|
|
|
جلسه پنجم : آداب خوردن . در بین سنین 17 الی 21 سال برای جوان ها سؤال های زیادی مطرح می شود که یا نمی پرسند یا بد جوابشان را می دهند و یا کسی نیست که جوابشان را بدهند. این باعث تلمبار شدن سؤال ها می شود. وقتی که اینطور شد یک آلودگی ذهنی برای آدم پیش می آید که معمولاً مبتلای به شبهات می شود. بعد از پیدا کردن فرد مورد نظر باید این جوان به دنبال مطالعه و تحقیق برود که معمولاً جوان های ما اهل مطالعه و تحقیق نیستند. یا کم اند. در نتیجه راه را از کتاب و این ها کم پیدا می کنند یا اصلاً پیدا نمی کنند. تازه در این کتاب ها چی نوشتند و کی نوشته و ... این هم بحث مخصوص خود را دارد. برای این که اینگونه نشود بنده تلاش می کنم تا خیلی روان آن چیزی که از اساتیدم یاد گرفتم را به شما عرض کنم تا سؤالات بیشتری برای شما پیش نیاید. هر چند اگر بحث سختی هم باشد شما را در چاله های نام قلمبه و سلمبه نمی اندازم. بحث را هر چه که شود راحت ترش می کنم. این است که بیشتر دوستان را ترغیب می کنم که این بحث ها را پیگیری کنید و آن را جلو ببرید. 1-آداب خوردن قرآن می گوید : هر کسی باید بنگرد به طعام خودش که چه می خورد. حلال، حرام، مال خودش است ، مال خودش نیست. دسترنج خودش است یا دیگران. این را باید دقت کرد. اثر خوردن مال حلال یا حرام نتیجه اش را در آینده بروز می دهد. بسیاری از اوقات آدم توفیق انجام دادن کار خوب ندارد چون مال حرام خورده است. بسیاری از اوقات آدم حال عبادت ندارد چون مال حرام خورده است. هر چه گیرتان می آید نخورید. ما باید یک فرقی با حیوانات داشته باشیم. حیوانات وقتی به یک علفزاری جایی میرسند بنا می کنند به علف و درخت خوردن و اینها. من و شما نه . اگر برویم نوع سبزی را انتخاب می کنیم. بعد میشوریم و حالا سر فرصت می شینیم و می خوریم. حساب شده می خوریم. در روایات هست که اگر شما می خواهید ببینید مالتان حلال است یا حرام به بچه هاتان نگاه کنید. ما در ابتدا باید ببینیم که آن چیزی که می خواهیم بخوریم حرام است یا نه. مثلاً خوردن شراب حرام است گاهی از اوقات ما خون مردم را می خوریم. ربا خوردن یعنی آتش خوردن مال یتیم خوردن آتش خوردن است. بعضی ها دنبال این هستند فردی را پیدا کنند تا در معامله ناشی باشد تا او را گول بزنند. به نظر ماها شاید بحث خوردن زیاد مهم نباشد ولی این بحث بسیار مهم است. در خود سازی بحث بسیار مهمی است. چی می خوریم؟ از کجا آمده؟ و مال کیست ؟ خیلی از ماها به حضرت ولی عصر(عج) علاقه داریم حتی گاهی این را هم می گوییم که کشور کشور صاحب الزمان است. انشاءالله می آیند و همگی حمایتشان را می کنیم. در باره ی علی بن مهزیار هست. نمی دانم شنیده اید یا نه. می گویند علی بن مهزیار بعد از آنکه بیست سفر حج رفته بود در بیستمین سفرش جوانی به او می گوید فلان ساعت کنار کعبه باش تا تو را پیش امام عصر(عج) ببرم. سپس مرا تا عقبه طائف بردند. وقتی نزدیک خیمه شدیم گفتند از اسب پیاده شو. رسیدیم. پیاده شدم و در جلوی خیمه ایستادم. بعد رفتند تا اجازه ی ورود مرا از امام عصر (عج) بگیرند. خیلی ها بوده اند که تا دم در رفته اند ولی آقا اجازه ی ورود نداده اند. مثل همان مرد صابونی. تعلق آدم خیلی مهم است. چه چیزی است که مرا تکان می دهد. چه چیزی است که به سمت جلو حرکت می کنم. انگیزه ی اصلی خیلی مهم است. آقا تهرانی شاید خوب صحبت کند؛ ولی آیا برای خدا می آیم؛ یا دکان باز کردم. جالب است که خود آدم بهتر از همه می فهمد. چرا می آد؟ چرا نمی آید ؟ بعد آقا اجازه ی ورود دادند و ما وارد شدیم. بعد از احوال پرسی آقا فرمودند: چرا برخی از شما ها در معاملات و کارتان منتظرید یک نفر ناشیانه با شما برخورد کند مثلاً نداند جنس چند است- تا جنس خود را قالب آن کنید. که ناراحتی اصلی آقا این است ماها نون خورهای آقاییم. مثل بچه های ما که نون خور های مایند. اگر بچه ها بر این نون اجحافی کنند، شما خوشتان می آید یا بدتان ؟ این مردم نون خور خدایند، حضرت امام عصر (عج) نیز خلیفه ی خدا روی زمین است. وقتی ماها با گول زدن مردم می خواهیم به جایی برسیم؛ فکر می کنید او دوستتان می دارد؟ شک نکن که خوشش نمی آید. تا دیروز کلی خراب کردیم، امروز اسم حزب را تغییر می دهند تا ما نفهمیم که هستند؛ تا گولمان بزنند. چی کار می کنیم؟ مسلمانیم. فردا هم توقع داریم آقا دستمان را بگیرد. با آن کسی که می خواهد شفاعتتان را کند؛ کاری نکنید که رو در رویتان بایستد. این کارها زرنگی نیست. به دنبال نونی باش که حلال باشد ولو اینکه کم باشد. طرف راضی و خوشحال برود. احساس خوبی داشته باشد. مواظب خوراکی که می خورد باشد. چی می خورد؟ در روایات داریم وقتی می خواستی چیزی را تناول کنی در جمع نخور، چرا که ممکن است کسی در آن جمع گرسنه باشد. حتی اگر شده دور از چشم حیوانات بخورید. اگر هست به آن هم بده امام صادق می فرمایند : حیا می کنم نسبت به حیوانی که در جلوی من نشسته باشد و من چیزی را تناول کنم. بعضی از ما با چه احتکار هایی چه غذاهایی می خوریم. چه دزدی های کلانی. چه فسادهایی. مگر ما مسلمان نیستیم. خود آدم باید مواظب خودش باشد. خیلی ها نون حلال می خورند ولی وضعشان خوب نیست چه برسد به آنکه نان حرام هم بخورند. صلواتی ختم کنید. روزی پیرمرد 90 ساله ای پیش امام صادق (ع) می آید و به ایشان می فرماید : اماما من را نصیحتی فرما. امام صادق (ع) می فرمایند : هر آنچه می خواهی بخوری ببین که حلال باشد. امام صادق (ع) این حرف را به جوان 20 ساله و 30 ساله نمی گوید بلکه به پیرمرد 90 ساله این نصیحت را می کند. من پیش مقام معظم رهبری رفته بودم و با هم داشتیم در خصوص مؤسسه مان صحبت می کردیم. به اینجا رسیدیم که می خواستند برای مؤسسه چکی را بنویسند. ایشان دسته چکشان را در آورند و با آنکه قلمی در جلوی ایشان بود، دنبال قلم می گشتند. من گفتم که چرا با این قلم نمی نویسید. فرمودند : من دارم این پول را خودم می دهم پس باید با قلم خود چک را بنویسم نه با قلم دولت مگر یک چک چه مقدار از خودکار را مصرف می کند؟ ولی ایشان چگونه رفتار می کنند مبادا وقتی اشتها نداری چیزی را بخوری. با اشتها غذا بخورید. زورکی نخورید. با بی میلی نباشد. غذا مخور مگر وقتی که گرسنه ات می باشد اگر این کار را نکنی موجب حماقت و احمقی تو می شود. سیر شدن از سر غذا پاشو. قبل از این که سیر بشی از سر غذا پاشو. اگر این کار را نکنی آثار بعدی دارد. بی حال می شوی و خواب آلود. شهوتش قابل تنظیم نیست. چه ضرورتی دارد ؟ فرمودند : در غذا فوت نکنید. نیم خورده ی اهل ایمان را بخورند. با ظرف شکسته چیزی نخورید. اگر شریکی در غذا دارید ملاحظه کنید. فقط به لذت بردن از غذا فکر نکنید بلکه فکر سالم بودن و استفاده ی بعد از آن را بکنید در مجالس عمومی به ظزف های دیگران نگاه نکنید. به غذا خوردن دیگران چشم نیاندازید و کار نداشته باشید. پس از اتمام غذا حمد خدا را بگویید و شکر غذا را به جا آورید بعد از غذا دهان خود را بشویید. مسواک بزنید وقتی آدم می خواهد یک غذای ساده بخورد این همه آداب را باید رعایت کند حال اگر بخواهیم غذای معنوی بخوریم باید چه کار کنیم؟ عرفان خیلی قیمتی است. ولی در دکان عرفان خیلی چیزهای دیگری هم است هر چه قیمتی شود بدل هم پیدا می کند. طلای بدلی ندیده اید. در امریکا افراد به خاطر آزادی های زیادی که دارند به بن بست خورده اند. در نتیجه نیاز به عرفان را احساس می کنند. برای همین می آید انواع فال را راه می اندازند. از فال قهوه گرفته تا ماش و ... . بالاخره یک جوری باید مردم سرشان گرم شود. همه چیز هست الا آنکه باید باشد. باید دقت کنیم کجا می رویم و برای چه می رویم و می خواهیم چه کار کنیم
نويسنده:فنا |
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|