکه مراجعت مي کند خوب است

 آنان را از راه مدينه عبور دهد تا قبر پيامبر اکرم را زيارت کنند و ميان زيارت خانه خدا

 و زيارت قبر پيامبر اکرم بخاطر احترام و شکر گذاري از زحماتش، جمع نمايند

 و اين اگر از واجبات حج نباشد از مستحبات و عبادت نيکوي حاجيان است ".

 و او در " الحاوي " گفته است: " اما زيارت قبر پيامبر اکرم مستحب و مامور به است ".

5- عبد الحق بن محمد صقيلي، متوفي در سال 466 ه در کتابش (تهذيب الطالب)

 از شيخ ابي عمران مالکي نقل کرده که گفته است: " مالک کراهت داشت که گفته شود:

ما قبر پيامبر را زيارت کرديم، زيرا زيارت چيزي است که مي شود انجام داد و مي شود ترک نمود،

 اما زيارت قبر پيامبر اکرم واجب است ".

عبد الحق مي گويد: " منظور مالک از اينکه زيارت قبر پيامبر اکرم واجب است،

 اين است که از سنن واجبه است " در " المدخل جلد 1 صفحه 256 " گفته شده:

منظور وجوب سنن موکده است.

6- ابو اسحاق ابراهيم بن محمد شيرازي فقيه شافعي، متوفي در سال 476 ه در

 " المهذب " گفته است: " زيارت کردن قبر پيامبر اکرم مستحب است ".

7- ابو الخطاب محفوظ بن احمد کلوداني فقيه بغدادي حنبلي، متوفي در سال 510 

 

 در کتاب " الهدايه " گفته است: " هنگامي که حاجي از حج فراغت پيدا کرد، برايش مستحب است که قبر پيامبر اکرم و مصاحبانش را زيارت نمايد ".

8- قاضي عياض مالکي، متوفي در سال 544 ه در " الشفاء " گفته است:

" و زيارت قبر پيامبر اکرم سنت مورد اتفاق همه مسلمين و داراي فضيلت مورد ترغيب است ".

آنگاه مقداري از احاديث باب را نقل کرده، سپس اضافه مي کند که اسحاق بن ابراهيم فقيه

، گفته است: " از چيزهائي که همواره از شان حاجي بوده زيارت کردن در مدينه و تصميم

بر انجام امور زير بوده است: نماز خواندن در مسجد پيامبر اکرم و تبرک به ديدن روضه

 مبارکه و منبر و قبر و محل جلوس و موضع دست ها و پاهاي مبارک پيامبر اکرم و

ستوني که به آن تکيه مي داده و جائي که جبرئيل بر وي نازل مي شده و

مشاهده زحمات افرادي از صحابه و پيشوايان اسلام که آن را تعمير کرده و اعمالي در آن

 انجام داده اند و عبرت گرفتن از همه آنها و..." 

10- حافظ ابو العباس قسطلاني مصري، متوفي 923 ه در " المواهب اللدنيه

" فصل دوم درباره زيارت قبر شريف پيغمبر و مسجدش گفته است: " بدان زيارت قبر شريف پيغمب

ر از بزرگترين عوامل تقرب به خدا و اميدوار ترين طاعات و راه به سوي بالاترين درجات است.

 و هر کس غير اين عقيده داشته باشد از جرگه اسلام بيرون است و با خدا و پيامبر و

عموم بزرگان علماء مخالفت کرده است.

بعضي از مالکي ها، مانند ابو عمران الفاسي، چنانکه در " المدخل " از " تهذيب الطالب "

 عبد الحق آمده است، به طور مطلق حکم به وجوب کرده اند. 

او گفته است: شايد منظورش از آن، وجوب سنن موکده است.

 قاضي عياض مي گويد: آن از سنت هاي مورد اتفاق مسلمين و فضيلت مورد ترغيب است،

 انگاه مقداري از احاديث وارده درباره زيارت پيامبر اکرم را آورده، سپس گفته است:

" تمام مسلمان ها بر استحباب آن اتفاق دارند چنانکه نووي گفته و طاهريه آن را واجب دانسته اند. 

