تبليغاتX
فنا

فنا

    گزارش ازسرزمین بهشتی
من از زيارت باغ شقايق آمده ام


ز آشيانة مرغان عاشق آمده ام

برايتان سخن از درد و داغ خواهم گفت


و از خزان گل و برگ و باغ خواهم گفت

چقدر مست در آن داغدار پهنه شديم


و در حوالي آن شهر پا برهنه شديم

به پاي شوق ببين ذره تا كجا برود


دلم به خواب نمي ديد كربلا برود

چقدر حال مناجات بود در محراب


چقدر لطف به ما داشت حضرت ارباب

چه اشكها كه روي خاك رد پا انداخت


چه بوسه ها كه به درهاي صحن جا انداخت

چه مرغها ز دل خسته در هوا برخاست


چه دستها كه چو گلدسته در هوا برخاست


چه لطمه ها كه در آن آستان به چهره زديم


كه راهمان به حرم داده اند اگر چه بديم

چو باد پرچم سرخش تكان تكان مي داد


دلم براي غريبيش كاش جان مي داد

ز لطف تا ابد آفتاب گنبد او


نديد ساية شب را كسي به مرقد او

نگاه خسته نديدي چه پرّ و بالي داشت


و باز در شب جمعه حرم چه حالي داشت

چقدر بين حرم بوي سيب مي آمد


چه عطر ها كه ز قبر حبيب مي آمد


 
نويسنده:فنا |  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 ادامه مطلب
موضوع: | لينک ثابت |

    سخنان حكمت آميز امير المومنين على (ع)-2

51- و الحَجّ جهادُ كلّ ضعيف: و حج، جهاد هر ناتوان است .


52- ولكل شى‏ء زكاة و زكاة البدن الصيام :و هر چيز زكاتى دارد، و زكات بدن روزه است .


53- و جهاد المرأة حسنُ التّبعل:و جهاد زن، نيكو شوهردارى نمودن است .


54- استنزلوا الرزق بالصدقة:با صدقه دادن فرود آمدن روزى را بخواهيد.


55- من ايقن بالخَلَف جاد بالعطيّة: كسى كه پاداش را باور داشته باشد، در بخشش جوانمردى مى‏نمايد.


56- تنزلُ المَعونة على قدر المونة: يارى (روزى هر كس) به ميزان نياز و قوت روزانه‏اش فرود مى‏آيد.


57- ما عال من اقتصد:كسى كه در زندگى ميانه‏روى نمايد، تهيدست نمى‏شود.


58- التودّد نصف العقل: دوستى با مردم، نيمى از خرد است.


59- الهَمّ نصف الهَرَم: غم و اندوه، نيمى از پيرى است.


60- سوسوا ايمانكم بالصدقة: ايمان خود را با صدقه نگهدارى كنيد.


61- و حصنوا اموالكم بالزكاة: و ثروت خود را با دادن زكات (از تلف شدن) نگهداريد.


62- و ادفعوا امواج البلاء بالدعاء: با نيايش موج‏هاى بلا را دور نماييد.


63- يا كميل! العلم خير من المال: اى كميل! دانش بهتر از ثروت است .


64- المَرءُ مخبوءٌ تحت لسانه:
مرد پنهان است در زير زبان خويشتن قيمت و قدرش ندانى تا نيايد در سخن.


65- هك امرَوٌ لم يعرف قدره:كسى كه حرمت و وقار خود را نشناخت، تباه شد.


66- لكلّ امرِىٍ عاقبة، حُلوةٌ او مُرّة: هر كسى فرجامى دارد، شيرين يا تلخ.


67- الراضى بفعل قوم كالدّخل فيه معهم : كسى كه به كار گروهى خوشنود باشد، همانند كسى مى‏باشد كه در آن كار با ايشان بوده است .


68- من استبدّ بر أيه هلك: كسى كه خود رأى باشد، نابود مى‏شود.


