تبليغاتX
فنا

فنا

    نهی شاگردان از بروز کرامات(استادقاضی7)


و سیره او نهی شاگردان از کرامات است و به شاگردانش نیز همین را توصیه می کند که:

شما نمی خواهد چیزی از خودتان بروز دهید، بگذارید اگر دیگران شما را می شناسند، از رفتار و اعمالتان بشناسند.

به شاگردش می گوید رعایت حلال و حرام خود کرامت است، چنان که از آیت الله سید عبدالکریم کشمیری نقل شده
یک بار از مرحوم آقای قاضی درخواست کیمیا و راهنمایی رسیدن به آن را کردم. ایشان فرمودند این ذکر را بسیار بگو که خود کیمیاست:
اللهم اغننی بحلالک عن حرامک و بفضلک عمن سواک

و به سید هاشم حداد می گوید:

 سید هاشم! روزی شود که مردم بیایند عتبه درت را ببوسند اما تو سرّ را فاش مکن

آقای سید حسن قاضی می گوید:
آقای حداد نعل اسب و استر و ... درست می کرد.
 
یک شاگردی داشت که در آمدش را با او نصف می کرد، یک روز وقتی می خواست این نعل داغ شده را از آتش دربیاورد انبر دستش نبود، دست برد و از آتش درآورد این شاگرد دیوانه و وحشت زده شد و فرار کرد.
 
بعد از این که سید هاشم به نجف آمد، آقای قاضی خیلی به ایشان تندی کردند که چرا فلان کار را کردی! نباید می کردی.

آقای قاضی می فرمودند:

من در تمام مدت عمر یک بار، آن هم در حقیقت به واسطه محذور و حیا، سری را فاش کردم و تا به حال که دهها سال است از آن می گذرد گرفتار آنم!

آقای سید حسن قاضی می افزاید
شخصی بود که می آمد خدمت آقای قاضی و دستورالعمل می گرفت.
 
آن شخص می گفت یکی از روزهایی که آقای قاضی از مسجد سهله برمی گشتند با هم قدم زنان رفتیم طرف شط فرات.
 
ایشان می گفتند یک مقامی پیدا کرده بودم که هر چه می خواستم برایم حاضر می شد. و حتی یک مادر پیری داشتم که یک بار از من ماهی خواست و من هیچ پولی نداشتم.
اما همان طور که از کنار نهر فرات رد می شدم یک ماهی از آب بیرون پرید و جلوی پایم افتاد و خلاصه وضعیتم طوری بود که هر چه می خواستم برایم فراهم بود.
آن روز آقای قاضی از من سؤال کردند که شغل و کارت چیست؟
من جواب ندادم. چند بار این سؤال را کردند و من فهمیدم منظوری دارند و جواب دادم شغلی ندارم و هر چه می خواهم برایم فراهم می شود و همان موقع ایشان این حال را از من گرفتند و من از آن موقع رفتم به دنبال شغل و کار.

آیت الله شیخ عباس قوچانی هم یکی از شاگردان مبرز آقای قاضی است.
بعد از وفات استاد، شخصی به جلسات آقای قوچانی آمده و شیفته ایشان می شود. او دارای علوم غریبه بود از قبیل علم جفر، رمل، اسطرلاب و ... و بعد یک شب خدمت آقای قوچانی عرض می کند که:
 
من مدت هاست دنبال کسی می گردم که این علوم را به او واگذار کنم و الان شما را دیدم و می خواهم این علوم را به شما بدهم، آقای قوچانی می فرمایند:
من هیچ کدام از این ها را نمی خواهم، هیچ کدام را نمی خواهم. آن مرد خیلی جا می خورد گویی که آب سردی روی سرش ریخته باشند که چه طور ممکن است این مسائل به این مهمی آن قدر برای ایشان بی ارزش باشد.

از آیت الله نجابت نقل شده است که:
بعضی ها می آمدند مثلاً می نشستند نیم ساعت مکاشفاتشان را نقل می کردند برای آقای قاضی، مکاشفات دراز مثل روزنامه، آقای قاضی هم هیچ صحبتی نمی کردند.
 
باری مکاشفه حقیقی، که اهمیت دارد این است که شخص بتواند این اضافات را عقب بزند، با فهم و شعور این کار را بکند، یعنی ترقی کند، عقلش را به خدای جلیل بسپارد و از آن ربطی که موجودات به خدا دارند آگاه شود:
 ًرندً یعنی کسی که کشف می کند ربط شما را به خالق شما، یعنی سبحات جمال و جلال خدا را در موجودات کشف می کند و مشاهده می کندـ ما عدم هاییم هستی نماـ عدم بنده را می فهمد، عدم شما را می فهمد، عدم همه را می فهمد پس چی به دست می آورد؟ خدای جلیلی که همراه این هاست

ایشان اضافه می کند که:
 
گاهی وقت ها هر که نزد ایشان می آمد و هر چه می گفت، می فرمودند: بله! و هیچ نمی گفتند. یعنی می فرمودند:
 
آدم از دست این ها بیچاره می شود، یعنی چاره ای ندارد، می آید و می گوید: لا اله الا الله، لا حول و لا قوه الا بالله، ظاهر سخنش درست است، اما هیچ نمی فهمد.
اگر صد درصد تأییدش کنی، خیال می کند فهمش درست است.
اگر صد درصد ردش کنی گمان می کند، ظاهر آن سخن هم مردود واقع شده یا اصل مطلب هم مردود است.
 
در حالی که فهم کج او مردود است. لذا این موارد و این گونه موضوعات را باید تصدیق کرد، اما به نحو ایجاب جزئی، نه به نحو ایجاب کلی.
و اگر آن ها اصرار می کردند و تأیید از آقای قاضی می خواستند، ایشان می فرمودند:

بله کارهایت درست است، همه چیزت درست است ولی باید مواظب باشی و بدانی که محبوب و معبود تو اجل از این حرف های تو است.

باید که ارزان نفروشیم خود را، نه به مقامات دنیا و نه به مقامات اخری. بهای ما خود خداوند است، باید غلام ملک عشق بی زوال بود

 


 
نويسنده:فنا |  دوشنبه سی و یکم تیر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    نماز شب(عارف کل قاضی6)

نماز شب

« اما نماز شب پس هیچ چاره و گریزی برای مؤمنین از آن نیست، و تعجب از کسی است که می خواهد به کمال دست یابد و در حالی که برای نماز شب قیام نمی کند و ما نشنیدیم که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر به وسیله نماز شب. »

علامه طباطبایی می فرمودند:
« چون در نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم، از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی گاه گاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می شدم تا یک روز در مدرسه ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آن جا عبور می کردند. چون به من رسیدند، دست خود را روی شانه من گذاردند و گفتند:

ای فرزند! دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت می خواهی نماز شب بخوان! »

حاج سید هاشم حداد می فرمودند:
« مرحوم آقا خودش این طور بود و به ما هم این طور دستور داده بود که در میان شب وقتی برای نماز شب برمی خیزید، چیز مختصری تناول کنید، مثلاً چای یا دوغ یا یک خوشه انگور یا چیز مختصر دیگری که بدن شما از کسالت بیرون آید و نشاط برای عبادت داشته باشید. »



 
نويسنده:فنا |  یکشنبه سی ام تیر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    نماز(عارف کل قاضی5)

مرحوم آقای سید هاشم رضوی هندی می فرمایند:
روزی یکی را به محضر آقای قاضی آوردند که مثلا آقا دستش را بگیرد و راهنمایی اش کند. مرحوم آقای قاضی فرموده بودند:

« به این آقا بگویید که نماز را در اول وقت بخواند. »

بعد معلوم شد که آن آقا وسواس در عبادات داشته و نماز را تا آخر وقت به تأخیر می انداخته است.