پس زيارت قبر پيامبر اکرم، چنانکه گذشت به طور عموم و خصوص مطلوب است و زيارت قبور يک نوع تعظيم به شمار مي رود و تعظيم رسول خدا واجب است، لذا برخي از علماء گفته اند:

در زيارت پيامبر ميان زن ها و مردها فرقي نيست، گرچه مورد اجماع بر استحباب زيارت قبور،

 تنها مردها است و در زن ها مساله خلافي است. مشهور تر در مذهب شافعي کراهت است. 

ابن حبيب مالکي مي گويد: زيارت قبر پيامبر اکرم و نماز در مسجدش را ترک مکن، زيرا چنان مطلوب است که هيچ کس از آن بي نياز نيست.

و سزاوار است کسي که تصميم زيارت قبر پيامبر اکرم را دارد، نيت زيارت مسجد شريف

 و نماز در آن را نيز داشته باشد، زيرا آن يکي از سه مسجدي است که شايسته است

 براي انجام فرائض به سوي آنها شتافت و مسجد النبي پيش مالک از همه آنها برتر است

 و غير از اين سه مسجد چنين فضيلتي را ندارند چون در شرع وارد نشده و قياس هم

در اين مورد جائز نيست، زيرا شرافت مکان با نص صريح دانسته مي شود، و نص تنها

در مورد مساجد سه گانه است مه غير آنها.

و از عمر بن عبد العزيز آمده است که: افرادي را به مدينه مي فرستاد تا سلامش را به پيامبر اکرم برسانند.

پس مسافرت به سوي قبر پيامبر اکرم، طبق عموم ادله، موجب تقرب به خدا است

و کسي که نذر کرده باشد بر او واجب خواهد بود چنانکه " ابن کج " از اصحاب ما

، به آن جزم کرده است و عبارتش اين است: " هنگامي که نذر کند زيارت قبر را پيغمبر بدون اختلاف بايد به آن وفا کند.

تا اينکه مي گويد: براي شيخ تقي الدين ابن تيميه، در اين مورد کلام زشت عجيبي است که مي گويد: نبايد مردم براي زيارت قبر پيامبر اکرم بروند. 

اين عمل نه تنها مايه تقرب نيست، بلکه مايه دوري از رحمت خدا است 

شيخ تقي الدين سبکي در

 " شفاء السقام " اين عقيده غلط را رد کرده و دل هاي مومنان را شفا بخشيده است.

11- شيخ زين الدين عبد الرووف مناوي، متوفي در سال 1031 ه در شرح الجامع الصغير

 جلد 6 صفحه 140 گفته است: و زيارت قبر پيامبر اکرم از کمالات حج است، بلکه

 زيارت آن نزد صوفيه فرض است و به نظر آنها مهاجرت به سوي قبر آن حضرت همانند تشرف در حال حيات اوست. 

12- ابو الحسن سندي محمد بن عبد الهادي حنفي، متوفي در سال 1138 ه در

 " شرح سنن ابن ماجه " جلد 2 صفحه 268 گفته است که " دميري " گفته است:

 زيارت قبر پيامبر اکرم از برترين طاعات و بزرگترين عامل تقرب به خدا است،

چنانکه خود آن حضرت فرموده است: " کسي که قبرم را زيارت کند شفاعتم براي او فرض است "

 اين حديث را دارقطني و ديگران نقل کرده و عبد الحق آن را صحيح دانسته است. 

و نيز گفته است: " کسي به عنوان زيارت پيشم بيايد و جز زيارتم حاجت ديگري نداشته باشد

 به عهده من است که روز قيامت از او شفاعت نمايم " گروهي از حافظان حديث مانند ابو علي

ابن السکن، در کتابش موسوم به " سنن الصحاح " آن را نقل کرده اند و اين دو امامند

 که اين دو حديث را صحيح دانسته و در دو " صحيح " خود آن را آورده اند و گفتار آنان

 از کساني که آن را مورد طعن قرار داده اند اولي است.

