تبليغاتX
فنا

فنا

    علّامه حلّى‏ (متوفاى 726 ق)

علّامه حلّى‏ (متوفاى 726 ق(

 

طليعه

برگهاى زرّين حيات علامه حلى با تعهد و صداقت مزيّن و با تار و پودى از اخلاص و محبّت شيرازه گرديده است. مرزبان بيدارى كه فقه شيعه و معارف اهل بيت عصمت و طهارت (ع) را در سايه‏سار ولايت پاسدارى كرد و فقاهت را با درفش ولايت برافراشت.

باشد كه با دقت و مطالعه در زندگى اين ستاره درخشان روح بلند، ايمان، لوح دانش و فضيلتهاى معنوى و تقواى او را نظاره كنيم و در پرتو معرفت، هنر، تعهد و اخلاصش، نبض حركت دانشها و تحصيلات خويش را تنظيم نماييم و با شيوه برخورد با رخدادها و فراز و نشيب حوادث روزگار آشنا شويم.

ولادت و خاندان‏

چنانكه نقل است مولاى متقيان على (ع) در مسير حركت از كوفه به صفّين برتپّه‏هاى بابل روى تلّ بزرگى ايستاد و اشاره به بيشه و نيزارى نمود و اين سخن را فرمود:

اينجا شهرى است و چه شهرى!

اصبغ بن نباته از ياران نزديك حضرت عرض كرد:

يااميرالمؤمنين! مى‏بينم از وجود شهرى در اينجا سخن مى‏گويى، آيا در اينجا شهرى بود و اكنون آثار آن از بين رفته است؟

فرمود: نه! ولى در اينجا شهرى به وجود مى‏آيد كه آن را «حلّه سيفيّه» مى‏گويند و مردى از تيره بنى اسد آن را بنا مى‏كند و از اين شهر مردمى پاك سرشت و مطهّر پديد مى‏آيند كه در پيشگاه خداوند مقرّب و مستجاب‏الدعوه مى‏شوند.

در شب 29 رمضان 648 ق. در اين شهر فرزندى از خاندانى پاك سرشت ولادت يافت كه از مقرّبان درگاه بارى‏تعالى‏ قرار گرفت. نامش حسن و معروف به آية اللَّه علّامه حلّى است. مادرش بانويى نيكوكار و عفيف، دختر حسن بن يحيى بن حسن حلّى‌‌‌ خواهر محقق حلّى است و پدرش شيخ يوسف سديدالدين از دانشمندان و فقهاى عصر خويش در شهر فقاهت حلّه است.

علّامه حلّى از طرف پدر به «آل مطهّر» پيوند مى‏خورد كه خاندانى مقدس و بزرگ و همه اهل دانش و فضيلت و تقوا بودند. از آنها آثار و نوشته‏هاى گرانقدر به يادگار مانده كه تا به امروز و در امتداد تاريخ مورد استفاده دانش پژوهان قرار گرفته است. آل مطهّر به قبيله بنى اسد كه بزرگترين قبيله عرب در شهر حلّه است پيوند مى‏خورند كه مدت زمانى حكومت و سيادت از آنها بود.

آغاز تحصيل‏

منزل شيخ سديدالدين كه سرشار از كرامت و تقواست، كودكى را در خود جاى داده كه مايه افتخار آن است. حسن فرزند شيخ گرچه هنوز از عمرش چند سالى بيش نگذشته، با راهنمايى دلسوزانه پدرش براى فراگيرى قرآن مجيد به مكتب خانه رفت و با تلاش و پيگيرى مداوم و هوش و استعداد خدادادى كه داشت در زمانى كوتاه خواندن قرآن را بخوبى ياد گرفت.

فرزند شيخ نوشتن را در مكتب خانه آموخت ولى به اين مقدار راضى نشد. از اين رو نزد معلم خصوصى خط رفت و در محضر شخصى به نام «محرّم» با تلاش و جديت فراوان در اندك زمانى نوشتن را بخوبى فرا گرفت.

حسن بن يوسف پس از آموختن كتاب وحى و خط، كم‏كم آمادگى فراگيرى دانشها را در خود تقويت نمود و در مراحل اوليه تحصيل مقدمات و مبادى علوم را در محضر پدر فاضل و فقيه خود آموخت و به سبب كسب اين همه فضيلتهإ؛ و نيكيها در سنين كودكى به لقب «جمال‏الدين» (زينت و زيبايى دين) در بين خانواده و دانشمندان مشهور گشت.

در برابر طوفان‏

هنوز يك دهه از سن جمال‏الدين حسن‏نگذشته بود كه با حمله وحشيانه مغولان رعب و وحشت سرزمينهاى اسلامى را در بر گرفت. ايران در آتش جنگ مغولان مى‏سوخت و شعله آن ديگر نواحى را نيز تهديد مى‏كرد. در اين ميان مردم عراق دلهره عجيبى داشتند. هر لحظه ممكن بود لشكريان مغول از ايران به سوى عراق حركت كنند و شهرهاى آنجا را يكى پس از ديگرى فتح نمايند. بغداد پايتخت عباسيان آخرين روزهاى زوال خلافت عباسيان را مشاهده مى‏كرد. مردم از ترس احتمال حمله مغولان وحشى شهرها را خالى كرده و سر به بيابان گذاشته بودند.