اما وصیت های دیگر، عمده آنها نماز است. می فرمودند نماز را بازاری نکنید اول وقت به جا بیاورید با خضوع و خشوع.
اگر نماز را تحفظ کردید همه چیزتان محفوظ میماند و تسبیح صدیقه کبری سلام الله علیها که از ذکر کبیر به شمار می آید و آیت الکرسی در تعقیب نماز ترک نشود.

دعا در قنوت نماز

آقای قاضی به شاگردان خود دستور می دادند این دعا را در قنوت نماز هایشان بخوانند:
« اللهم ارزقنی حبّک و حبّ ما تحبه، و حبّ من یحبّک، والعمل الذی یبلغنی إلی حبّک واجعل حبّک احبّ الاشیاء إلی. »

 

قرآن

آیت الله نجابت می فرمودند:
آیت الله میرزا علی قاضی به مرحوم آیت الله شیخ علی محمد بروجردی
(از شاگردان برجسته آقای قاضی) فرموده بودند که:

« هیچ گاه از قرآن جدا مشو و ایشان تا آخر عمر بر این سفارش آقای قاضی وفادار و پایبند بود. هر وقت از کارهای ضروری و روزمره فارغ می شد، قرآن می خواند و با قرآن بود. »

آقای سید محمد حسن قاضی می فرمایند:
« چند سفارش ایشان عبارت است از:

اول روخوانی قرآن. می فرمودند قرآن را خوب و صحیح بخوانید.
توصیه دیگر ایشان راجع به دوره تاریخ اسلام بود. می فرمودند یک دوره تاریخ اسلام را از ولادت حضرت پیغمبر(ص) تا 255 هـ.ق یا 260 هـ.ق بخوانید. و بعد از عمل به این ها می فرمودند برو نماز شب بخوان! »

آیت الله قاضی در نامه ای به آیت الله  طباطبایی می فرمودند:

« دستورالعمل، قرآن کریم است؛ فیه دواء کل دواء و شفاء کل عله و دوا کل غله علماً و عملاً و حالاً.
آن قره العیون مخلصین را همیشه جلوی چشم داشته باشید و با آن هادی طریق مقیم و صراط مستقیم سیر نمایید و از جمله سیرهای شریف آن قرائت است به حسن صورت و آداب دیگر، خصوص در بطون لیالی...»

و نیز:

« بر شما باد به قرائت قرآن کریم در شب با صدای زیبا و غم انگیز، پس آن نوشیدنی و شراب مؤمنان است. تلاوت قرآن کمتر از یک جزء نباشد
 
نويسنده:فنا |  یکشنبه سی ام تیر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    مراقبت(قاضی4)

چشم ترس، اثر مراقبه

آقا سید هاشم حداد می فرمودند:
« من در تمام مدت سلوک در خدمت مرحوم آقا (قاضی) نامحرم نمی دیدم، چشمم به زن نامحرم نمی افتاد.
 یک روز مادرم به من گفت: عیال تو از خواهرش خیلی زیباتر است.
 من گفتم:
من خواهرش را تا به حال ندیده ام، گفت: چطور ندیده ای در حالی که بیشتر از دو سال است که در اطاق ما می آید و می رود و غالباً بر سر یک سفره غذا می خوریم؟! به رسم اعراب که زنانشان حجاب درستی ندارند و در منزل غالباً همه با هم محشورند؛ در عین عصمت تام و عفت کامل.
من گفتم: والله! که یک بار هم چشم من به او نیفتاده است!!
و این عدم نظر نه از روی حفظ و خودداری چشم بوده است؛ طبعاً حالشان اینطور بوده است.
 نظیر این مطلب را مرحوم آیت الله حاج شیخ عباس قوچانی از خودشان نقل کردند؛ البته در یک اربعین یا بیشتر، مرحوم قاضی دستوراتی برای ذکر و ورد و فکر به ایشان داده بودند که از جمله آثارش این بود که:
هر وقت در کوچه و بازار که می رفتم چشمم به زن نامحرمی می افتاد، بدون اختیار پلکهایم به روی هم می آمد؛ و این مشهود بود که بدون اراده و اختیار من است


 
نويسنده:فنا |  یکشنبه سی ام تیر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    سيّدعلى‏آقاقاضى‏طباطبايى ره(3)

                                 تحول جوان فاسق                      

     آیت الله فاطمی نیا می فرمودند:
در نجف اشرف شخصی بود به نام قاسم که به فسق و فجور شهرت داشت ولی با تمام این اوصاف ارادت و محبت خاصی نسبت به مرحوم قاضی داشت... ایشان هم وی را مشفقانه نصیحت می کرد ولی متأسفانه او به حرفها عنایت نداشت ... تا اینکه یکبار به ایشان فرمود:

                     « امشب حتماً برای خواندن نماز شب بیدار شو. »

قاسم گفت:
« آقا! من اولاً تا دیروقت در قهوه خانه بسر می برم و دیگر نمی توانم نیمه های شب بلند شوم، ثانیاً من اصلاً نماز نمی خوانم و شما به من سفارش نماز شب می کنید، مرحوم قاضی به وی فرمودند:

« نگران نباش! هر ساعتی که نیت کنی تو را از خواب بیدار خواهم کرد... »

قاسم در ساعت معهود با حالتی عجیب از خواب بیدار می شود، و به قصد گرفتن وضو به حیات منزل می رود و وقتی چشمش به آب می افتد انقلاب و تحول عجیبی در او بوجود می آید... و همین قاسم که به فسق و فجور معروف بود از عباد و زهاد نجف می گردد و کار او به جایی می رسد که مردم، باقیمانده چای وی را بعنوان شفا می خوردند


 
نويسنده:فنا |  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    سيّدعلى‏آقاقاضى‏طباطبايى ره(2)

مطالب زیر گزیده ای از توصیه ها و وصایای آیت الله سید علی آقا قاضی)ره) است که به شاگردان و اطرافیان خود فرموده اند و ما آن ها را به اختصار ذکر می نماییم. باشد که کلامش چون صاعقه ای بر قلبمان بدرخشد و راهنمایمان در تاریکی ها باشد

توصیه های عبادی

آقای قاضی بر انس با قرآن تأکید بسیار داشتند، از جمله در نامه ای به یکی از شاگردانشان این چنین می فرمایند:

علیکم بقراءة القران الکریم فی اللیل بالصوت الحسن الحزین فهو شراب المؤمنین: بر شما باد به قرائت قران کریم در شب، با صدای زیبا و غم انگیز، پس آن شراب مؤمنین است.

و می فرمودند:

و آن قرة العیون مخلصین را همیشه در چشم داشته باشید و با آن هادی طریق مقیم و صراط مستقیم سیر نمایید و از جمله سیرهای شریف آن قرائت است به حسن صوت و آداب دیگر، خصوص در بطون لیالی.

