|
علّامه حلّى (متوفاى 726 ق)
|
|
علّامه حلّى (متوفاى 726 ق( طليعه برگهاى زرّين حيات علامه حلى با تعهد و صداقت مزيّن و با تار و پودى از اخلاص و محبّت شيرازه گرديده است. مرزبان بيدارى كه فقه شيعه و معارف اهل بيت عصمت و طهارت (ع) را در سايهسار ولايت پاسدارى كرد و فقاهت را با درفش ولايت برافراشت. باشد كه با دقت و مطالعه در زندگى اين ستاره درخشان روح بلند، ايمان، لوح دانش و فضيلتهاى معنوى و تقواى او را نظاره كنيم و در پرتو معرفت، هنر، تعهد و اخلاصش، نبض حركت دانشها و تحصيلات خويش را تنظيم نماييم و با شيوه برخورد با رخدادها و فراز و نشيب حوادث روزگار آشنا شويم. ولادت و خاندان چنانكه نقل است مولاى متقيان على (ع) در مسير حركت از كوفه به صفّين برتپّههاى بابل روى تلّ بزرگى ايستاد و اشاره به بيشه و نيزارى نمود و اين سخن را فرمود: اينجا شهرى است و چه شهرى! اصبغ بن نباته از ياران نزديك حضرت عرض كرد: يااميرالمؤمنين! مىبينم از وجود شهرى در اينجا سخن مىگويى، آيا در اينجا شهرى بود و اكنون آثار آن از بين رفته است؟ فرمود: نه! ولى در اينجا شهرى به وجود مىآيد كه آن را «حلّه سيفيّه» مىگويند و مردى از تيره بنى اسد آن را بنا مىكند و از اين شهر مردمى پاك سرشت و مطهّر پديد مىآيند كه در پيشگاه خداوند مقرّب و مستجابالدعوه مىشوند. در شب 29 رمضان 648 ق. در اين شهر فرزندى از خاندانى پاك سرشت ولادت يافت كه از مقرّبان درگاه بارىتعالى قرار گرفت. نامش حسن و معروف به آية اللَّه علّامه حلّى است. مادرش بانويى نيكوكار و عفيف، دختر حسن بن يحيى بن حسن حلّى خواهر محقق حلّى است و پدرش شيخ يوسف سديدالدين از دانشمندان و فقهاى عصر خويش در شهر فقاهت حلّه است. علّامه حلّى از طرف پدر به «آل مطهّر» پيوند مىخورد كه خاندانى مقدس و بزرگ و همه اهل دانش و فضيلت و تقوا بودند. از آنها آثار و نوشتههاى گرانقدر به يادگار مانده كه تا به امروز و در امتداد تاريخ مورد استفاده دانش پژوهان قرار گرفته است. آل مطهّر به قبيله بنى اسد كه بزرگترين قبيله عرب در شهر حلّه است پيوند مىخورند كه مدت زمانى حكومت و سيادت از آنها بود. آغاز تحصيل منزل شيخ سديدالدين كه سرشار از كرامت و تقواست، كودكى را در خود جاى داده كه مايه افتخار آن است. حسن فرزند شيخ گرچه هنوز از عمرش چند سالى بيش نگذشته، با راهنمايى دلسوزانه پدرش براى فراگيرى قرآن مجيد به مكتب خانه رفت و با تلاش و پيگيرى مداوم و هوش و استعداد خدادادى كه داشت در زمانى كوتاه خواندن قرآن را بخوبى ياد گرفت. فرزند شيخ نوشتن را در مكتب خانه آموخت ولى به اين مقدار راضى نشد. از اين رو نزد معلم خصوصى خط رفت و در محضر شخصى به نام «محرّم» با تلاش و جديت فراوان در اندك زمانى نوشتن را بخوبى فرا گرفت. حسن بن يوسف پس از آموختن كتاب وحى و خط، كمكم آمادگى فراگيرى دانشها را در خود تقويت نمود و در مراحل اوليه تحصيل مقدمات و مبادى علوم را در محضر پدر فاضل و فقيه خود آموخت و به سبب كسب اين همه فضيلتهإ؛ و نيكيها در سنين كودكى به لقب «جمالالدين» (زينت و زيبايى دين) در بين خانواده و دانشمندان مشهور گشت. در برابر طوفان هنوز يك دهه از سن جمالالدين حسننگذشته بود كه با حمله وحشيانه مغولان رعب و وحشت سرزمينهاى اسلامى را در بر گرفت. ايران در آتش جنگ مغولان مىسوخت و شعله آن ديگر نواحى را نيز تهديد مىكرد. در اين ميان مردم عراق دلهره عجيبى داشتند. هر لحظه ممكن بود لشكريان مغول از ايران به سوى عراق حركت كنند و شهرهاى آنجا را يكى پس از ديگرى فتح نمايند. بغداد پايتخت عباسيان آخرين روزهاى زوال خلافت عباسيان را مشاهده مىكرد. مردم از ترس احتمال حمله مغولان وحشى شهرها را خالى كرده و سر به بيابان گذاشته بودند. شيعيان و مردم شهرهاى مقدس عراق چون كربلا، نجف و كاظمين به بارگاه ملكوتى ائمه معصومين روى آورده، در حرم امن اهل بيت عصمت و طهارت: پناهنده شدند و حريم