شيعيان و مردم شهرهاى مقدس عراق چون كربلا، نجف و كاظمين به بارگاه ملكوتى ائمه معصومين روى آورده، در حرم امن اهل بيت عصمت و طهارت: پناهنده شدند و حريم دل را آرامش مى‏دادند.

مردم حلّه‏نيز سر به بيابان و نيزارها گذاشته، بعضى به كربلاى معلّا و نجف اشرف پناهنده شدند و چند نفرى هم در شهر ماندند كه از جمله آنان سه نفر فقيه و دانشمند به نامهاى: شيخ يوسف سديدالدين، سيد مجدالدين بن طاووس و فقيه ابن‏العزّ بودند. اين دانشمندان در جايى جمع شدند و براى نجات شهرهاى مقدس كربلا، نجف، كوفه و حلّه درپى چاره انديشى برآمدند و پس از گفتگوهاى زياد و مشورت با يكديگر به اين نتيجه رسيدند كه نامه‏اى نزد هولاكوخان پادشاه مغول بفرستند و از وى امنيت و آسايش براى شهرهاى مقدس عراق درخواست نمايند.

سرانجام در سال 657 ق. بغداد به دست هولاكو فتح گرديد و «معتصم » آخرين خليفه بنى عباس از بين رفت حوزه فرهنگ اسلام و مذهب شيعى در بغداد كه از رونق بسزايى برخوردار بود متلاشى شد و بر شهرهاى عراق ترس و وحشت از مغولان سايه افكند. ولى به رغم وحشيگريهاى مغولان دور از فرهنگ و با تلاش و همت بلند و درايت فقهاى شيعه در حلّه - بويژه شيخ يوسف سديدالدين پدرجمال‏الدين حسن - و لطف و عنايت پروردگار، امنيت به شهر حلّه و شهرهاى مقدس عراق بازگشت و سرزمين حلّه پناهى براى فقها و دانشمندان شد.

از اين پس حلّه تا اواخر قرن هشتم، به مثابه يكى از حوزه‏هاى بزرگ مذهب شيعى شناخته مى‏شد كه طلّاب و انديشمندان از گوشه و كنار مجذوب آن حوزه مى‏شدند. بدين گونه وطن جمال‏الدين حسن براى وى و ديگر دانش پژوهان در سايه صلح و آرامش و به دور از جنگ و خونريزى مهيّاى استفاده از محضر بزرگان و عالمان دين قرار گرفت.

در محضر عالمان‏ ....

درخشش‏ ...

مرجع تقليد ...

عصر علّامه‏ ...

علّامه و اولجايتو ...

بذر تشيع‏ ...

در ايران‏  ...

گنجينه ماندگار ...

الف - آثار فقهى‏ ...

ب - آثار اصولى‏ ...

ج - آثار كلامى و اعتقادى‏ ...

د - آثار حديثى‏ ...

ه' - آثار رجالى‏ ...

و - آثار تفسيرى‏ ...

ز - آثار فلسفى و منطقى ...                                                     ...

 

 

 


 
نويسنده:فنا |  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ادامه مطلب
موضوع: | لينک ثابت |