و نیز می فرمودند:

بر شما باد به قرائت قرآن کریم در شب با صدای زیبا و غم انگیز، پس آن نوشیدنی و شراب مؤمنان است. تلاوت قرآن کمتر از یک جزء نباشد

نظر ایشان در مورد نماز این بود که:

اگر نماز را تحفظ کردید همه چیزتان می ماند.

ایشان به نماز اول وقت بسیار تأکید داشتند.
آیت الله مصباح در این مورد می فرمودند:

مرحوم علامه [طباطبائی] و [ آیت الله العظمی] آقای بهجت از مرحوم
آقای قاضی (ره) نقل می کردند که ایشان می فرمودند:

اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد، مرا لعن کند! ( و یا فرمودند: به صورت من تف بیاندازد.

نیز می فرمود:

دو سه روز است در این فکرم که اگر در بهشت نگذارند ما نماز بخوانیم چه بکنیم؟!

و او نه تنها از دنیا و مردم آن منقطع است که از آخرت هم چشم پوشیده و به شاگردان خود نیز می گوید:

در حال نماز یا ذکر و عبادت در برابر زیبای مطلق و جمال جمیل الهی هر چه دیدید و شنیدید، شما را مشغول نکند و مبادا به بهانه بهشت از بهشت آفرین غافل شوید.

در مورد نماز شب توصیه ایشان به علامه طباطبائی معروف است که:

دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت می خواهی نماز شب بخوان.


آقای قاضی سجده های طولانی داشت و معمولاً قبل از خواب، « مسبّحات» را تلاوت می فرمود و برای روشنایی قلب، هفتاد مرتبه استغفار بعد از نماز ظهر و عصر را تجویز می کرد.

آقای سید محمد حسن قاضی می فرمایند:

ایشان خصوصاً سفارش می کردند که دعای کمیل را در شب های جمعه بخوانید و خواندن زیارت جامعه ( در اواخر مفاتیح الجنان مذکور است ) را در روزهای جمعه تأکید داشتند


 
نويسنده:فنا |  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    سيّدعلى‏آقاقاضى‏طباطبايى

         سيّدعلى‏آقاقاضى‏طباطبايى

در سلسله نسب سيّد على آقا قاضى طباطبايى تا امام حسن مجتبى(ع) مى‏توان به برخى از اجداد نزديك وى بسنده كرد:

-1 يكى از افراد مشهور سلسله طباطبايى، «سيّد كمال‏الدين حسن» است كه در قرن ششم در شهر زوّاره - از توابع اصفهان - زندگى مى‏كرد. بسيارى از دانشمندان جهان تشيّع مثل آيات و علماى بزرگ: آقاى سيّد حسين بروجردى، حاج آقا حسين قمى، سيّد حسن مدرّس (شهيد)، قاضى و علاّمه سيّد محمّدحسين طباطبايى از نوادگان وى مى‏باشند.

-2  يكى از نوادگان سيّد كمال، «مير عبدالغفار طباطبايى» است كه پس از حمله مغول به زوّاره، به شهر تبريز آمد و در آن جا سكنا گزيد. از اين رو، سلسله طباطبايى اين شهر به وى منتهى مى‏شود.

-3 آيةاللَّه محمّدتقى قاضى»؛ وى از دانشوران نامدار تشيّع است، و جدّ سوم سيّد على قاضى و علاّمه طباطبايى نيز همين بزرگوار است.

4 - «سيّد حسين» (پدر سيّد على)؛ وى از شاگردان سرشناس و عرفانى ميرزاى شيرازى است؛ به گونه‏اى كه وقتى تصميم مى‏گيرد از سامرا - محل تحصيل خود - به تبريز برگردد، از استادش درخواست نصيحتى مى‏نمايد و ايشان مى‏فرمايند:

در شبانه روز يك ساعت را براى خود بگذار.

سيّد حسين در اثر نصيحت استاد، به تهذيب نفس و تربيت خود مى‏پردازد. يك سال پس از اين واقعه، عده‏اى از تجّار تبريز به سامرا مى‏روند و در آن‏جا ميرزاى شيرازى را زيارت مى‏كنند، ميرزا از حال شاگردش سؤال مى‏كند؛ در جواب مى‏گويند: يك ساعتى كه شما نصيحت كرده‏ايد، تمام اوقات ايشان را فرا گرفته است.

علاّمه طباطبايى نيز مى‏گويند:

در اين جريان شيرين، بايد هر دو طرف قضيه را نگاه كرد؛ يعنى هم سفارش ميرزاى شيرازى و هم عمل كردن سيّد حسين قاضى؛ يعنى سيّد حسين آن قدر لياقت داشت كه سخنان و نصيحت‏هاى ميرزا در او تأثير كرد.

تولّد

ذى حجه سال 1285 خانه آيةاللَّه سيّد حسين قاضى طباطبايى - كه هميشه پناهگاه مردم اين سرزمين و عاشقان اهل‏بيت بود - حال و هواى ديگرى داشت. پدر مشغول راز و نياز بوده و در انتظار ميلاد. در روز سيزدهم ذى حجه با تولد نوزاد، ديدگان منتظران روشنايى يافت؛ نوزاد در بغل پدرش آواى ملكوتى اذان و اقامه را مى‏شنيد و به خاطر مى‏سپرد. سيّد حسين به شكرانه اين شكوفايى، نام زيباى «على» را بر كودكش گذاشت تا هماره در مسير قرآن و عترت رشد و تعالى يابد.

تحصيل

ايّام به زودى سپرى شده و زمان يادگيرى و آموختن فرا مى‏رسد؛ پدر، او را به مكتب خانه مى‏سپارد تا با آموختن قرآن مراحل رشد و ترقى را به خوبى بپيمايد. سيّد على كه از هوشى سرشار برخوردار بود، گوى سبقت را از ديگر هم‏كلاسى هايش مى‏ربايد و دروس مكتب خانه را به سرعت طى مى‏كند؛ از طرف ديگر، پدرش او را با تكاليف الهى آشنا مى‏سازد.

قاضى پس از گذراندن مراحل اوليه، جهت سيراب كردن روح تشنه خود به حوزه علميه تبريز روى مى‏آورد و از محضر اساتيد آن حوزه بهره‏ها مى‏برد.

استادان

-1  ميرزا موسى تبريزى؛ وى از شاگردان شيخ انصارى و سيّد حسين كوه كمره‏اى بوده و كتاب اوثق الوسائل - كه حاشيه بر رسائل شيخ انصارى است - را به نگارش درآورده‏است

-2  ميرزا محمّدعلى قراچه داغى؛ وى در فقه و اصول تبحّر داشته و در علوم تفسير از تأليفاتى برخوردار بوده است.

-3 پدر گرامى خودشان؛ ايشان به سبب علاقه و رغبت خاص، در زمينه علم تفسير تبحّر داشت؛ چنان چه سيّد على آقا خود مى‏گويد، تفسير «كشّاف» را در خدمت پدرش خوانده است.

-4 ميرزا محمّدتقى تبريزى، معروف به «حجة الاسلام» و متخلّص به «نيّر»؛ سيّد على آقا ادبيات عرب و فارسى را پيش اين شاعر نامدار ياد گرفته و اشعار زيادى از ايشان نقل كرده است.