69- و من شاور الرجال شاركها فى عقولها: و كسى كه با مردان مشورت نمايد، در عقل آنان شريك مى‏شود.


70- من كتم سره كانت الخيرة بيده:كسى كه رازش را پنهان نمايد، اختيار او به دست خودش مى باشد.


71- الفقر الموتُ الاكبر:تهيدستى مرگ بزرگ است.


72- لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق : اطاعت از مخلوق در چيزى كه موجب نافرمانى آفريدگار باشد، جايز نيست.


73- الناس اعداء ما جهلوا: مردم با آنچه كه نمى‏دانند، دشمنند.


74- ترك الذنب اهون من طلب التوبة: رها نمودن گناه، از درخواست توبه آسانتر است.


75- آلة الرياسة سعة الصدر: افزار سرورى و بزرگى ، فراخى سينه (شكيبايى و تحمل مشكلات و ...) است.


76- أُزجُرِ المسى‏ءَ بثواب المحسن : بدكار را با پاداش دادن به نيكوكار، (از بدى) باز دار.


77- اللّجاجة تَسل الرأى: سرسختى نمودن، فكر و انديشه را سست و ناتوان مى كند.


78- الطمع رقّ مؤبّد:طمع بردگى ابدى است .


79- ثمرة التفريط الندامة: نتيجه سستى و كوتاهى نمودن در كارها، پشيمانى است.


80- و ثمرة الحزم السلامة : و نتيجه هوشيارى و دور انديشى ، سلامت (از گزندها) مى باشد.


81- من أبدى‏ صفحته للحقّ هلك: كسى كه در برابر درستى و راستى به نبرد برخيزد، نابود مى‏شود.


82- من لم يُنجه الصبّر اهَلكه الجزعُ: كسى كه شكيبايى او را نجات ندهد، ناشكيبايى وى را نابود مى‏سازد.


83- من حساب نفسه ربح ، و من غفل عنها خسر:كسى كه محاسبه نفس نمايد، سود مى‏برد و كسى كه از آن غافل باشد، زيان مى‏بيند.


84- الجود حارس الاعراض: جوانمردى و بخشش ، پاسدار آبروهاست.


85- و الحلم فدام السفيه: شكيبايى ، دهن بند نادان است.


86- و العفو زكاة الظفر: گذشت زكات پيروزى است.


87- و قد خاطر من استغنى برأيه: و كسى كه به فكر و انديشه‏اش بى‏نياز شد (و در كارها مشورت ننمود و از فكر و انديشه افراد بهره‏مند نگشت) ، خود را در خطر مى افكند.


88- و من التوفيق حفظ التجربة: نگهدارى تجربه از (اسباب ) موفقيت (در كارهاى نيك) است.


89- ولا تأمننّ ملولاً:از انسان افسرده و دلتنگ آسوده مباش (در كارها به او تكيه نكن).


90- عُجْب المرء بنفسه احدُ حسّاد عقلِه: خودبينى و خودپسندى فرد، يكى از حسودان (دشمنان) عقل اوست.


91- اَغضِ على القَذى‏ والاّ لم ترض ابداً: برخار (رنجها) چشم فروبند (ناملايمات را ناديده بگير)، و گرنه هرگز خوشنود نمى شوى.


92- الخلاف يهدم الرأى: اختلاف و درگيرى ، فكر و انديشه را ويران مى‏كند.


93- فى تقلّب الاحوال عُلم جواهر الرجال: در دگرگونى حالات افراد، گوهرهاى وجودشان دانسته مى‏شود.


94- حسد الصديق من سقم المودة: حسد ورزيدن به دوست، از بيمارى دوستى به شمار مى‏آيد.


95- ليس من العدل القضاء على الثقة بالظن: درباره افراد مطمئن براساس گمان داورى نمودن، از عدالت نيست.


96- بئس الزاد الى المعاد، العدوان على العباد: ستم بر بندگان ، بدتوشه‏اى به سوى آخرت است.