13- شيخ عبد الباسط بن شيخ علي فاخوري، مفتي بيروت در " الکفايه لذوي العنايه "

 صفحه 125 گفته است: فصل دوازدهم در زيارت پيامبر اکرم است که مطلوب و محبوب و مستحب موکدا است. 

 

 

 


 
نويسنده:فنا |  شنبه شانزدهم آبان 1388
موضوع: | لينک ثابت |

    وهابیت وانکارزیارت اهلبیت(2)

                            ترغيب به زيارت قبر پيامبر اکرم درسيره صحابه

ائمه مذاهب چهارگانه و حافظان احاديث در صحاح و مسانيد، روايات زيادي درباره

زيارت قبر پيامبر بزرگوار اسلام نقل کرده اند که پاره اي از انها را در اينجا مي آوريم:

  

۱/۱-عبد الله بن عمر به طور مرفوع از رسول خدا نقل کرده که آن حضرت فرموده است:

 من زار قبري وجبت له شفاعتي: " کسي که قبرم را زيارت کند،

                              شفاعتم براي او واجب است ".

اين روايت را عده اي از حافظان حديث و ائمه روايات نقل کرده اند که از آن جمله است:

1- عبيد بن محمد ابو محمد الوراق نيشابوري، متوفي در سال 255 ه 2.

2- اين ابي الدنيا ابو بکر عبد الله بن محمد قرشي متوفي در سال 281 ه.

3- الدولابي ابو بشر محمد رازي، متوفي در سال 310 ه در الکني و الاسماء جلد 2 صفحه 24.

4- محمد بن اسح ابو بکر نيشابوري، متوفي در سال 311 ه مشهور به ابن خزيمه

در صحيحش.

5- حافظ محمد بن عمر و ابو جعفر عقيلي، متوفي در سال 322 ه در کتابش.

6- قاضي محاملي ابو عبد الله الحسين بغدادي، متوفي در سال 330 ه.

7- حافظ ابو احمد بن عدي، متوفي در سال 365 ه در الکامل.

8- حافظ ابو شيخ ابو محمد عبد الله بن محمد انصاري، متوفي در سال 369 ه.

9- حافظ ابو الحسن علي بن عمر دار قطني، متوفي در سال 385 ه در سننش.

10- قاضي ترين قاضيان ابو الحسن ماوردي، متوفي در سال 450 ه در

 " الاحکام السلطانيه " صفحه 105.

11- حافظ ابو بکر بيهقي، متوفي در سال 458 ه در " السنن " و غير آن.

12- قاضي ابو الحسن علي بن حسن خلعي، متوفي در سال 492 هر در فوائدش 13.

13- حافظ اسماعيل بن محمد بن فضل قرشي اصفهاني، متوفي در سال 535 ه.

14- قاضي عياض مالکي، متوفي در سال 544 ه در " الشفاء. 

15- حافظ ابو القاسم علي بن عساکر، متوفي در سال 571 ه در تاريخش

 (در باب کسي که قبر پيامبر را زيارت کند) و اين باب را تصحيح کننده در چاپ انداخته

 و خدا سر اين تحريف و آنچه که در دل داشته مي داند.

16- حافظ ابو طاهر احمد بن السلفي، متوفي در سال 576 ه.

17- ابو محمد عبد الحق بن عبد الرحمن اندلسي، متوفي در سال 581 ه در

 " الاحکام الوصطي و الصغري ".

18- حافظ ابن جوزي، متوفي در سال 597 ه در " مثير الغرام الساکن ".

19- حافظ علي بن مفضل مقدسي اسکندراني مالکي، متوفي در سال 611 ه.

20- حافظ ابو الحجاج يوسف بن خليل دمشقي متوفي در سال 611 ه.

21- حافظ ابو محمد عبد العظيم منذري، متوفي در سال 656 ه.