روح سيّد على كه از دانش حوزه علميه تبريز سيراب نشده بود به جانب حوزه كهن نجف اشرف تمايل پيدا مى‏كند؛ ابتدا پدر را از اين تصميم آگاه مى‏سازد، پدر از احساس عطش و شوق نونهالش در راه تحصيل و تهذيب، شادمان گشته و وى را با گروهى از اهالى تبريز روانه نجف اشرف مى‏سازد.

زمانى كه قاضى به شهر نجف مى‏رسد، به حرم علوى مشرف شده و از آن حضرت براى رشد و شكوفايى كمك مى‏خواهد و خود را به آن امام همام مى‏سپارد تا راهى را كه رضايت خداوند در آن است، به وى نشان دهد و هميشه در تمام مراحل زندگى همراهى‏اش نمايد.

اين درخواست قاضى مورد قبول اميرالمؤمنين(ع) واقع شده و آن حضرت، راه سعادت و خوشبختى را به وى نشان مى‏دهد؛ به گونه‏اى كه از اساتيد بزرگوارى استفاده نموده و صاحب كرامات و فضايل عرفانى مى‏شود.

قاضى در مورد استاد و تأثير آن در تعالى و رشد شاگرد، مى‏گويد:

اگر كسى كه طالب راه و سلوك طريق خدا باشد براى پيدا كردن استادِ اين راه، نصف عمر خود را در جستجو و تفحّص بگذراند تا آن استاد را پيدا كند، ارزش دارد و كسى كه به استادِ كامل رسيد، نصف راه را طى كرده است.

بر اساس اين اعتقاد، وى در پى يافتن اساتيد شايسته و استفاده كامل از آنان رفت تا اين كه به يارى حضرت امير(ع)، گمگشته‏هايش را يافت. در اين مسير - علاوه بر اساتيدى كه در تبريز از محضرشان استفاده كرده بود - در نجف اشرف نيز از محضر اساتيد مبرّز و زبده‏اى بهره‏مند شد؛ همانند آيات عظام:

-1  محمّدكاظم خراسانى (آخوند خراسانى)؛ نويسنده كفاية الاصول.

-2  ميرزا فتح‏اللَّه شريعت اصفهانى (شيخ‏الشريعة)؛ اين فقيه نام‏آور بعد از رحلت ميرزاى شيرازى، رهبرى نهضت ضد انگليسى را به عهده گرفت.

-3 ميرزا حسين تهرانى؛ وى از علماى عارف بود كه در بين الطلوعين جمعه، هنگامى كه در مسجد سهله مشغول عبادت بود، به رحمت ايزدى پيوست.

-4 شيخ محمّدحسن مامقانى؛ ايشان از اساتيد برجسته و متبحر علم رجال، درايه، تراجم و نسب به شمار مى‏آيند.

-5  سيّد محمّدكاظم يزدى؛ يكى از آثار گرانبهاى وى كتاب فقهى «عروة الوثقى» مى‏باشد

-6 فاضل شربيانى؛ وى در مكارم اخلاق و صفات پسنديده و دلسوزى به بينوايان، زبانزد مردم كربلا و نجف بود.

-7 شيخ محمّد بهارى؛ معظم له همان عارف، سالك و عالم فرزانه‏اى است كه در سن 32 سالگى به اجتهاد رسيد و از اوتاد شاگردان عارف نامدار، ملا حسينقلى همدانى محسوب مى‏شود.

-8 سيّد احمد كربلايى؛ وى نيز از شاگردان ممتار ملا حسينقلى همدانى به شمار مى‏آيد كه در تهذيب نفس و عرفان، از كمالات والايى برخوردار بود.

شاگردان

سيّد على قاضى سرشار از اسرار الهى بود لذا در تربيت شاگردان تلاش و همت خاصّى داشت. روزها در منزلش، شاگردان را به حضور مى‏پذيرفت و به نصيحت و ارشاد آنان مى‏پرداخت. جمع كثيرى از بزرگان به يُمن تربيت او، در مسير حقيقت قدم گذاشته و صاحب كمالات و مقامات معنوى شده‏اند. از جمله شاگردان وى عبارتند از آيات بزرگوار:

-1  شيخ محمّدتقى آملى؛ وى يكى از علماى بزرگ حوزه علميه تهران بودند و خود مى‏گويند كه:«علوم ظاهرى مرا غنى نكرد و عاقبت گمشده خود را در وجود سيّد على قاضى طباطبايى يافتم.» و آيةاللَّه قاضى در خصوص وى مى‏فرمود: «ايشان از جمله كسانى هستند كه شرف ديدار با امام زمان(ع) را داشته است.

-2علاّمه سيّد محمّدحسين طباطبايى؛ ايشان در نجف اشرف بيش از همه، تحت تأثير استاد بزرگش آيةاللَّه قاضى طباطبايى قرار گرفته و سال‏ها از محضر ايشان استفاده نمود. از اين رو مى‏فرمود: «ما هر چه در اين مورد داريم، از مرحوم قاضى داريم. چه آنچه كه در حياتش از او تعليم گرفتيم و از محضرش استفاده كرديم و چه طريقى كه خودمان داريم، از مرحوم قاضى گرفته‏ایم

-3 سيّد محمّدحسن الهى طباطبايى؛ وى برادر كوچك علاّمه طباطبايى است‏كه عرفان وفلسفه را از محضر قاضى وسيّد حسين بادكوبه‏اى فرا گرفت.

-4  محمّدتقى بهجت؛ معظم له از مراجع تقليد زمان حاضر مى‏باشد كه پس از ورود به نجف اشرف به خاطر اهتمام به تهذيب نفس، به محضر عارف عابد سيّد على قاضى راه يافته و از شاگردان مورد توجه ايشان مى‏گردد.

-5 سيّد يوسف حكيم؛ وى پسر بزرگ آيةاللَّه العظمى حكيم مى‏باشد كه در مراحل سير و سلوك، شاگرد قاضى است. بعد از رحلت آيةاللَّه العظمى حكيم، مردم به وى رو آوردند ولى با وجود آيةاللَّه العظمى خوئى و شدّت زهد مرجعيت تشيّع را نپذيرفت.

-6 سيّد محمّد حسينى همدانى؛ «انوار درخشان در تفسير قرآن» (در 18 جلد) از تأليفات وى مى‏باشد. وى در رؤياى صادق، از پيامبر اكرم(ص) دستور نگارش تفسير را دريافت نمود.

-7 شهيد محراب، سيّد عبدالحسين دستغيب شيرازى؛ وى از مريدان مرحوم قاضى بود و از ايشان اجازه اجتهاد داشت. ايشان بعد از انقلاب، از سوى امام خمينى‏قدس سره به امامت جمعه شيراز منصوب شد. و سرانجام در بيستم آذر ماه 1360 توسّط منافقان به شهادت رسيد.

-8 شيخ حسنعلى نجابت شيرازى؛ وى در 28 سالگى به درجه اجتهاد رسيد وبنا به سفارش آيةاللَّه قاضى از دوستان نزديك شهيد دستغيب بود.

-9  سيّد محمّدهادى ميلانى؛ وى زير نظر آيةاللَّه قاضى به تهذيب نفس پرداخت و در شهر مشهد به مدّت 22 سال به ارشاد و تدريس پرداخت.