97- من كساه الحياء ثوبه ، لم يرالناس عيبه: كسى كه شرم جامه‏اش را بر او پوشاند، مردم عيبش را نمى‏بينند.


98- بكثرة الصمت تكون الهيبة: به بسيارى سكوت (بجا)، ابهت پديد مى‏آيد.


99- و بالنصفة يكثر المتواصلون: انصاف ، سبب زياد شدن دوستان مى گردد.


100- و بالافضال تعظم الاقدار: نيكى نمودن، سبب بزرگ شدن قدر و منزلت‏ها مى‏شود.

ازهمه التماس دعاوطلب حلالیت دارم

راستش این سخنان ناب روازیه فردناب نوشتم که..

چون دارم میرم به پابوسیش

براهمه تون دعامیکنم

شماهم دعاکنیدآدم بشم......


 
نويسنده:فنا |  پنجشنبه نهم آبان 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    سخنان حكمت آميز امير المومنين على (ع)

1- البخلُ عارٌ، و الجبنُ منقصةٌ: بخيل بودن ننگ است و ترسو بودن كاستى مى‏باشد.


2- و المُقِلّ غريبٌ فى بَلْدته: تهيدست در شهرش نيز بيگانه است.
وان را كه بر مراد جهان نيست دسترس در زاد بوم خويش غريب است و ناشناخت‏


3- العجز آفة، و الصبر شجاعة: ناتوانى آفت است و شكيبايى دلاورى مى‏باشد.


4- العلم ميراثٌ كريمةٌ: دانش ميراث گرانقيمتى است .


5- صدُر العاقل صندوقُ سّرِه: سينه خردمند، صندوق راز اوست .


6- و البَشاشةُ حِبالُة المَودّة: گشاده رويى دام دوستى است .


7- و من رضى عن نفسه كثُر الساخط عليه: و كسى كه از خود راضى باشد، خشم گيرندگان بر او بسيار مى‏شوند.


8- اعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان: ناتوان‏ترين افراد كسى است كه از دوست‏يابى ناتوان باشد.


9- و الفرصةُ تمرّ مرالسحاب، فانتهزوا فُرَصَ الخير: و فرصت همانند ابر گذراست، پس فرصتهاى خوب را غنيمت بشماريد.


10- افضلُ الزهد اخفاء الزهد: برترين پارسايى، پنهان نمودن پارسايى است .


11- فمن اشتاق الى الجنة سلاعن الشهوات: كسى كه آرزومند بهشت باشد، تمايلات نفسانى را فراموش مى‏كند.


12- و من اشفق من النار اجتنب المحرمات: و كسى كه از دوزخ مى‏ترسد، از كارهاى حرام دورى مى‏كند.


13- و من زهد فى الدنيا، استهان بالمصيبات: و كسى در دنيا پارسايى ورزد، سختى‏ها را سبك مى‏شمارد.


14- و من ارتقب الموت، سارع الى الخيرات: و كسى كه در انتظار مرگ باشد، به سوى نيكى‏ها مى‏شتابد.


15- فمن اَمَر بالمعروف، شَدّ ظهور المؤمنين: كسى كه امر به معروف نمايد، پشت اهل ايمان را محكم مى‏كند. (مؤمنان را توانمند مى‏نمايد).


16- كُن سَماحاً و لا تكن مُبذّراً: بخشنده باش، ولى اسراف كننده و ولخرج مباش.


17- اشرفُ الغنى‏ تركُ المُنى‏: بالاترين و برترين بى نيازى، رها نمودن آرزوهاست.


18- انّ اغنى الغنى العقل: همانا بالاترين توانگرى، خرد است .


19- و اكبر الفقر الحُمق: و برزگترين تهيدستى، كم خردى و نادانى است .


20- و او حشُ الوَحْشةِ العُجْبُ: وحشتناك‏ترين تنهايى و ترس، خود بينى است .


21- و اكرم الحسَب حُسن الخلق: گرامى‏ترين اصل و تبار، خوشخويى است.