22- حافظ ابو الحسين يحيي بن علي قرشي اموي مالکي، متوفي در

سال 662 ه در کتابش " الدلائل المبنيه في فضائل المدينه ".

23- حافظ ابو محمد عبد المومن دمياطي، متوفي در سال 705 ه.

24- حافظ ابو الحسين هبه الله بن الحسن.

25- ابو الحسين يحيي بن الحسن الحسيني در کتاب " اخبار المدينه ".

26- ابو عبد الله محمد بن محمد بن العبدري الفاسي المالکي، مشهور به ابن الحاج،

 متوفي در سال 737 ه در " المدخل " جلد 1 صفحه 261.

27- تقي الدين علي بن عبد الکافي السبکي شافعي، متوفي در سال 756 ه در کتاب

 " شفاء السقام " صفحه 11 - 3 درباره طرق اين حديث بطور مبسوط بحث کرده است.

او در صفحه 8 مي گويد: تمام راويان تا موسي بن هلال، همه بي شک ثقه هستند،

 و درباره موسي بن هلال، " ابن عدي " گفته است: " اميدوارم که با کي بر آن نباشد،

 او از مشايخ احمد است و معلوم است که احمد جز از افراد مورد اطمينان روايت نمي کند.

 و دشمن به اين حقيقت در رد بر بکري نصريح کرده است. 

آنگاه شواهدي براي قوت سندش نقل کرده سپس گفته است: و بدين وسيله

 آشکار گرديد که: اقل درجات اين حديث است که " حسن " است،

اگر در صحتش منازعه گردد.

28- شيخ شعيب عبد الله بن سعد مصري، مکي مشهور به " حريفيش "

متوفي در سال 801 ه در " الروض الفائق " جلد 2 صفحه137.

29- سيد نور الدين علي بن عبد الله شافعي قاهري سمهودي، متوفي

 در سال 911 ه در " وفاء الوفاء " جلد 2 صفحه 394.

31- حافظ جلال الدين عبد الرحمن السيوطي، متوفي در سال 911 ه

 در " الجامع الکبير " چنانکه در " ترتيبش " جلد 8 صفحه 99 آمده است

 31. - حافظ ابو العباس شهاب الدين قسطلاني، متوفي در سال 923 ه

در " المواهب اللدنيه " از طريق دار قطني آن را نقل کرده و گفته است:

عبد الحق در احکام  الوسطي و الصغري آن را روايت کرده و درباره آن سکوت نموده

 و سکوتش از حديث در آن کتاب، دليل بر صحت آن است. 

32- حافظ ابن البديع ابو محمد شيباني متوفي در سال 944 در کتاب

" تمييز الطيب من الخبيث " صفحه 162.

33- شيخ شمس الدين محمد خطيب شربيني متوفي در سال 977

در " المغني " جلد 1 صفحه 494 نقل از صحيح ابن خزيمه

34- زين الدين عبد الروف مناوي متوفي در سال 1031 در " کنوز الحقائق

 " صفحه 141 و شرح الجامه الصغير تاليف سيوطي جلد 6 صفحه 140.

35- شيخ عبد الرحمن شيخ زاده، متوفي در سال 1078 ه در " مجمع الانهر

 " جلد 1 صفحه 157.

36- ابو عبد الله محمد بن عبد الباقي زرقاني مصري مالکي، متوفي در سال 1122 ه

در شرح المواهب جلد 8 صفحه 298 نقل از ابي الشيخ و ابن ابي الدنيا.

37- شيخ اسماعيل بن محمد جراحي عجلوني، متوفي در سال 1162 ه

در " کشف الخفاء " جلد 2 صفحه 250 نقل از ابي الشيخ و ابن ابي الدنيا و ابن خزيمه.

38- شيخ محمد بن علي شوکاني، متوفي در سال 1250ه در " نيل الاوطار "

جلد 4 صفحه 325 نقل از بسياري از ائمه حديث.

39- شيخ محمد بن سيد درويش الحوت البيروتي، در سال 1276 ه در

" حسن الاثر " صفحه 246.