-10  محمّدرضا مظفر؛ ايشان در دروس عالى حكمت و فلسفه اسلامى از محضر آيةاللَّه قاضى استفاده كرد. كتاب «اصول فقه» - كه از منابع درسى حوزه علميه است - از تأليفات ايشان مى‏باشد.

-11  سيّد عبدالاعلى سبزوارى؛ ايشان حافظ قرآن بود و در هر هفته يك بار قرآن را ختم مى‏كرد. كتاب «مهذّب الاحكام» (در 30 جلد) كه يك دوره كامل فقه است، از تأليفات وى مى‏باشد.

-12 ميرزا على غروى عليارى؛ وى فردى بسيار باتقوا، زاهد، خوش برخورد و داراى حافظه قوى بود و پس از بازگشت به تبريز، سال‏ها به امر تحقيق، تدريس و تأليف پرداخت.

-13 سيّد شهاب‏الدين مرعشى نجفى؛ وى از مراجع تقليد بود كه در حرم مطهر حضرت معصومه(ع) نماز مغرب و عشاء را اقامه مى‏كرد. از مهم‏ترين خدمات ايشان، گردآورى هزاران جلد كتاب نفيس و تأسيس كتابخانه‏اى بى‏نظير در قم مى‏باشد.

-14  سيّد ابوالقاسم خوئى؛ وى نيز از مراجع تقليد بود كه تأليفات فراوانى مثل «معجم رجال الحديث»، «البيان فى تفسير القرآن»، «مصباح الفقاهة» و...از خود به يادگار نهاد.

-15  حاج شيخ ابوالفضل خوانسارى؛ ايشان در نجف اشرف از محضر آيةاللَّه قاضى بهره‏هاى فراوان برد. يكى از اقدامات مؤثر و شاخص وى، تأسيس حوزه علميه در شهر اراك است. ضمناً وى بعد از انقلاب اسلامى به عضويت خبرگان رهبرى و خبرگان قانون اساسى انتخاب شد.

-16  شيخ عبدالحسين حجت انصارى؛ وى از شاگردان خصوصى مرحوم قاضى بود. پرهيز از شهرت‏طلبى، يكى از ويژگى‏هاى وى بود؛ به گونه‏اى كه كسى كلمه «من» از او نشنيد.

-17 شيخ محمّدابراهيم شريفى زابلى؛ ايشان از دروس اخلاقى و عرفانى قاضى استفاده كرده و به افتخار دامادى استادش نايل شد.

-18  شيخ عبّاس قوچانى؛ وى وصىّ مرحوم قاضى بود و از محضر ايشان بهره‏هاى فراوانى برد. از خصوصياتش اين بود كه تا آخر عمر مى‏گفت: «من هيچ نيستم» و هيچ ادعايى نداشت.

-19  شيخ على‏اكبر مرندى؛ وى علاوه بر تسلط كامل بر فقه و اصول، در تفسير، عرفان و احاديث اهل‏بيت(ع) نيز تبحّر داشت.

-2۰  سيّد حسن مسقطى؛ وى از شاگردان ويژه قاضى بود كه در حكمت و عرفان، يد طولايى داشت و در حرم اميرالمؤمنين(ع) به تدريس عرفان مى‏پرداخت.

-21 سيّد هاشم حدّاد؛ وى به آهنگرى مشغول بود و از شاگردان مورد علاقه قاضى به شمار مى‏رفت.

-22  سيّد عبدالكريم كشميرى؛ ايشان مراتب سير و سلوك، عرفان و اخلاق را از محضر آيةاللَّه قاضى، شيخ مرتضى طالقانى، شيخ عبّاس قوچانى و سيّد هاشم حداد آموخت.


 
نويسنده:فنا |  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    شخصيت وجايگاه علامه حلى (ره) در فقه(2)

 شخصيت وجايگاه علامه حلى (ره) در فقه

بيست ويكم ماه محرم سال جارى (1418 ه.ق.) همزمان
است باششصد ونود ويكمين سالگرد رحلت‏يكى از بزرگترين
فقيهان شيعه، مرحوم آيت الله على الاطلاق، حسن ين
يوسف بن مطهر حلى، در گذشته به سال 726 ه ق در شهر
حله ومدفون در حرم مطهر امير المؤمنين (ع).

ولادت او در سحرگاه بيست ونهم ماه مبارك رمضان در سال
647 ه ق در شهر حله (مزيدية، سيفية)، كه اكنون مركز
يكى از استانهاى عراق است، واقع گرديد. اين منطقه داراى
حوزه علميه‏اى بزرگ وپررونق بود كه به نقل رياض العلماء
در آن روزگار، چهارصد مجتهد همزمان در آن مى‏زيستند.

خانواده علامه

يكى از ويژگيهاى منحصر به فرد علامه، وضعيت اعضاى
خانواده وى است كه در آسمان فقاهت وانديشه، تاليف
وتدريس، درخشندگى ويژه‏اى دارند:
1. پدرش: فقيه، متكلم واصولى، شيخ يوسف بن على بن
مطهر حلى از علماى نام آور وصاحب نظر در فقه شيعه
واستاد علامه است كه ديدگاههاى پدر را او خود در كتابهاى
فقهى خويش نقل مى‏كند. شهيد اول از پدر علامه به «امام
اعظم وحجت وافضل المجتهدين‏» تعبير مى‏كند. خود علامه
نيز در منتهى المطلب ج 1/64 از پدرش فتوا نقل كرده است.

2. برادرش: فقيه برجسته، شيخ على بن يوسف بن مطهر از
فقيهان ونويسندگان شيعه وصاحب كتاب العدد القوية.

3. دايى او: فقيه برجسته وارجمند، شيخ جعفر بن حسن بن
يحيى حلى، معروف به محقق حلى، در گذشته به سال 676 ه
ق. صاحب معالم در باره وى مى‏گويد كه «در ميان فقيهان ما
چونان او را نمى‏يابم‏». رياض العلماء ج 1/107.

4. فرزندش: فخر المحققين، شيخ محمد، صاحب كتاب
ايضاح الفوائد فى شرح القواعد، علامه خود به اندازه‏اى به
فقاهت، مهارت وتوان علمى پسرش اعتماد داشت كه به وى
سفارش كرد: «همه كتابهاى ناتمام مرا تكميل كن‏». او به
اندازه‏اى فرزند برومند خويش را براى دنيا علم ودين
سودمند مى‏دانست كه در باره‏اش گفت: «جعلنى الله من كل
سوء فداه‏»، خداوند در هر مصيبت وسختى مرا فداى او
گرداند.

5 و 6. خواهر زادگانش: سيد عميد الدين وسيد ضياء الدين
حسينى. عميد الدين شرحى بر كتاب قواعد دايى خود علامه
دارد.

مناظره علامه

علامه حلى افزون بر جلسه‏هاى تدريس وتربيت‏شاگردان
بزرگ وسرشناسى چون فخر المحققين، ابن فهد ومانند آنان،
گفت وگوها ومناظره هايى نيز با فقيهان وانديشمندان ديگر
مذاهب داشته كه بسيار مهم وشنيدنى است. براى نمونه:
آورده‏اند كه سلطان مغولى، الجايتو، در يكى از مسائل فقهى
دچار مشكل شده وهيچ يك از فقيهان مذاهب چهارگانه اهل
تسنن راهى براى گره گشايى نيافتند وبه وى گفتند: عالمى
در شهر حله توان پاسخ گويى به مساله شما را دارد، ولى كم
عقل ورافضى است.