    محمد حسين كاشف‎الغطا

محمد حسين كاشف‎الغطا
ايشان ملاى عجيبى بود. ملاى مجهول القدرى بود. در زمان ما جايشان خيلى خيلى در حوزه خالى است. رضوان الله تعالى عليه...»[1]
ولادت
شيخ محمد حسين كاشف‎الغطا در سال 1294 ق. در محله عمّاره نجف ديده به جهان گشود.[2]
جدّ او آيت الله شيخ جعفر كاشف‎الغطا (متوفي 1228 ق.) سرشناس‎ترين و پرآوازه‎ترين فرد اين خاندان است و فرزندان و نوادگان وى از دانشمندان و مجتهدان بزرگ عراق بودند. آيت الله شيخ على كاشف‎الغطا (متوفاى 1320 ق.) ـ پدر قهرمان اين دفتر ـ از مراجع بلندپاية تقليد عراق بود.[3]
سالهايِ سبز
محمد حسين در ده سالگى وارد حوزه علميه نجف شد. ادبيان عرب، حساب، نجوم، فقه و اصول را با پشتكار و شوق فراوان فرا گرفت. عطش يادگيرى او را بي‎قرار كرده بود. نوجوان بود و آرزومند فراگيرى علوم بيشتر.
محمد حسين در كنار تحصيل علوم حوزوى به مطالعه عميق در ادبيات عرب پرداخت. ذوق ادبى خوبى داشت. نثر و نظم زيباى نوشته‎ها و سروده‎هاى او از ابتداى نوجواني، هويداي روح لطيف و مهربانش بود. محمد حسين از ابتداى نوجوانى به سرودن شعر و نويسندگى پرداخت. پانزده ساله بود كه كتاب «العبقات العنبريه...» را دربارة خاندان خود نوشت. هنوز هيجده بهار بيش نديده بود كه دروس سطح حوزه را به پايان برد و به درس خارج فقه و اصول آيت الله سيد محمد كاظم يزدى و آيت الله آخوند خراسانى راه يافت.
روح ناآرامى داشت. ادبيات عرب و تاريخ نتوانست عطشِ ذهنش را فرونشاند. به امير اينكه گمشده‎اش را در اشعار شاعران و تاريخ خاندانش بيايد، سالها در وادى شعر و ادب و تاريخ گام نهاد. اما باز تشنه بود. شگفت كه خود نمي‎دانست تشنه چيست! به سراغ بركة حكمت و فلسفه رفت تا روحِ تشنه‎اش را سيراب نمايد. وى در اين باره مي‎گويد:
تمام كتابهاى صدرالمتألهين، ملاصدرا شيرازى ـ از مشاعر، عرشيه و شرح هدايه گرفته تا اسفار و شرح اصول كافى ـ را نزد استادان برجسته آموختم...
زماني نيز به يادگيرى علم حديث، تفسير و عرفان پرداخت تا بتواند اندكى از عطش خود بكاهد. به كتابهاي فصوص، نصوص، فكوك و ديوان اشعار مولوي، جامى و.... پناه برد.
سالها نزد استادان برجستة حوزة علميه نجف مانند آيات بزرگوار مصطفى تبريزي، ميرزا محمد باقر اصطهباناتي، احمد شيرازي، على محمد نجف آبادي، ملا على اصغر مازندراني، حاج آقا رضا همداني، محمد تقى شيرازى و علامه حسين نورى (محدث نوري) به شاگردى پرداخت.[4]
در اين ميان، كاشف‎الغطا علاقه وافرى به محدث نورى داشت. محدث نورى از كارشناسان سرشناس علم حديث بود. كاشف‎الغطا هماره با استاد نشست و برخاست داشت. از پندهاى استاد براى سير و سلوك و پيمودن راههاى سعادت بهره مي‎جست. روزى به استاد گفت: رطوبت جوانى در جان من رسوخ كرده و مرا از برخاستن براى نماز شب سنگين نموده است. از اين رو، در برخى از شبها، نماز شب از دستم مي‎رود. استاد فرياد برآورد: چرا؟ برخيز! برخيز!
كاشف‎الغطا سالها پس از رحلت استاد، از آن سرزنش استاد ياد مي‎كند و مي‎گويد: صداى استاد مرحومم، در هر شب، پيش از سحر مرا براى نماز شب بيدار مي‎كند.[5]
كاشف‎الغطا چند دوره در درس خارج فقه و اصول آيت الله سيد محمد كاظم يزدى و آيت الله آخوند خراسانى شركت كرد[6] تا توانست قله اجتهاد را فتح نمايد. وي شرحى بر كتاب «العروة الوثقي» نوشته آيت الله سيد محمد كاظم يزدى نگاشت كه احتمالاً نخستين شرحى است كه بر اين كتاب نوشته شده باشد، اين شرح چهار جلد است.[7]
آيت الله كاشف‎الغطا پس از سالها تحصيل و رسيدن به مقام اجتهاد، به تدريس آموخته‎هايش براي طلاب جوان پرداخت. دهها طلبه در مسجد هندى و مقبره ميرزاى شيرازى در صحن حرم حضرت على ـ عليه السّلام ـ گرد مي‎آمدند و در درس او شركت مي‎جستند.
مدرسه كاشف‎الغطا -
برخي ازم مقلّدان آيت الله سيد محمد كاظم يزدى كه پس از فوت او، از كاشف‎الغطا تقليد مي‎كردند، نزدش آمدند و با اصرار از او خواستند كه رسالة عمليّه خود را چاپ كند. «شرح تبصرة المتعلّمين» و «وجيزة الاحكام» نوشته اوست كه در پى اصرار مقلّدانش نوشته شده است. حاشيه بر «سفينة‎النجاة» نوشته برادرش، حاشيه بر «مجمع‎الرسائل» كه حاوى فتواهاى مراجع تقليد مشهور است، «مناسك حج» و... از كتب فقهى وى و «سؤال و جواب» و «زاد المقلدين» پاسخ استفتائات مقلّدان اوست.
كاشف‎الغطا در طول ساليان دراز تدريس شاگردان بسيار تربيت نمود. آيت‎الله العظمي سيد محسن حكيم، آيت‎الله محمد جواد مغنيه (نويسندة معروف) و شهيد آيت‎الله قاضي طباطبايى «امام جمعه تبريز» از شاگردان اويند.