40- سيد محمد بن عبد الله دمياطي شافعي، متوفي در سال 1307 ه در

 " مصباح الظلام " جلد 2 صفحه 144.

41- عده اي از فقهاء مذاهب چهارگانه مصر امروز در " الفقه علي المذاهب الاربعه "

 جلد 1 صفحه 590.


 
نويسنده:فنا |  شنبه شانزدهم آبان 1388 ادامه مطلب
موضوع: | لينک ثابت |

    وهابیت وانکارزیارت اهلبیت

زيارت مشاهد مشرفه خاندان پيغمبر

 

و دعا و نماز در آن اماکن و توسل و تبرک به آنها

از صدر اسلام تاکنون، همواره مسلمين قبور انبياء، امامان، اولياء و بزرگان دين

 و پيشاپيش همه آنها، قبر پيامبر بزرگوار اسلام را زيارت مي کردند و با رفتن به

 سوي اين مشاهد، و خواندن نماز و دعا در برابر آنها، و تبرک و توسل به آنها،

 به خدا تقرب مي جستند و ابن کار مورد اتفاق همه فرقه هاي اسلامي بدون

کوجکترين اختلافي بوده است، تا آنکه روزگار ابن تيميه حراني را زائيد

او در گمنامي و بي پروائي، هذيان گوئي و لا ابالي گري را آغاز کرد، سنت را

بازيچه قرار داد و منکر اين روش پسنديده که همواره مقدس و مورد احترام همگام بود،

 گرديد و آن را مورد هتک و توهين قرار داد و با گفتاري دور از منطق و ادب، به آن

 حمله کرد، و حرکت براي زيارت پيامبر اکرم را حرام شمرد، و مسافرت براي

 اين عمل مقدس را معصيت دانسته فتوي داد: کسي که براي زيارت پيامبر بزرگوار اسلام،

 مسافرت کند چون سفرش سفر معصيت است از اين رو بايد نمازش را تمام بخواند.

وقتي که اين نغمه از ناحيه او ساز شد، بسياري از دانشمندان و بزرگان اهل سنت

 عليه او قيام کردند و شديدا گفتارش را، مورد انتقاد قرار دادند. کتاب  هاي ارزنده اي

 عليه او نوشتند و عقائد نادرست و بدعت هايش را مورد نقد و بررسي قرار داده عيوب

 و دروغ هايش را براي همگان آشکار نمودند.

فقهاء شام، فتوائي عليه او صادر کرده و " البرهان بن الفرکاخ الفزاري "

در حدود چهل سطر درباره نادستي عقيده ابن تيميه بر آن نوشته در آخر کار،

 حکم به تکفير او کرده است و " شهاب بن جهبل " نيز با او در اين عقيده موافقت کرده

 و زير خطش نوشته است: " پيروان مالک نيز چنين عقيده دارند " 

آنگاه اظهار نظر فقهاء شام، به قاضي القضاه شافعي مذهب مصر " البدر بن جماعه "

 عرضه گرديد. او نيز پشت همان و رقه فتوي نوشت: " ستايش مخصوص خدا است،

 آنچه که در اين ورقه آمد پاسخ پرسشي است که در مورد گفته ابن تيميه شده

مبني بر اينکه: " زيارت پيامبران و صالحان بدعت است و.. و مسافرت براي زيارت قبور

انبياء جائز نيست " اين گفته باطل و مردود است و لذا گروهي از فقهاء نقل کرده اند

 که: زيارت پيامبر اکرم فضيلت و سنت مورد اتفاق همگان است و شايسته است

 که اين مفتي ياد شده (ابن تيميه) از اين گونه فتاوي عجيب و غريب که پيش ائمه

 و علماء باطل است، منع گردد و چنانچه از آن دست نکشد به زندان افکنده شود

و براي آنکه مردم به او اقتداء نکنند، طرز تفکر غلط او معرفي گردد ". 

و محمد بن ابرهيم بن سعد بن جماعه شافعي آن را نوشت. 