دل را آرامش مىدادند. مردم حلّهنيز سر به بيابان و نيزارها گذاشته، بعضى به كربلاى معلّا و نجف اشرف پناهنده شدند و چند نفرى هم در شهر ماندند كه از جمله آنان سه نفر فقيه و دانشمند به نامهاى: شيخ يوسف سديدالدين، سيد مجدالدين بن طاووس و فقيه ابنالعزّ بودند. اين دانشمندان در جايى جمع شدند و براى نجات شهرهاى مقدس كربلا، نجف، كوفه و حلّه درپى چاره انديشى برآمدند و پس از گفتگوهاى زياد و مشورت با يكديگر به اين نتيجه رسيدند كه نامهاى نزد هولاكوخان پادشاه مغول بفرستند و از وى امنيت و آسايش براى شهرهاى مقدس عراق درخواست نمايند. سرانجام در سال 657 ق. بغداد به دست هولاكو فتح گرديد و «معتصم » آخرين خليفه بنى عباس از بين رفت حوزه فرهنگ اسلام و مذهب شيعى در بغداد كه از رونق بسزايى برخوردار بود متلاشى شد و بر شهرهاى عراق ترس و وحشت از مغولان سايه افكند. ولى به رغم وحشيگريهاى مغولان دور از فرهنگ و با تلاش و همت بلند و درايت فقهاى شيعه در حلّه - بويژه شيخ يوسف سديدالدين پدرجمالالدين حسن - و لطف و عنايت پروردگار، امنيت به شهر حلّه و شهرهاى مقدس عراق بازگشت و سرزمين حلّه پناهى براى فقها و دانشمندان شد. از اين پس حلّه تا اواخر قرن هشتم، به مثابه يكى از حوزههاى بزرگ مذهب شيعى شناخته مىشد كه طلّاب و انديشمندان از گوشه و كنار مجذوب آن حوزه مىشدند. بدين گونه وطن جمالالدين حسن براى وى و ديگر دانش پژوهان در سايه صلح و آرامش و به دور از جنگ و خونريزى مهيّاى استفاده از محضر بزرگان و عالمان دين قرار گرفت. در محضر عالمان ....
درخشش ...
علّامه و اولجايتو ... بذر تشيع ... در ايران ... گنجينه ماندگار ... الف - آثار فقهى ... ب - آثار اصولى ... ج - آثار كلامى و اعتقادى ... د - آثار حديثى ... ه' - آثار رجالى ... و - آثار تفسيرى ... ز - آثار فلسفى و منطقى ... ...
نويسنده:فنا |
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
محمد حسين كاشفالغطا
|
|
محمد حسين كاشفالغطا كاشفالغطا در اين كتاب مينويسد: [1] . تلخيص از زندگانى «سردار كابلي»، ستاره خاور، چاپ 1372 سازمان تبليغات اسلامى تأليف نگارنده سيد حسن احمدى نژاد بلخي (بلخابي). [12] . همان، ص 37 ـ 86.
نويسنده:فنا |
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
مخالفت با هوای نفس
|
|
آيت الله حائري و مخالفت با هوای نفس از مرحوم ملا علي همداني نقل شده که فرمود: مرحوم مقدس اردبيلی و مخالفت با هوای نفس در مجلسي، مرحوم ملا عبدالله تستري از مرحوم مقدس اردبيلي مسئله اي را سؤال کرد مقدس فرمود : بعدا" مي گويم .
مرحوم شيخ عباس قمي در کتاب تحفه الرضويه آورده است:
نويسنده:فنا |
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
علامه شیخ عبدالحسین امینی
|
|
شير دادن با وضو مرحوم حجة الاسلام دکتر هادي اميني فرزند علامه اميني مي گويد: از قول فرزند علامه اميني قدس سره نقل مي کند: « انما يخشي الله من عباده العلماء» مرحوم حجة الاسلام دکتر اميني چنين مي نويسد: از قول فرزند علامه امينی نقل شده است : ارادت به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام از شخص موثقي شنيدم که مي گفت: روزي يکي از معممين براي عيادت مرحوم علامه اميني در منزل موقت ايشان که در منطقه پيچ شميران تهران بود رفته بود. علامه اميني ( ره) سخت مريض و به پشت خوابيده بودند. آن شخص ضمن احوالپرسي و صحبت از آقا سؤال کرده بود: اگر انسان به حضرت عباس عليه السلام علاقه و محبت نداشته باشد به ايمان او صدمه مي خورد؟ علامه متغير شده و با آن حال نقاهت نشستند و گفتند: به حضرت ابوالفضل عليه السلام که سهل است. اگر به بند کفش من که نوکري از نوکران حضرت ابوالفضلم علاقه و محبت نداشته باشد از اين جهت که نوکرم ، والله به رو در آتش خواهد افتاد!
نويسنده:فنا |
شنبه هفدهم فروردین 1387
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|