سلطان گفت: او را بياوريد، اگر نزد انديشمندان اهل تسنن،
درستى وحق بودن تشيع خويش را اثبات كرد وجانشينى بلا
فصل على بن ابى طالب (ع) را ثابت نمود، به گفته‏اش گردن
مى‏نهيم.

پس از رسيدن نامه سلطان، علامه حلى دعوت وى را
پذيرفت ودر جلسه‏اى كه براى همين فراهم شده بود حاضر
شد. بزرگان وفقيهان مذاهب چهارگانه نيز در آن جمع بودند،
به ويژه شيخ نظام الدين عبد الملك مراغى نيز كه در ميان
فقيهان شافعى وبلكه همه مذاهب روزگارش، برتر بود، حضور
داشت.

گفت وگو در باره مسائل مورد اختلاف اهل تسنن وشيعه با
دقت وتوانمندى كامل انجام يافت وشيخ نظام الدين، چنان
شيفته بيان قوى واستدلال استوار علامه شد، كه ناچار در
پايان جلسه رسمى در حضور سلطان خدا بنده، به روشنى
وبا انصاف اعتراف كرد: «هر چند دليلهاى شما بر اثبات
خلافت بلا فصل على بن ابى طالب (ع) متين، درست وقانع
كننده است، ولى اعلان حق بودن شيعه واظهار مخالفت با
سنت وسيره گذشتگان وسلف، سبب شق عصاى مسلمانان
واخلال در امنيت جامعه اسلامى است. از اين روى، ناگزير به
پذيرش وضع موجود هستيم.»

سلطان خدابنده با ديدن ناكامى وناتوانى آن عالمان در برابر
علامه واعتراف روشن ومنصفانه شيخ نظام الدين به درستى
واستوارى سخنان علامه، در همان مجلس تشيع را پذيرفت
ودستور داد نام امامان معصوم (ع) را در خطبه‏هاى جمعه
ببرند وبر سكه‏ها وسر در مساجد ومشاهد بنگارند وشعارهاى
مذهب شيعه نيز رواج يابد. شيعيان نيز در پى اين جريان،
آزادانه وآشكارا به انجام مراسم وشعائر خويش مى‏پرداختند.

نويسنده روضات الجنات چنين مى‏نويسد:
«چه خوش گفته‏اند كه اگر علامه هيچ فضيلتى ديگر
نمى‏داشت، همين خاطره شيرين وتحول آفرين به تنهايى
بسنده بود تا وى را افتخار همه عالمان شيعه گرداند وياد
ونام او را جاودانه سازد. چون تا آن روز هيچ كس موفق به
انجام چنين خدمت‏سترگى به امامان معصوم (ع) وپيروان
ايشان نگرديده بود برخى از تاريخ نگاران اهل سنت، اين
رخداد را از حوادث مهم سال 707 ه ق دانسته وشيعه شدن
سلطان الجايتو خدابنده مغولى را، به تعبير خودشان، باگمراه
سازى علامه، نقل كرده‏اند.»
روضات الجنات، ج‏2/281

نوشته‏هاى علامه حلى در رشته‏هاى گوناگون علوم اسلامى

يكى از برجستگى‏هاى علامه، نوشته‏هاى بسيار وگوناگون اين
دانشمند است. اگر بتوان در كيفيت وتنوع علوم، شيخ طوسى
را مانند او به شمار آورد، با اطمينان مى‏توان گفت كه در
شمار تاليفات بزرگ وكوچك، مانندى براى علامه نمى‏توان
يافت. جالب اين است كه بسيارى از نوشته‏هاى او داراى اين
ويژگيهاست:
الف - از كتابهاى درسى حوزه‏هاى علميه است وتا كنون نيز
برخى از آنها در حوزه ودانشگاه تدريس مى‏شوند.

ب - بزرگترين فقيهان ودانشمندان زبردست پس از وى بر
آنها شرح وحاشيه نگاشته‏اند، مانند: محقق كركى، محقق
اردبيلى و... فقيه بزرگ ونام آور، سيد على طباطبايى،
صاحب رياض، كتاب ارشاد علامه را سه بار شرح كرد.

از بزرگترين كتابهاى علامه مانند قواعد تا كوچكترين آنها
مانند باب حادى عشر وتبصرة المتعلمين داراى دهها شرح
وتعليق است. برخى از شروح تبصرة المتعلمين، كه كتابى
است كوچك وعلامه آن را براى نوآموزان حوزه‏ها نگاشت،
خود كتابهاى بزرگ فقهى اند وبه دهها جلد مى‏رسند. اين
توجه جدى بزرگان حوزه به كتابهاى علامه، نشانگر برجستگى
وويژگيهايى چون قوت بيان ومتانت استدلال اوست. در
روضات الجنات مى‏گويد:
«القواعد احسن ما كتب فى الفقه.»
قواعد بهترين نوشته در فقه است. ج 2/273

ج - ديدگاههاى زنده ومورد توجه علامه به اندازه‏اى استوار
وريشه دار است كه ياد آور سخن شيواى خداوند است:
«ضرب الله مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت وفرعها
فى السماء، تؤتى اكلها كل حين باذن ربها.»(ابراهيم / 24 و 25)

از اين روى اين ديدگاهها در گذر هفت‏سده، هميشه سرسبز
وشاداب وهمواره پر برگ وبار است وتا كنون در همه مجالس
درسى ومحافل علمى، گفته‏هاى علامه، محور بحث وبررسى
ودر معرض نقد است. باگذشت اين زمان دراز، هم اكنون نيز
ديدگاهها واستدلالهايش گواه درستى وسند زنده در همه
كتابهاى فقهى است.

البته اين نكته تنها در فقه نيست، بلكه نقش آفرينى علامه در
ديگر دانشهاى عقلى ونقلى رايج در حوزه‏هاى آن روزگار به
همين گونه بود.

نام كتابها وموضوعات نوشته‏هاى علامه حلى

1. فقه: بيست عنوان كتاب فقهى مختصر ومفصل، كامل
وناقص، جامع وغير جامع، مستدل وغير مستدل، مخصوص
فقه شيعه ومشتمل بر فقه اهل تسنن.

يكى از بزرگترين كتابهاى فقهى علامه قواعد الاحكام است
كه برخى آن را بهترين نوشته علامه كه در طول ده سال
نگاشته شده، دانسته‏اند. (اعيان الشيعة، ج 5/404)

ديگر از كتابهاى فقهى او تحرير المسائل است كه به اعتقاد
نگارنده بهترين نوشته فقهى اوست. علامه تهرانى در الذريعة
مى‏گويد:
«مسائل كتاب تحرير را شمردم، چهل هزار مساله بود.»
الذريعة، ج 3/378، ش: 1375

دو كتاب فقهى مستدل وبزرگ علامه، تذكرة الفقهاء ومنتهى
المطلب است. اين هر دو، فقه مقارن ومقايسه‏اى است، زيرا
در هر فرع ديدگاههاى فقيهان شيعه وسنى را بادليلهايشان
نقل ونقد مى‏كند. علامه خود در باره كتاب منتهى المطلب
گفته است «لم يعمل مثله‏» تاكنون مانند آن نگاشته نشده
است.
از عبارتى در تذكرة الفقهاء ج 1/27، روشن مى‏شود كه اين
كتاب را پس از منتهى المطب نگاشته است.