توليت مدرسه علميّه «معتمد» با پيشينة يك قرن بر عهدة خاندان كاشف‎الغطا بود. اين مكان كه زمانى رونقى چشمگير داشت به مرور زمان رو به خرابى نهاد اما ايشان آن را بازسازى كرد و رونقى تازه بخشيد.[8]
كتابخانة مدرسه كاشف‎الغطا از كتابخانه‎هاى بزرگ نجف بود كه كتابهاى خطى كميابى در آن وجود داشت. كاشف‎الغطا هر روز به مدرسه مي‎آمد و بيشتر ديدارهاى سياسى او و گفتگوهاى علمي‎اش با نويسندگان و دانشمندان عراق در مدرسه صورت مي‎گرفت.
ايشان هماره در انديشة حلّ مشكلات طلاب بود و با زحمات فراوان توانست براى طلاب مدرسه، معافيّت تحصيلى بگيرد.[9]
براي وحدت
«
اصل الشيعة و اصولها» از زيباترين نوشته‎هاى كاشف‎الغطاست. كاشف‎الغطا دربارة انگيزة نگارش اين كتاب مي‎نويسد:
«
دو سال پيش، يكى از جوانان پرشور كه با هيأتى علمى از سوى دولت عراق، براى تحصيل در «دارالعلوم العليا» به مصر رفته بود، در نامه‎اى طولانى به من نوشت: ... من با برخى از دانشمندان دانشگاه الازهر رفت و آمد دارم. گاه و بيگاه از نظام آموزشى و دانشمندان حوزة علميه نجف سخن به ميان مي‎آيد. استادان الازهر از انديشمندان حوزة علميّه نجف به بزرگى ياد مي‎كنند، ولى مي‎گويند: متأسفانه شيعه هستند! من از اين سخنان آنها شگفت زده شدم. به آنها گفتم: مگر شيعه بودن گناه است؟! مگر شيعيان مسلمان نيستند؟! برخى از آنها در پاسخ گفتند: شيعيان مسلمان نيستند و... من جوانى هستم كه از پيدايش شاخه‎هاى گوناگون مذهبها در اسلام آگاهى ندارم. اكنون از سخنان دانشمندان بزرگ اهل تسنن به ترديد افتاده‎ام كه آيا شيعه فرقه‎اى از اسلام است؟ اگر مرا از اين سرگردانى نجات ندهيد مسؤوليت لغزش و گمراهى من بر عهدة شماست.
من به وسيلة نامه دربارة تاريخ شيعه و پاسخ به تهمتهاى آنان، او را راهنمايى كردم. ولى در شگفت بودم كه چگونه برخى از دانشمندان بزرگ اهل سنت، اين گونه سخن مي‎گويند! تا اينكه كتاب «فجرالاسلام» نوشته احمد امين، نويسندة بزرگ مصرى به دستم رسيد. مغزم از دروغهاي شاخدار اين كتاب سوت كشيد. احمد امين، سال پيش (1349 ق.) همراه شمارى از استادان، دانسجويان و دانشمندان مصر، به نجف، شهر دانش آمد. او در نجف همراه دوستانش در يكي از شبهاى ماه مبارك رمضان به ديدن من آمد. من او را به نرمى سرزنش كردم كه چرا چنين دروغهايى را به شيعه نسبت داده است! آخرين عذر احمد امين اين بود كه آگاهى كافى دربارة شيعه نداشتم. من گفتم: اين بهانه پذيرفته نيست. نويسنده بايد در موضوعى كه مي‎خواهد بنويسد، خوب بررسي كند. چرا كتابخانه‎هاى نجف، از جمله كتابخانه خصوصي خودم كه 5000 جلد كتاب دارد كه بيشتر نويسندگان آنها از اهل سنت هستند، ولى در كتابخانه‎هاى قاهره كتابهايى كه نويسندگان آنها شيعه‎اند، بسيار كم پيدا مي‎شود؟!
چند ماه پيش، يكى از جوانان پاك شيعه بغداد، در نامه‎اى به من نوشت سفرى به استان «دليم»، همسايه استان بغداد داشتم، بيشتر مردم آنجا سنّى هستند. من با مردم نشست و برخاست داشتم. آنها از سخنان و ادب من بسيار خوشحال بودند. اما هنگامى كه فهميدند من شيعه هستم، گفتند: ما گمان نمي‎كرديم شيعيان با ادب باشند، چه رسد به دانش و دين آنها! ما آنها را يك مشت وحشيان بيابان مي‎پنداشتيم! مدتى بعد به سوريه و مصر رفتم. شگفت‎آور بود. مسلمانان سنّى مصر نيز همان سخنان مردم «دليم» را گفتند. آيا موقع آن نرسيده است كه به دفاع از شيعه بپردازيد؟[10]
روزنامه‎هاى مصر، سوريه و... مقاله‎هاى مسمومى دربارة شيعه مي‎نويسند. ديگر تاب نياوردم و سكوت نكردم. نه از اين نظر كه ستمي بر شيعه شده باشد و من بخواهم در برابر سيل تهمتها از آن دفاع كنم. بلكه از اين نظر كه پرده‎هاى نادانى را از برابر چشم مسلمانان كنار بزنم تا افراد با انصاف در داورى دربارة شيعه راه عدالت پيش بگيرند و عذر و بهانه‎اى هم براى آن دسته از دانشمندان كه ياوه‎هايى بر زيان شيعه مي‎گويند و مي‎نويسند، باقى نماند كه بگويند دانشمندان شيعه، مذهب خود را معرفى نكردند. (اين جمله را احمد امين در ديدار با كاشف‎الغطا گفت) و از همه مهم‎تر اميد مي‎رود در سايه اين كتاب پيوندهاى دوستى در ميان مسلمانان استوار گردد و دشمنى از بين آنها برچيده شود. شايد پس از نوشتن اين كتاب، نويسندة كتاب «فجر الاسلام» دگربار ننويسد «تشيّع پناهگاه دشمنان اسلام بوده و هست. تشيّع پناهگاه افرادى است كه مي‎خواهند انديشه‎هاى پدران يهودي، نصرانى و زردشتى خود را وارد اسلام كنند.»[11]
«
اصل الشيعه و اصولها» در سال 1351 ق. چاپ شد و مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت.