و محمد بن جريري انصاري حنفي نيز مي گويد: " بايد قطعا او را زنداني کرد ".

و محمد بن ابي بکر مالکي مي گويد: و بايد چنان او را از انتشار اين عقيده

 باز داشت که به طور کلي اين مفسده و ديگر مفاسد ناشي از آن، از بين برود،

 و احمد ابن عمر مقدسي حنبلي نيز چنين گفته است. 

اين چهار نفر، قاضي القضاه مذاهب چهارگانه مصر،ز هنگام وقوع اين فتنه

 در سال 726 ه بوده اند، و در اين زمينه به کتاب " دفع الشبه " صفحه 47 - 45 مراجعه شود. 

و از کساني که در عصر ابن تيميه او را از گمراهيش نهي مي کرده " ذهبي "

بوده که نامه اي به او نوشته و در آن نصيحتش کرده و اين است نامه او: 

"ستايش مي کنم خدا را بر ذلتم، خدايا بر من رحم کن و از لغزشم درگذر،

 و ايمانم را حفظ فرما، و احزان بر کمي حزنم، وا اسفا بر سنت و اهلش،

و اشوقا به برادران مومني که مرا در گريه کردن کمک کنند، اي افسوس بر نبودن

 جراغ - هاي دانش و اهل تقوي و گنج هاي خيرات آه بر وجود در همي حلال

و برادري همدم، خوشا به حال آنکه عيبش او را از عيب هاي ديگران باز مي دارد،

 بدا به حال کسي که عيوب ديگران او را از توجه به عيبش مشغول مي دارد،

 تا کي خار را در چشم برادرت مي بيني، ولي درخت را در چشم هايت نمي بيني؟

 تا کي خودت و عبارات و بلغور کرده هايت را مي ستائي و از علماء مذمت مي کني

 و عورت هايشان را جستجو مي نمائي؟ با آنکه پيامبر اکرم از آن نهي کرده

 و فرموده است: " از مرده هايتان جز به نيکي ياد نکنيد که آنان رسالت خود را

انجام داده و با کرده هايشان دست به گريبانند ".

گرچه مي دانم به من خواهي گفت که: خودت را ياري کن، بد نامي مال

 کساني که است بوئي از اسلام به مشامشان نرسيده و آنچه را که محمد (ص)

 آورده نشناخته است، اما بخدا قسم، آنان چيزهاي خوب را که اگر به آنها عمل شود

 رستگاري به بار مي آورد، بخوبي شناخته اند و چيزهائي که به دردشان

 نمي خورده از دانستن آن خود داري کرده اند و معلوم است که از: نيکي

 اسلام بر آدمي ترک  چيزهائي است که به درد نمي خورد. 