از ديگر كتابهاى مهم وارزشمند علامه مى‏توان از ارشاد نام
برد كه تاكنون بسيارى از بزرگان تاريخ فقه شيعه، شرحهاى
گرانسنگى بر آن نگاشته‏اند واين كتاب را به عنوان متن
متينى كه ساختار فنى استوارى دارد پذيرفته‏اند.

اثر مهم ديگر علامه مختلف الشيعة است كه در بازتاب
ديدگاههاى گوناگون فقيهان بزرگ تاريخ فقه اماميه، كتاب
بسيار مهم وارزشمندى است. آثار برخى از فقيهان شيعه، به
دليلهاى گوناگون وگاهى ناشناخته، به دست ما نرسيده است،
كتاب مختلف از جمله منابعى است كه ميراث پربار فقهى ما
را به گونه‏اى شيوا به ما رسانده است. اين كتاب از آغاز
نگارش تاكنون مورد توجه فقيهان بوده است وهيچ كتاب در
خور توجهى نمى‏توان يافت كه در بررسى مسائل فقهى از
مختلف به گونه‏اى يارى نجسته باشد.

2. اصول فقه: هفت عنوان كتاب كه برخى از آنها متن مستقل
وبرخى شرح يا حاشيه بر كتابهاى اصوليان شيعه وسنى است.

3. رجال: چهار عنوان
4. كلام: بيست وهشت عنوان
5. تفسير: دو عنوان
6. آداب بحث ومناظره: يك عنوان
7. فلسفه وحكمت: بيست وشش عنوان
8. حديث: پنج عنوان
9. دعا: دو عنوان
10. ادبيات عرب: چهار عنوان
11. متفرقه

در لغت نامه دهخدا يكصد وسيزده عنوان كتاب از
نوشته‏هاى علامه نام برده شده است. البته همه اينها آثارى
است كه ثبت‏شده وبراى ما معلوم گرديده است، چه بسا آثار
ديگرى نيز بود كه بدست ما نرسيده است.

ويژگيهاى علامه حلى

در شناساندن علامه به همين اندازه بسنده مى‏كنيم كه او در
ميان همه فقيهان پانزده سده شيعه يك امتياز دارد وآن اين
كه «بى نظير» است ونه كم نظير، چرا كه با اطمينان مى‏توان
گفت نه پيش از او ونه پس از وى، فقيهى به جامعيت او ديده
وشنيده نشده است. ودر يك جمله اگر بگوييم: علامه حلى از
بزرگترين فقيهان شيعه نبود، بلكه بزرگترين فقيه اماميه بود،
سخنى به گزاف ومبالغه نگفته‏ايم.

در كتابهاى فقهى ما هر گاه «علامه‏» به گونه مطلق گفته شود،
مقصود اوست واگر در باره ديگران باشد، مقيد است، مانند:
علامه بحر العلوم يا علامه طباطبايى. نيز «فاضل‏» مطلق
هموست وديگران مقيدند، مانند فاضل سبزوارى فاضل
هندى و...

از فاضل تفرشى صاحب نقد الرجال نقل است كه گفته:
«بهتر آن است كه در وصف علامه چيزى ننويسم، چه اين كه
كتابم گنجايش فضايل ونيكيهاى او را ندارد.»
با اين كه نقد الرجال او وموضوعش، شرح حال بزرگان علم
وحديث‏شيعه است.

ويژگيهاى مرحوم علامه حلى را مى‏توان در محورهاى زير
بيان كرد:
1. بعد علمى: آشنايى علامه‏در همه دانشهاى عقلى ونقلى آن
روزگاران، نزد همگان پذيرفته شده است. اين آشنايى از
ژرفهاى شايسته‏اى نيز بر خوردار است، به گونه‏اى كه در
همه اين رشته‏ها، مدرسى توانمند ونويسنده‏اى چيره دست
بود.

2. بعد تعليم: توانايى ويژه علامه در تدريس، سبب گرديد كه
فقيهان نام آور شاگردان زيردستى به جهان اسلام تحويل
دهد. نظام الدين قرشى در كتاب نظام الاقوال مى‏گويد:
«وكل من تاخر عنه استفاد منه‏»
هر كه پس از او آمد از او بهره جست.
رياض العلماء، ج 1/366

3. بعد تحقيق: علامه در همه رشته‏هاى دانشهاى عقلى
ونقلى روزگار خويش صاحب نظر ومحقق بود، به گونه‏اى كه
ديدگاههاى دقيق وشگرف او همواره باگذشت‏سده هايى از
آنها، جاودانه وشاداب پابر جاى مانده است. مرحوم سيد
محسن امين در اين باره مى‏نويسد: «از محقق طوسى، خواجه
نصير، پرسيدند از شهر حله چه خاطره‏اى دارى؟ گفت:
عالمى را در آن شهر ديدم كه با هر كس بحث ومناظره كند،
غالب آيد.» اعيان الشيعة، ج 5/396

4. بعد تاليف: علامه حلى در همه دانشهاى ياد شده داراى
نوشته‏هاى گرانسنگى است كه شايسته تدريس وبهره جويى
وشرح وتعليق از سوى استادان ومحققان سترگ اين رشته
هاست. بيش از صد عنوان كتاب در افزون بر ده رشته
دانشهاى اسلامى از مرحوم علامه به يادگار مانده است.

ابن حجر عسقلانى شافعى در كتاب الدرر الكامنة چنين گويد:

«شرحى كه علامه بر كتاب مختصر الاصول ابن حاجب مالكى
نوشته در نهايت زيبايى وخوبى است، هم واژه‏هاى دشوار
كتاب را به خوبى حل كرده وهم محتواى كتاب را به زيبايى
وجامعيت توضيح داده ودريافت آن را آسان كرده است.»
رياض العلماء، ج 1/385

يادآور مى‏شويم كه مختصر الاصول ابن حاجب از نام آورترين
كتابهاى اصول فقه است وبر آن شرحهاى بسيار نگاشته‏اند.

درباره راز ورمز موفقيت مرحوم علامه آورده‏اند كه تلاش
خستگى‏ناپذير او، جدا شگفت آور است. براى نمونه: در حال
مسافرت با وسايل آن روزگار كه بر چهار پايان بود، دست از
نگارش بر نمى‏داشت. از اين روى برخى نوشته‏هاى اين
گونه‏اش به آسانى قابل خواندن نبود وجز فرزندش، فخر
المحققين كسى ديگر نمى‏توانست آن را بخواند. آورده‏اند كه
كار پژوهش ونگارش را حتى به هنگام صرف غذا نيز رها
نمى‏كرد، تا جايى كه برخى از نزديكانش گاهى لقمه در
دهانش مى‏گذاشتند. بسيار مى‏شد كه براى نوشته هايش
نقطه نمى‏گذاشت، چون به طور متوسط مى‏توان به جاى
نقطه گذارى يك سطر، كلمه‏اى را نگاشت وبه جاى نقطه
گذارى يك صفحه مى‏توان يك سطر كلمه نوشت واين خود
به گونه‏اى صرفه جويى در وقت به شمار مى‏آيد.

