|
سلسله درسهای استاددکترمرتضی آقاتهرانی-ادب جلسه چهارم
|
|
جلسه چهارم : آداب فردی / ادب پوشش. 1-آداب فردی و ارتباط آن با برنامه ریزی گفته بودیم که آداب دو دسته است. برخی آداب فردی اند و برخی دیگر جمعی. من اموری را به شخصه و فقط خودم باید رعایت کنم. من اگر تک و تنها هم در جایی زندگی کنم باید آن ها را انجام دهم. به این می گوییم فردی. اما وقتی من با یکی دیگر باشم، از خانمم گرفته تا استاد، یا در کل با بقییه ی انسان ها باشم باید آدابی را در کنار آن ها رعایت کنم، که به این امور آداب جمعی گفته می شود.
می توانید برای آینده خود برنامه ریزی کنید. خیلی از ما ها برای زندگی خودمان برنامه نداریم و نمی دانیم می خواهیم چه کار کنیم. ما اگر برای خودمان برنامه داشته باشیم خیلی از کارهامان هم فرق می کند. مثلاً : رفتن به زیارت امام حسین (ع) چه طور است؟ فرض کنید فردا کاروان حرکت می کند و رفتن با این کاروان هم رایگان است. نظر تون چیه ؟ بروم یا نه؟ حالا اگر من فردا به یکی قول داده باشم که فلان جا بروم و دوستی را ببینم. باز هم بروم ؟ خوب. ببینید ، همین است. یک موقع است آدم بی کار نشته در خانه و اگر زیارت نرود باز هم بی کار است. در چنین موقعیتی آن فرد زیارت میرود. لای پرانتز : زیارت برای فردی که بی کار است واجب می شود. ولی موقعی هست که تو برنامه ریزی برای روز های آینده ات داری. فرضاً فردا کلاسی داری که 30 نفر در آن منتظرت هستند. تو مگر می توانی این را ول کنی و بری؟ قول دادی. مؤمنین وقتی شرطی و قراری را می گذارند باید پای آن بایستند. همین امام حسین(ع) که دم از آن می زنیم بار ها فرموده است، وفای به عهد کن. ما نه اینکه برنامه نداریم جواب ها یکسان نیست. حتی اگر شما از اساتید اخلاق هم بپرسید یکی می گوید واجب است و دیگری حرام می داند. بعضی از ما ها راحت استخاره می کنیم. به نظر شما درست است ؟ من فکر می کنم این ها اشتباه است. چون این به خاطر آن است که انسان برنامه ندارد. وقتی برنامه نداره نمی داند باید چه کار کند. ولی وقتی برنامه داشته باشد و آن ها را کنار هم بگذارد، خودش می داند که باید برود یا نرود. بزرگانمان این ها را باید دقت کنند. روزی یکی از طلاب در حرم امام علی (ع) داشت زیارت می کرد و حال خوبی هم به او دست داده بود. همان وقت میرزای شیرازی می آید و دست بر شانه ی آن فرد می گذارد و می گوید : الآن وقت درس است نه زیارت. پدرم به من می گوید برو فلان کار را بکن، در جواب تو می گویی نماز نافله بخوانم بعد. در این نماز هیچ قربی نیست چرا که واجب را زیر پا گذاشتی. حالا کی من می فهمم واجباتم چیست؟ وقتی که برنامه ریزی داشته باشم. این است که باید برنامه ریزی داشته باشیم. من شخصاً باید برنامه داشته باشم.
صحبت می کردم. دوستان خیلی به من پیشنهاد کربلا دادند. حدود 13 تا کربلا برای من جور شد. من به همه ی آن ها دست رد زدم، چون در زمان هر کدام برنامه ای داشتم. یکی از آن سفر ها به نظرم خیلی خوب می آمد. چون هم خیلی سریع می رفتیم و می آمدیم و هم افراد خوبی در آن حضور داشتند. من می دانستم که در زمان این کربلا کلاسی دارم که باید آن را بروم. با این حال شکی در من به وجود آمده بود که نکند امام حسین(ع) ما را طلبیده خودمان خبر نداریم. برای رفع شک خود رفتم و با یکی از اساتید صحبت کردم و در ابتدا گفتم خودم می دانم که نباید بروم ؛ اینجا هم نیامدم که شما به من بگویید برو یا نرو. آن استاد گفت: این صندلی ای که من نشستم برای من است. این صندلی ای که شما نشستی برای شماست. فرض کن آن صندلی هم برای امام عصر(عج) است. وقتی شما این را به من می گویید امام نیز آن را می شنود. فکر می کنی امام زمان(عج) چه جوابی به تو می دهد ؟ گفتم : می گوید نرو. چون درست واجب تر است. قول دادی باید سر قولت بمانی. خوب تو که می دانی برای چه از من می پرسی؟ حالا رو به کربلا سلامی به امام حسین بده و برو دنبال درست. الآن وظیفه ی تو نیست. من هم رو به کربلا کردم و گفتم : السلام علیک یا اباعبدالله. وبعد رفتم. در آن سال من برای تعطیلات عید نوروز برنامه ی کربلا ریختم و الحمدلله جور شد و رفتیم. وقتی از سفر برگشتم ؛ همان استادی که پیش ایشان رفته بودم با جمعی از اساتید به دیدن من آمدند. چند وقت بعد من دوباره به دیدن آن استاد رفتم. مسئول دفتر این استاد گله کرد که چرا من وقتی کربلا رفته بودم شما به دیدن من نیامدید ولی به دیدن آقا تهرانی رفتید. ایشان فرمودند : چرا باید می آمدم؟ خوب من رفته بودم کربلا مگر شمر نرفته بود کربلا. تو کار واجب در اینجا داشتی ولی باز رفتی. تو باید نمازت را هم در آنجا کامل می خواندی چون سفرت حرام بوده.
به طور مثال سفر می کند برای دزدی، باید نمازش را کامل بخواند. من خیلی تو فکر رفتم. واقعاً ؛ شمر هم کربلا رفته است و ما هم کربلا رفته ایم. توجه داری! یعنی ممکن است گاهی تو نماز و قرآن بخوانی ولی وظیفه ی تو نباشد. مگر نهروانی ها اینطوری نبودند. مگر الآن در دنیا افرادی نیستند شبیه همان نهروانی ها؟ نماز می خواندند ، قرآن می خواندند از آن طرف قربة الی الله امام علی (ع) را در محراب شهید می کردند. آدم اینطوری به کجا می رسد ؟این است که آرام آرام به این سمت باید حرکت کنیم که برنامه داشته باشیم. هر یک از ما باید بدانیم که چه کار می خواهیم بکنیم.زندگی را نباید باری به هر جهت گذراند. مسلمان باید برای خودش ارزش قائل باشد. خدا رحمت کند کسی را که ارزش خود را بداند و وقت و زمان خود را از دست ندهد.
نويسنده:فنا |
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|