تبليغاتX
فنا

فنا

    وهابیت وانکارزیارت اهلبیت

زيارت مشاهد مشرفه خاندان پيغمبر

 

و دعا و نماز در آن اماکن و توسل و تبرک به آنها

از صدر اسلام تاکنون، همواره مسلمين قبور انبياء، امامان، اولياء و بزرگان دين

 و پيشاپيش همه آنها، قبر پيامبر بزرگوار اسلام را زيارت مي کردند و با رفتن به

 سوي اين مشاهد، و خواندن نماز و دعا در برابر آنها، و تبرک و توسل به آنها،

 به خدا تقرب مي جستند و ابن کار مورد اتفاق همه فرقه هاي اسلامي بدون

کوجکترين اختلافي بوده است، تا آنکه روزگار ابن تيميه حراني را زائيد

او در گمنامي و بي پروائي، هذيان گوئي و لا ابالي گري را آغاز کرد، سنت را

بازيچه قرار داد و منکر اين روش پسنديده که همواره مقدس و مورد احترام همگام بود،

 گرديد و آن را مورد هتک و توهين قرار داد و با گفتاري دور از منطق و ادب، به آن

 حمله کرد، و حرکت براي زيارت پيامبر اکرم را حرام شمرد، و مسافرت براي

 اين عمل مقدس را معصيت دانسته فتوي داد: کسي که براي زيارت پيامبر بزرگوار اسلام،

 مسافرت کند چون سفرش سفر معصيت است از اين رو بايد نمازش را تمام بخواند.

وقتي که اين نغمه از ناحيه او ساز شد، بسياري از دانشمندان و بزرگان اهل سنت

 عليه او قيام کردند و شديدا گفتارش را، مورد انتقاد قرار دادند. کتاب  هاي ارزنده اي

 عليه او نوشتند و عقائد نادرست و بدعت هايش را مورد نقد و بررسي قرار داده عيوب

 و دروغ هايش را براي همگان آشکار نمودند.

فقهاء شام، فتوائي عليه او صادر کرده و " البرهان بن الفرکاخ الفزاري "

در حدود چهل سطر درباره نادستي عقيده ابن تيميه بر آن نوشته در آخر کار،

 حکم به تکفير او کرده است و " شهاب بن جهبل " نيز با او در اين عقيده موافقت کرده

 و زير خطش نوشته است: " پيروان مالک نيز چنين عقيده دارند " 

آنگاه اظهار نظر فقهاء شام، به قاضي القضاه شافعي مذهب مصر " البدر بن جماعه "

 عرضه گرديد. او نيز پشت همان و رقه فتوي نوشت: " ستايش مخصوص خدا است،

 آنچه که در اين ورقه آمد پاسخ پرسشي است که در مورد گفته ابن تيميه شده

مبني بر اينکه: " زيارت پيامبران و صالحان بدعت است و.. و مسافرت براي زيارت قبور

انبياء جائز نيست " اين گفته باطل و مردود است و لذا گروهي از فقهاء نقل کرده اند

 که: زيارت پيامبر اکرم فضيلت و سنت مورد اتفاق همگان است و شايسته است

 که اين مفتي ياد شده (ابن تيميه) از اين گونه فتاوي عجيب و غريب که پيش ائمه

 و علماء باطل است، منع گردد و چنانچه از آن دست نکشد به زندان افکنده شود

و براي آنکه مردم به او اقتداء نکنند، طرز تفکر غلط او معرفي گردد ". 

و محمد بن ابرهيم بن سعد بن جماعه شافعي آن را نوشت. 

و محمد بن جريري انصاري حنفي نيز مي گويد: " بايد قطعا او را زنداني کرد ".

و محمد بن ابي بکر مالکي مي گويد: و بايد چنان او را از انتشار اين عقيده

 باز داشت که به طور کلي اين مفسده و ديگر مفاسد ناشي از آن، از بين برود،

 و احمد ابن عمر مقدسي حنبلي نيز چنين گفته است. 

اين چهار نفر، قاضي القضاه مذاهب چهارگانه مصر،ز هنگام وقوع اين فتنه

 در سال 726 ه بوده اند، و در اين زمينه به کتاب " دفع الشبه " صفحه 47 - 45 مراجعه شود. 