كاشف‎الغطا در اين كتاب مي‎نويسد:
نخستين فردى كه بذر تشيع را در سرزمين اسلام كاشت بنيانگذار اسلام، حضرت محمد ـ صلّى الله عليه و آله ـ بود. دهها حديث در كتابهاى اهل سنت آمده است كه در آنها پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله ـ، على ـ عليه السّلام ـ و شيعيانش او را رستگاران جهان آخرت ياد كرده است... انديشه شيعى از زمان پيامبر آغاز شد... شيعه در لغت به معناى «پيرو» است و به پيروان حضرت على ـ عليه السّلام ـ در زمان پيامبر، شيعيان على ـ عليه السّلام ـ مي‎گفتند...
سلمان فارسى كه پيامبر درباره‎اش فرمود سلمان از اهل‎بيت ماست و ابوذر كه پيامبر درباره‎اش فرمود آسمان سايه نيفكنده و زمين در برنگرفته كسى را كه راستگوتر از ابوذر باشد، هر دو از ياران حضرت على بودند.
ابوالاسود دوئلي، بنيانگذار علم نحو از شيعيان حضرت على ـ عليه السّلام ـ است. خليل بن احمد فراهيدي، بنيانگذار علم لغت و عروض نيز از ياران اوست. ابومسلم معاذ بن مسلم هراء، پايه‎گذار علم صرف و عبدالله مفسر بزرگ قرآن نيز شيعه بودند. محمد بن عمر واقدى نخستين فردى كه علوم قرآنى را گردآورى كرد، شيعه بود. ابورافع بنيانگذار علم حديث و پسرش على كه نخستين فردى است كه كتابى در علم فقه نوشت و پسر ديگرش عبدالله كه نخستين مسلمانى است كه كتابى در علم تاريخ نوشت، شيعه بود.
ابان بن عثمان الاحمر شيعى نخستين فردى است كه كتابى در علم تاريخ اسلام نوشت... نابغه جعدي، كعب بن زهير، فرزدق، كميت، حميري، دعبل، ابونواس و... بسيارى از شاعران بزرگ عرب در دامان مكتب شيعه پرورش يافتند.[12]
آيا اين بزرگان ميدان دانش، ادب و جهاد مي‎خواستند اسلام را نابود كنند؟!
ولايت فقيه
كاشف‎الغطا بخوبى نقش زمان و مكان در اجتهاد را يافته بود و بر اين باور بود كه نبايد احكام اسلام در تنگناى سليقه مجتهد قرار بگيرد، زيرا فرجام چنين كارى اين است كه احكام اسلام، به صورت خشك و بي‎روح درآيد.
كاشف‎الغطا در مورد اختيارات ولايت فقيه نظرات بسيار بلندى دارد. امام خمينى (ره) مي‎فرمايد:
ولايتي كه براى پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله ـ و امامان است، براى فقيه نيز ثابت است. موضوع ولايت فقيه چيز تازه‎اى نيست كه ما آورده باشيم. بلكه اين مسئله از اول مورد بحث بوده است... به طورى كه نقل كرده‎اند، مرحوم كاشف‎الغطا نيز بسيارى از مطالب را فرموده‎اند.[13]
او دربارة حدود اختيارات ولى فقيه مي‎نويسد:
ولايت فقيه همه مواردى را كه به مصلحت اسلام و مسلمانان است، در برمي‎گيرد.
اهل سياست -
آيت‎الله كاشف‎الغطا هماره در مسايل سياسى دخالت مي‎كرد. برخى از كج‎انديشان كه دين را از سياست جدا مي‎دانستند. از او مي‎پرسيدند چرا در سياست دخالت مي‎كند. او در پاسخ مي‎گفت: اگر سياست به معناي پند، راهنمايي، نهى از فساد، نصيحت و مبارزه با استعمار است من اهل سياستم. آري، من تا فرق سر غرق در سياستم. چنين سياستي از واجبات است. پدر، پدربزرگ، جد و تمام خاندان من، بيش از سيصد سال رهبرى دينى جهان اسلام را بر عهده داشتند. در زيارت جامعه، دربارة ائمه معصوم آمده است: انتم ساسة العباد:شما سياستمداران مردم هستيد. سياست ما سياست پيامبر و امامان است.
زماني هم كاشف‎الغطا نامه‎اى به محمد على جناح، اولين نخست‎وزير پاكستان مي‎نويسد و هدفهاى استعماري پيمانهاى نظامى آمريكا را به او گوشزد مي‎كند.[14]
سرجان تروتبيك، سفير انگليس در عراق، در تاريخ 27 محرم 1373 ق. به ديدار كاشف‎الغطا مي‎رود. گفتگو بين آنها دربارة كمونيسم، اسرائيل و مسايل ديگر صورت مي‎گيرد. كاشف‎الغطا جنايتهاى انگليس در جهان را به او گوشزد مي‎كند. سفير كه درمانده بود، مي‎گويد: آيا در اين كتابخانه بسيار بزرگ شما كه هزاران جلد كتاب در آن هست، كتابى عليه ما هست. سفير فكر مي‎كرد كه كاشف‎الغطا پاسخى نخواهد داشت. زيرا كتابهاى او دربارة فقه، اصول، تفسير، حديث و ديگر علوم اسلامى است كه در آنها اسمى از انگليس هم نيامده است. كاشف‎الغطا فرياد برآورد: كتاب كه چيزى نيست. قلبهاى همه ما عليه شماست. از دل يكايك ما به خاطر نيزه‎اى كه شما به جهان عرب زديد، خون مي‎چكد.
گفتگوى كاشف‎الغطا با سفيران انگليس و آمريكا با نام «محاورة الامام مع السفيرين»، سه بار در نجف و يك بار در آرژانتين چاپ شد.[15]
وفات
آيت‎الله العظمى شيخ محمد حسين كاشف‎الغطا سرانجام پس از عمرى تلاش خستگي‎ناپذير در ذيقعده 1373 ق.، رخت از جهان بربست. تشييع جنازة باشكوه او در نجف تا قبرستان وادي‎السلام گوياى علاقة وافر مردم به او بود. مراسم يادبود رحلت او در عراق، ايران، پاكستان، لبنان و بسيارى از كشورهاى مسلمان برگزار شد.[16]
كاشف‎الغطا از نوجوانى به سرودن شعر پرداخت. بيش از هشت هزار بيت شعر از او به يادگار مانده است. او كتابهاى بسيار سودمندى نيز به نگارش درآورد، كه چندى از آنها چاپ شده است.
محمد رضا سماك اوانى -