22- لا قربة بالنوافل اذا اضرّت بالفرائض:هرگاه مستحبّات به واجبات زيان رساند، (آن مستحبات) سبب نزديكى به خدا نمى‏گردد.


23- لسان العاقل وراء قلبه: زبان دانا در پشت قلب اوست.


24- و قلب الاحمق وراء لسانه : و قلب نادان در پشت زبانش مى‏باشد.


25- قدر الرجل على قدر مروءته: صداقت و راستگويى مرد به اندازه جوانمرديش مى‏باشد .


26- و عفته على قدر غيرته: و پاكدامنى مرد به اندازه غيرت اوست.


27- الظّفَر بالحَزْم: پيروزى در سايه هوشيارى و دور انديشى است .


28- اولى الناس بالعفو اقدرهم على العقوبة: شايسته‏ترين افراد به گذشت، تواناترين آنان بر كيفر است .


29- لا غنى كالعقل، ولا فقر كالجهل: هيچ بى‏نيازى همانند خرد، و هيچ تهيدستى مانند نادانى نيست.


30- و لا ميراث كالادب و لا ظهير كالمشاورة: هيچ سرمايه‏اى همچون ادب و هيچ پشتيبانى همانند مشورت نيست .


31- القناعة مال لا ينفد: قناعت دارايى تمام نشدنى است .


32- المال مادة الشهوات: ثروت مايه و اصل تمام شهوت هاست.


33- اللسان سَبُعٌ، ان خُلّى عنه عقر: زبان درنده است، اگر رها شود مى‏گزد.


34- فوت الحاجة اهون من طلبها الى غير اهلها: از بين رفتن خواسته، آسانتر و بهتر از آن است كه از نا اهل درخواست نمايى.


35- العفاف زينة الفقر، و الشكر زينة الغنى: پاكدامنى زينت تهيدستى، و سپاسگزارى زينت توانگرى است .


36- لا يرى الجاهل الا مفرطاً او مفرطً: نادان همواره يا افراط كننده (تندرو) است، ياكوتاهى كننده و ضايع كننده.


37- اذا تم العقل نقص الكلام: هرگاه خردكامل گردد، سخن كم مى‏شود.


38- نَفَسُ المرءِ خُطاه الى اجله: نفس‏هاى هر انسانى، گام‏هاى او به سوى زمان مرگش است.


39- رأىُ الشيخ احبّ الىّ من جَلَدِ الغلام: انديشه و فكر پير (دانا) در نزد من، از صلابت و دليرى نوجوان بهتر است .


40- قيمة كلّ امرى ما يُحسنه: ارزش هر فرد به ميزان كارى است كه مى‏تواند آن را نيكو انجام دهد.


41- من اصلح ما بينه و بين الله، اصلح الله ما بينه و بين الناس: هر كسى كه ميان خود و خدا را درست نمايد، خداى تعالى نيز ميان او و مردم را اصلاح مى‏نمايد.


42- و من اصلح امر آخرته اصلح الله امر دنياه: و كسى كه كار آخرتش را نيكونمايد، خداى تعالى نيز كار دنيايش را نيكو مى‏نمايد.


43- لا يَقِلُ عملٌ مع التقوى: كار توأم با پرهيز كارى، اندك نيست .


44- نوم على يقين خير من صلاة فى شك: خواب توأم با باور، از نماز در حال ترديد بهتر است .


45- هلك فىّ رجلان: محبّ غال، و مُبغضٌ قال: درباره من دو طايفه نابود شدند: دوستدار غلو كننده، و دشمنى كه بيش از اندازه دشمنى مى‏نمايد.


46- اضاعة الفرصة غصة: ضايع كردن فرصت،اندوه به بار مى‏آورد.


47- و عجبت لمن شك فى الله و هو يرى خلق الله: در شگفتم از كسى كه در (وجود) خدا ترديد دارد و حال آنكه آفريده خدا را مى‏بيند!