اي مرد، ترا بخدا قسم که دست از ما بردار، زيرا که تو زبان دان لجوجي هستي

 که خواب و آرام نداري. از مغلطه کاري در دين بپرهيز که پيامبر اکرم، آن را

 مکروه و زشت دانسته و از سوال زياد نهي کرده و فرموده است: مهمترين

 جيزي که بر امتم مي ترسم، ترس از افراد دو روي زبان دان است " و زياد

 سخن گفتن بدون لغزش در حلال و حرام دل را سياه مي کند، تا چه رسد با

فلسفه بافي ها و اين گونه حرف هاي کفر آميزي که دل را کور مي کند؟ 

بخدا قسم که در جهان مسخره شده ايم، تا کي دقائق کفريات فلسفه را

او قبرها در آورده با عقل هايمان آنها را رد کنيم؟ 

اي مرد، داري قي کرده ها و سموم فلاسفه را نشخوار مي کني،

 در صورتي که زياد مصرف کردن آن بخدا قسم جسم را مسموم مي کند

اي خوش آن مجلسي که در آن از نيکان ياد شود، زيرا که رحمت خدا در

آن نازل خواهد شد، اما تو کاري کردي از صالحان با لعنت و بد نامي ياد مي کنند

آري شمشير حجاج و زبان ابن حزم برادر و همتاي يکديگر بودند که تو به

 سوي آنها قصد کردي و خواص هر دو را يکجا جمع نمودي. بخدا قسم از ياد آوري بدعت

 پنجشنبه و خوردن حبوب و لمان کنيد و کوشش کنيد در ياد آوري بدعت هائي

که ما آنها را اساس گمراهي مي دانيم که متاسفانه سنت محض و

اساس توحيد به شمار آمده و کسي که آنها را نداند کافر است يا الاغ،

 و اگر به آنها کافر نباشد از فرعون کافر تر و از نصاري سه خدائي تر است 

بخدا قسم در دل ها شک ها است، اگر ايمانت نسبت به " شهادتين "

 سالم بماند، سعادتمند خواهي بود. اي بدا به حال کسي که از تو پيروي کند.

 چنين کسي در معرض زندقه و نابودي خواهد بود مخصوصا اگر علم و دينش کم

 و نيرومندي و هوا پرستيش زياد باشد، اما به تو منفعت مي رساند و پيشت

 با دست و زبانش جهاد مي کند و در باطن با حال و قلبش با تو دشمني

مي نمايد آيا اکثر پيروانت جز زنجيريان  کم عقل، يا عوامان دروغگوي نفهم،

 يا افراد غريب خود دار مکار، يا خشک مقدسان نادان نيستند؟

اگر حرفم را قبول نداري آنان را تفتيش کرده مورد آزمايش و سنجش قرار ده.

اي مسلمان، در مورد خود ستائيت از خر شهوت بزير، آخر تا چند با آن صداقت،

 و با اخيار و نيکان دشمني مي کني و چرا اينقدر آن بزرک و بندگان خدا را کوچک مي شمري؟

تا کي با آن رفاقت و با پارسايان دشمني مي کني؟ 

تا کي سخنانت را چنان مي ستائي که (بخدا قسم) احاديث صحيحين

(صحيح بخاري و مسلم) را چنان نمي ستائي؟

اي کاش احاديث صحيحين از دست تو سالم مي ماند، ولي تو در هر

 وقتي به آنها حمله کرده با تضعيف و تاويل و يا انکار و ابطال آنها از اعتبارشان

 مي اندازي آيا وقت آن نرسيده که دست از اين کار کشيده و توبه نمائي؟

در دهه هفتاد نيستي که وقت کوچ کردن نزديک شده است؟ چرا بخدا قسم.

 نمي دانم به ياد مرگ مي افتي يا انکه کسي آن را ياد کند مسخره اش مي کني؟ 

گمان نمي کنم توجه به گفتارم داشته باشي، ولي موعظه ام را نپديري

مگر آنکه تصميم داشته باشي اين ورقه را کتاب ها سازي و دنباله گفتارم

 را قطع کني و همواره بخواهي بر من غلبه نمائي تا بگويم: البته ساکت شدم

 وقتي که حال تو نسبت به من که دوست مهربان و صميمي تو هستم

اين چنين باشد، پس نسبت به - دشمنانت چگونه خواهد بود؟ در صورتي که

 در ميان دشمنانت بخدا قسم صالحان و عاقلان و فاضلاني هستند،

 چنانکه در ميان دوستانت فاجران و دروغگويان و نادانان و هرزه درايان

 و کوران و گارواني هستند. من از تو راضيم که مرا علني فحش بدهي و

در باطن از گفتارم بهره مند گردي (خدا رحمت کند مردي را که عيب هايم را

برايم  ارمغان بفرستد ) من عيب ها و گناهان زياد دارم.

واي بر من اگر توبه نکنم، اي رسوائيم از داناي عيب ها، در صورتي

که دوايم بخشش خدا و بزرگواري و توفيق و هدايت اوست. سپاس

 مخصوص خدائي است که آفريدگار جهانيان است و درود خدا بر

آقاي ما محمد خاتم پيامبران و ال و يارانش باد ".


 
نويسنده:فنا |  جمعه هشتم آبان 1388 ادامه مطلب
موضوع: | لينک ثابت |