[1] . تلخيص از زندگانى «سردار كابلي»، ستاره خاور، چاپ 1372 سازمان تبليغات اسلامى تأليف نگارنده سيد حسن احمدى نژاد بلخي (بلخابي).
[2] . آواى بيدارى
(ويژه نامه روزنامه جمهورى اسلامي)، فروردين 1372، ص 12.
[3] . همان، ص 11 و 19 و 94
.
[4] . همان، ص 12، 15 و 79؛ جنة
‎المأوي، مقدمه.
[5] . آواي بيداري، ص
118.
[6] . همان، ص 7 و 12
.
[7] . همان، ص 31
.
[8] . ماضي النجف و حاضرها، ج 1، ص 128 و 129، 152ـ 153، 163 و 164؛ موسوعة العتبات المقدسه، جعفر خليلي، ج 6، ص 182؛ آواى بيداري، ص 33، 32 ـ 34 و 117
.
[9] . شخصيت و انديشه
‎هاى كاشف‎الغطا، ص 8.
[10] . اين است آيين ما، محمد حسين كاشف
‎الغطا، ترجمه آيت‎الله ناصر مكارم شيرازي، ص 71 ـ 74.
[11] . همان، ص 81 ـ 83
.

[12] . همان، ص 37 ـ 86.
[13] . همان، ص 40
.
[14] . همان، ص 89 و
90.
[15] . آواي بيداري، ص 61، 126 و 127
.
[16] . همان، ص 15
.

 

 


 
نويسنده:فنا |  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    مخالفت با هوای نفس

آيت الله حائري و مخالفت با هوای نفس

از مرحوم ملا علي همداني نقل شده که فرمود:
 
در منزل حاج شيخ ابوالقاسم قمي که يکي از علماي با فضيلت بود نشسته بوديم ديديم
مرجع وقت حاج عبدالکريم حائري تشريف آوردند پس از نشستن، مسئله اي را مطرح فرمودند و به حاج شيخ ابوالقاسم فرمودند:
نظر شما در اين مسئله چيست؟
ايشان مقداري تأمل کرده سپس جواب مسئله را بيان کردند حاجي شيخ فوري خادمش را
صدا زد فرمود:
 از اراک اين مسئله را ازمن سؤال کرده اند و من جوابش را نوشته ام که بيايند ببرند زود برو نگذار آن کاغذ را ببرند آن  جوابي که من نوشته ام اشتباه بوده همين جوابي که آقا بيان فرمودند بنظرم صحيح تر است .