48- و عجبت لعامر دارالفناء و تارك دارالبقاء: در شگفتم از كسى كه سراى ناپايدار را آباد مى‏كند و خانه هميشگى (آخرت) رها مى‏نمايد.


49- و عجبت للمتكبر الذى كان بالامس نطفة و يكون غداً جيفة: و در شگفتم از متكبرى كه ديروز نطفه بوده است و فردا مردار خواهد بود!


50- الصّلوة قربانُ كلّ تقى: نماز، وسيله تقرب هر پرهيزكارى است.


 
نويسنده:فنا |  دوشنبه ششم آبان 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    چه شد که در افق چشم خود شقایق داشت

چه شد که در افق چشم خود شقایق داشت

مدینه ای که شب پیش صبح صادق داشت

 

میان حوزة علمیه اختلاف نبود

که بهر رحلتش استاد میل سابق داشت

 

و تا همیشه دگر بی مراد می مانند

چهار هزار مریدی که مرد عاشق داشت

 

به سمت مغرب اگر رفت عمر خورشیدش

هزار قلّة پر نور در مشارق داشت

 

چه با شُکوه غم خود به دل نهان می کرد

چه شِکوه ها که از آن فرقة منافق داشت

 

به غیر داغ محرم گلی ز باغ نچید

چقدر روضة گودال در دقایق داشت

 

خلیل بود ولی آتشش سلام نشد

همان که در نفسش عطری از حدائق داشت

 

هزار طائفه آمد هزار مکتب رفت

و ماند شیعه که « قال الامامُ صادق » داشت

 

سخن به محضرش این است ای حقیقت علم

ندیده چشم زمانه طلوع این همه حلم

 

کدام بغض گلوگیر در پگاهت بود

که رو به پنجرة آسمان نگاهت بود

 

هنوز در تب شمشیر علم و حکمت توست

حریم مدرسه هایی که رزمگاهت بود

 

گواه گفته ام این نخلها که همچو علی

شب مدینه پر از بغض سر به چاهت بود

 

نمانده جز گل لاله به باغ ابراهیم

که بین خانه فقط شعله ها پناهت بود

 

چنان به نیمه شبی می شکست حرمت تو

که قلب دشمن تو نیز عذر خواهت بود

 

چه خوب می شد اگر دست کم سه شمع و ضریح

به قبر سادة ارواحُنا فداهت بود

 

برای غصة تو کاش جای صبری بود

و دست کم به مزار تو سنگ قبری بود

 

جواد محمدزمانی


 
نويسنده:فنا |  یکشنبه پنجم آبان 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    به روي سر در خانه هميشه پرچم بود

به روي سر در خانه هميشه پرچم بود

 

غروب سرخ نگاهش به رنگ ماتم بود
غريب شهرِ خودش نه ، غريب عالم بود


چقدر روضة كرب و بلا بپا مي داشت !
به روي سر در خانه هميشه پرچم بود !


اگر چه زخم جگر تازه مي شد اما باز
براي داغ دلش روضه مثل مرهم بود


هميشه در وسط كوچة بني هاشم
پر از تلاطم اشكِ مصيبت و غم بود


شبي كه در تب آتش بهشت او مي سوخت
شكسته قامت و آشفته حال و درهم بود


شتاب مركب و پاي برهنة آقا !
ميان كوچه زمين خوردنش مسلم بود


كبودِ زخمِ طناب و اسارت و غربت
چقدر در نظرش كربلا مجسم بود


خلاصه لحظة‌ آخر ، زمان تدفينش
بساط غسل و بساط كفن فراهم بود


در آن زمان به خدا هر دلي پريشانِ
شهيد بي كفن واديِ محرّم بود


به زخم پيكر گل ، بوريا نمي پيچيد
اگر كه پيرهن پاره پاره اي هم بود

 

 


 
نويسنده:فنا |  جمعه سوم آبان 1387
موضوع: | لينک ثابت |