برخى ديدگاههاى ويژه فقهى

1. علامه حلى آب جارى كمتر از كر را منفعل مى‏داند، يعنى
برخورد با نجس، آن را نجس مى‏كند، هر چند رنگ، بو ومزه
آن دگرگون نشود. در اين باره مى‏نويسد:
«الثانى: لو كان الجارى اقل من كر نجس بالملاقاة الملاقي
وما تحته.»

اگر آب جارى كمتر از كر باشد وبا نجس برخورد كند، آن
بخش از آب جارى كه با نجس برخورد كرده وآنچه پايين‏تر
از آن باشد، نجس مى‏شود.
تذكرة الفقهاء، ج 1/17، چاپ جديد ومنتهى، ج 1/6.

علامه حلى در همه كتابهاى خود همين ديدگاه را برگزيده
است، جز ارشاد، بنابر احتمال صاحب مفتاح الكرامة، ولى در
هيچ يك از كتابهايش استدلالى نياورده است كه چرا كر
بودن در اعتصام آب جارى شرط است. ياد آور مى‏شويم كه
هيچ يك از فقيهان شيعه، چه پيش از او چه پس از او، چنين
ديدگاهى نداشته‏اند، تا جايى كه بسيارى از آنان بر خلاف
ديدگاه مرحوم علامه ادعاى اجماع كرده‏اند، مانند استاد
ودايى او، محقق حلى در معتبر، شهيد در ذكرى ومحقق
دوم در جامع المقاصد (ج‏1/111). فرزندش فخر المحققين،
نويسنده ايضاح الفوائد، كه شرحى است بر قواعد، نيز هيچ
سخنى در رد يا تاييد اين ديدگاه پدرش نياورده است.

صاحب جواهر پس از بحث وبررسى گسترده اين مساله وياد
آورى هرگونه استدلالى كه ممكن است براى ديدگاه علامه
آورده شود چنين مى‏نويسد:
«فالمسالة من الواضحات التي لاينبغي اطالة الكلام فيها.
وكانه لمكان استبعاد صدور مثل ذلك من العلامة، فسر
كشف اللثام اشتراط الكرية بشي‏ء يقطع الناظر فى كلام
العلامة بانه لايريده...» جواهر الكلام، ج 1/87.

اين مساله به اندازه‏اى آشكار است كه بى نياز از درازاى
سخن در آن مى‏باشيم. گويا به دليل بعيد بودن چنين
ديدگاهى از مرحوم علامه، در كشف اللثام، شرط كر بودن را
به گونه‏اى معنا كرده است كه هر بيننده سخن علامه يقين
مى‏كند كه مقصود او چنين نيست.

2. اعتصام يا نجاست ناپذيرى آب چاه، از ديدگاههاى ويژه
مرحوم علامه حلى است كه از زمان او رفته رفته رواج يافته
وامروز از بديهيات فقه به شمار مى‏آيد. مرحوم علامه در
تذكره (ج 1/25 چاپ جديد) ومنتهى (ج 1/12 چاپ قديم) در
باره اين مساله سخن گفته ودر منتهى استدلال مفصل
وطولانى دارد.

او در قواعد مى‏گويد كه در اين مساله دو ديدگاه يافت
مى‏شود ومحقق در كتاب معتبر (ص‏12) به شيخ طوسى
نسبت مى‏دهد كه در تهذيب واستبصار در باره آب چاه
معتقد است كه اگر با نجسى برخورد كند، وضو گرفتن از آن
درست است واگر لباسى نجس را با آن بشويند پاك مى‏شود.
البته عبارت تهذيب اين است:
«ان الابار تنجس بما يقع فيها وتطهر بنزح شي‏ء منها ،سواء
كان الماء فيها قليلا او كثيرا.» ج 1/408
چاهها با افتادن چيزى [نجس] در آنها نجس مى‏شوند
وباكشيدن مقدار معينى از آب آن، پاك مى‏گردند، چه آب
كم در چاه باشد يا بسيار.

عبارت استبصار هم اين گونه است:
«اذا استعمل هذه المياه قبل العلم بحصول النجاسة فيها فانه
لايلزم اعادة الوضوء والصلاة، ومتى استعملها مع العلم بذلك،
لزمه اعادة الوضوء والصلاة...»
ج 1/84، دار الاضواء، بيروت 1992 م اگر اين آبها را [آب چاه
پس از برخورد با نجس]، بيش از آگاهى از نجاست، مصرف
كند، بجاى آوردن دوباره وضو ونماز بر او واجب نيست، ولى
اگر با آگاهى باشد، بايد وضو ونماز را دوباره انجام دهد.

چنانكه مى‏بينيم شيخ را نمى توان داراى ديدگاه اعتصام يا
نجاست ناپذيرى چاه دانست، زيرا :
الف - اين نسبت به دليل اين دو عبارت دقيق نيست، چرا كه
در تهذيب، آشكارا انفعال را مى‏آورد ونامى از لباس در هيچ
يك از اين دو كتاب نيست.

ب - در همه كتابهاى فقهى وحديثى خود، جز استبصار،
آشكارا انفعال ونجاست پذيرى را آورده است.

ج - استبصار كتاب روايت وحديث است نه فقه وفتوا.

د - حتى كتاب حديث عادى هم نيست، بلكه ويژه روايات
ناسازگار است وهدف از نگارش آن، هماهنگ سازى وجمع
است، هر چند دور از ذهن وديرپسند.

بدين سان ممكن است، درستى وضو ونماز را در صورت نا
آگاهى، تنها براى از ميان برداشتن تضاد باشد، نه اين كه باور
واعتماد خود اوست. بنابر اين تنها كسى كه اعتصام چاه از او
نقل شده، ابن ابى عقيل است، وچون نوشته‏اى از او در
دسترس نيست، نمى‏توان در اين باره چيزى بيش از اين
گفت. البته علامه خود آورده است كه قائل به نجاست
ناپذيرى چاه در گذشته بوده، ولى از سده چهارم، روزگار
ابن ابى عقيل، تا سده هشتم، كه علامه خود در آن مى‏زيست،
نه تنها رواجى نيافته بود، بلكه قائلش شناخته هم نگرديد. از
سويى ديگر، تا روز گار علامه فقيهان اهل تسنن نيز همگى
چاه را منفعل يا نجاست‏پذير مى‏دانستند، با اين همه علامه،
بى باكانه وقاطعانه اين مساله را، كه شيعه وسنى در آن
همراى بوده‏اند، به گونه‏اى مستدل واستوار مطرح كرد واز
آن دفاع نمود كه پس از وى، رفته رفته، نزد همه فقيهان
پذيرفته شد ودر روزگار ما از بديهيات فقه به شمار مى‏آيد
وانفعال چاه، عجيب وشگفت آور مى‏نمايد. گويا بايد گفت:
«هذا من فضل ربه‏».


3. در حاشيه‏هاى كتاب تلخيص المرام به پيروى از سيد
مرتضى، آب مضاف را پاك كننده مى‏دانند. اين مطلب را در
اعيان الشيعة به نقل از رياض العلماء وآن هم به نقل از
حاشيه المعالم الفقهية آورده است.


 
نويسنده:فنا |  جمعه بیست و یکم تیر 1387 ادامه مطلب
موضوع: | لينک ثابت |