مرحوم مقدس اردبيلی و مخالفت با هوای نفس

در مجلسي، مرحوم ملا عبدالله تستري از مرحوم مقدس اردبيلي مسئله اي را سؤال کرد مقدس فرمود : بعدا" مي گويم .
پس از اتمام مجلس دست  تستري را گرفت و از مجلس بيرون آورد. و رفتند به صحرا و در انجا جواب مسئله را شرح داد.
ملا عبدالله گفت: چرا اين مطالب را در مجلس نفرموديد .
مقدس فرمود: اگر در آنجا در حضور مردم صحبت مي کرديم شايد مايه نقصان من و تو مي شد چون هر يک خواهان  پيروزي خود بوديم و اين نفس سرکش استفاده سوء مي نمود و از شائبه ريا و خود خواهي خالي نبود و گناهکار مي شديم ولي الآن در اين
بيابان جز من و تو و خدا کسي اينجا نيست ريا و شيطان و نفس هيچ گونه دخالتي ندارند .


 


بهره مندی مقدس اردبيلی از ولايت  حضرت علي عليه السلام

مرحوم  شيخ عباس قمي در کتاب تحفه الرضويه آورده است:
وقتي که مرحوم مقدس اردبيلي از دنيا رفت، يکي از مجتهدين او را در خواب ديد که با وضع خوبي از روضه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بيرون آمده، از آن مرحوم پرسيد: شما از کجا به اين مقام و مرتبه رسيديد؟
مقدس اردبيلي ( ره) پاسخ داد:
بازار عمل را کساد ديدم ( يعني عملي که به درجه قبول برسد خيلي کم است ) ولي ولايت صاحب اين قبر ( حضرت علي عليه السلام) به ما بهره وافري داد.


 
نويسنده:فنا |  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    علامه شیخ عبدالحسین امینی

 

شير دادن با وضو

مرحوم حجة الاسلام دکتر هادي اميني فرزند علامه اميني مي گويد:
 مادر بزرگم ( مادر علامه اميني) يک روز آمده بودند منزل ما در نجف.
من مطالبي درباره زندگي علامه از ايشان پرسيدم. مادربزرگم به يکي از نکات عجيبي که اشاره کردند اين بود که مي گفت:
من بعد از اينکه ايشان متولد شد تا دو سال تمام هيچ وقت بدون وضو به ايشان شير نمي دادم و هر وقت موقع شير دادن ايشان مي شد مثل اينکه به من القاء مي شد و من مي رفتم وضو مي گرفتم و بعد به ايشان شير مي دادم ، به ياد ندارم بدون وضو به ايشان شير داده باشم و برکات زيادي در اين وضو گرفتن و شير دادن نصيبم شد.




سيراب شدن علامه اميني 

از قول فرزند علامه اميني قدس سره نقل مي کند:
وقتي پدرم را دفن کرديم  ، یکی از بزرگان  آمد و به من تسليت گفت و فرمود:
 من در اين فکر بودم ببينم مولا اميرالمؤمنين عليه السلام چه مرحمتي در مقابل زحمات و خدمات مرحوم اميني مي نمايند.
در عالم خواب ديدم:
حوضي است  و آقا اميرالمؤمنين عليه السلام بر لب آن ايستاده اند. افراد مي آيند و مولا از آن حوض ،  به آنها آب مي دهند. گفتند: اين حوض کوثر است.
 در اين حال آقاي اميني به نزديک حوض رسيد حضرت ظرف را گذاشتند، آستينها را بالا زده و دستان مبارکشان را پر از آب کردند و به علامه آب خورانيدند و خطاب به او
فرمودند:
بيض الله وجهک کما بيضت وجهي ( پروردگار رو سفيد کند تو را کما اينکه مرا رو سفيد کرد)
 

علامه نسبت به حضرات معصومين عليه السلام بسيار ادب داشت. وقتي وارد حرم مطهر حضرت امير عليه السلام مي شد از پايين به بالاي سر نمي رفت. روبروي حضرت مي ايستاد و گريه شديدي مي نمود.
خود ايشان به من فرمودند:
« از آن وقتي که در نجف هستم از سمت بالاي سر حرم نرفته ام.»
 از پايين وارده شده و از همان سمت خارج مي شدند.

« انما يخشي الله من عباده العلماء»
همانا تنها مردمان عالم خداترسند.
سوره فاطر: آيه 28


سفارشات علامه اميني

مرحوم حجة الاسلام دکتر اميني چنين مي نويسد:
پس از گذشت چهار سال از فوت مرحوم پدر بزرگوارم علامه اميني نجفي يعني سال 1394 هجري قمري ، شب جمعه اي قبل از اذان فجر ايشان را در خواب ديدم. او را شاداب و خرسند يافتم.

جلو رفته و پس از سلام و دست بوسي عرض کردم:
پدر جان! در آنجا چه علمي باعث سعادت و نجات شما گرديد؟
گفتند: چه مي گويي؟
مجددا" عرض کردم:
آقا جان! در آنجا که اقامت داريد، کدام عمل موجب نجات شما شد؟
کتاب الغدير ... يا ساير تأليفات .... يا تأسيس و بنياد کتابخانه اميرالمؤمنين عليه السلام؟

پاسخ دادند: نمي دانم چه مي گويي. قدري واضح تر و روشن تر بگو!

گفتم: آقا جان! شما اکنون از ميان ما رخت بر بسته ايد و به جهان ديگر منتقل شده ايد. در آنجا که هستيد کدامين عمل باعث نجات شما گرديد از ميان صدها خدمت و کارهاي بزرگ علمي و ديني و مذهبي؟

مرحوم علامه اميني درنگ و تأملي نمودند. سپس فرمودند:
 فقط زيارت ابي عبدالله الحسين عليه السلام.

عرض کردم: شما مي دانيد اکنون روابط بين ايران و عراق تيره و تار است و راه کربلا بسته ، چه کنم؟
فرمود: در مجالس و محافلي که جهت عزاداري امام حسين عليه السلام برپا مي شود شرکت کن. ثواب زيارت امام حسين عليه السلام را به تو مي دهند.

سپس فرمودند: پسر جان! در گذشته بارها تو را يادآور شدم و اکنون به تو توصيه مي کنم که زيارت عاشورا را هيچ وقت و به هيچ عنوان ترک و فراموش نکن.
 مرتبا" زيارت عاشورا را بخوان و بر خودت وظيفه بدان. اين زيارت داراي آثار و برکات و فوائد بسياري است که موجب نجات و سعادتمندي در دنيا و آخرت تو مي باشد ... و اميد دعا دارم.
آري! علامه اميني با کثرت مشاغل و تأليف و مطالعه و تنظيم و رسيدگي به ساختمان کتابخانه اميرالمؤمنين عليه السلام در نجف اشرف  مواظبت کامل به خواندن زيارت عاشورا داشتند و سفارش به زيارت عاشورا مي نمودند و به اين جهت ( خودم ) حدود سي سال است مداوم به زيارت عاشورا مي باشم.


پشتکار برای تحصيل معارف

از قول فرزند علامه امينی نقل شده است :
بعضي ها خيال مي کنند کتاب الغدير به راحتي تأليف شد است.
مرحوم علامه اميني سختي ها متحمل شد که توصيف آن از عهده زبان خارج است.
مقابل خانه ما کتابخانه مرحوم کاشف الغطاء قرار داشت ايشان يک مدرسه اي هم داشتند که در جنب اين کتابخانه بود و داراي ده، دروازه حجره بود. کتابهاي اين کتابخانه از پدرشان شيخ علي کاشف الغطا به ايشان رسيده بود و هيچگونه امکانات رفاهي نداشت.

مرحوم اميني از اين کتابخانه به لحاظ نزديکي، خيلي استفاده مي کردند. ايشان از صبح مي رفتند براي مطالعه و آن چنان غرق در مطالعه مي شدند که حتي گذشت زمان را هم فراموش مي کردند.

يک بار مدير کتابخانه هنگام عصر از کتابخانه بيرون مي آيد و در کتابخانه را قفل مي زند. غافل از اينکه علامه اميني داخل کتابخانه است.
آن روز سپري مي شود. روز بعد او وقتي به کتابخانه مي آيد مي بيند علامه در حال مطالعه هست.
به ايشان مي گويد: شما کِي آمده ايد؟
علامه پاسخ مي دهد: از ديروز که من را در اين کتابخانه زنداني کردي تا الآن در اينجا به سر مي برم!

ارادت به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

مرحوم علامه تهراني در کتاب معاد شناسي خود مي نويسد:
از شخص موثقي شنيدم که مي گفت:
روزي يکي از معممين براي عيادت مرحوم علامه اميني در منزل موقت ايشان که در منطقه پيچ شميران تهران بود رفته بود.
علامه اميني ( ره) سخت مريض و به پشت خوابيده بودند.
آن شخص ضمن احوالپرسي و صحبت از آقا سؤال کرده بود:
 اگر انسان به حضرت عباس عليه السلام علاقه و محبت نداشته باشد به ايمان او صدمه مي خورد؟
علامه متغير شده و با آن حال نقاهت نشستند و گفتند:
به حضرت ابوالفضل عليه السلام که سهل است. اگر به بند کفش من که نوکري از نوکران حضرت ابوالفضلم علاقه و محبت نداشته باشد از اين جهت که نوکرم ، والله به رو در آتش خواهد افتاد!

 
نويسنده:فنا |  شنبه هفدهم فروردین 1387
موضوع: | لينک ثابت |