و از کساني که در عصر ابن تيميه او را از گمراهيش نهي مي کرده " ذهبي "

بوده که نامه اي به او نوشته و در آن نصيحتش کرده و اين است نامه او: 

"ستايش مي کنم خدا را بر ذلتم، خدايا بر من رحم کن و از لغزشم درگذر،

 و ايمانم را حفظ فرما، و احزان بر کمي حزنم، وا اسفا بر سنت و اهلش،

و اشوقا به برادران مومني که مرا در گريه کردن کمک کنند، اي افسوس بر نبودن

 جراغ - هاي دانش و اهل تقوي و گنج هاي خيرات آه بر وجود در همي حلال

و برادري همدم، خوشا به حال آنکه عيبش او را از عيب هاي ديگران باز مي دارد،

 بدا به حال کسي که عيوب ديگران او را از توجه به عيبش مشغول مي دارد،

 تا کي خار را در چشم برادرت مي بيني، ولي درخت را در چشم هايت نمي بيني؟

 تا کي خودت و عبارات و بلغور کرده هايت را مي ستائي و از علماء مذمت مي کني

 و عورت هايشان را جستجو مي نمائي؟ با آنکه پيامبر اکرم از آن نهي کرده

 و فرموده است: " از مرده هايتان جز به نيکي ياد نکنيد که آنان رسالت خود را

انجام داده و با کرده هايشان دست به گريبانند ".

گرچه مي دانم به من خواهي گفت که: خودت را ياري کن، بد نامي مال

 کساني که است بوئي از اسلام به مشامشان نرسيده و آنچه را که محمد (ص)

 آورده نشناخته است، اما بخدا قسم، آنان چيزهاي خوب را که اگر به آنها عمل شود

 رستگاري به بار مي آورد، بخوبي شناخته اند و چيزهائي که به دردشان

 نمي خورده از دانستن آن خود داري کرده اند و معلوم است که از: نيکي

 اسلام بر آدمي ترک  چيزهائي است که به درد نمي خورد. 

اي مرد، ترا بخدا قسم که دست از ما بردار، زيرا که تو زبان دان لجوجي هستي

 که خواب و آرام نداري. از مغلطه کاري در دين بپرهيز که پيامبر اکرم، آن را

 مکروه و زشت دانسته و از سوال زياد نهي کرده و فرموده است: مهمترين

 جيزي که بر امتم مي ترسم، ترس از افراد دو روي زبان دان است " و زياد

 سخن گفتن بدون لغزش در حلال و حرام دل را سياه مي کند، تا چه رسد با

فلسفه بافي ها و اين گونه حرف هاي کفر آميزي که دل را کور مي کند؟ 

بخدا قسم که در جهان مسخره شده ايم، تا کي دقائق کفريات فلسفه را

او قبرها در آورده با عقل هايمان آنها را رد کنيم؟ 

اي مرد، داري قي کرده ها و سموم فلاسفه را نشخوار مي کني،

 در صورتي که زياد مصرف کردن آن بخدا قسم جسم را مسموم مي کند

اي خوش آن مجلسي که در آن از نيکان ياد شود، زيرا که رحمت خدا در

آن نازل خواهد شد، اما تو کاري کردي از صالحان با لعنت و بد نامي ياد مي کنند

آري شمشير حجاج و زبان ابن حزم برادر و همتاي يکديگر بودند که تو به

 سوي آنها قصد کردي و خواص هر دو را يکجا جمع نمودي. بخدا قسم از ياد آوري بدعت

 پنجشنبه و خوردن حبوب و لمان کنيد و کوشش کنيد در ياد آوري بدعت هائي

که ما آنها را اساس گمراهي مي دانيم که متاسفانه سنت محض و

اساس توحيد به شمار آمده و کسي که آنها را نداند کافر است يا الاغ،

 و اگر به آنها کافر نباشد از فرعون کافر تر و از نصاري سه خدائي تر است 

بخدا قسم در دل ها شک ها است، اگر ايمانت نسبت به " شهادتين "

 سالم بماند، سعادتمند خواهي بود. اي بدا به حال کسي که از تو پيروي کند.

 چنين کسي در معرض زندقه و نابودي خواهد بود مخصوصا اگر علم و دينش کم

 و نيرومندي و هوا پرستيش زياد باشد، اما به تو منفعت مي رساند و پيشت

 با دست و زبانش جهاد مي کند و در باطن با حال و قلبش با تو دشمني

مي نمايد آيا اکثر پيروانت جز زنجيريان  کم عقل، يا عوامان دروغگوي نفهم،

 يا افراد غريب خود دار مکار، يا خشک مقدسان نادان نيستند؟

اگر حرفم را قبول نداري آنان را تفتيش کرده مورد آزمايش و سنجش قرار ده.

اي مسلمان، در مورد خود ستائيت از خر شهوت بزير، آخر تا چند با آن صداقت،

 و با اخيار و نيکان دشمني مي کني و چرا اينقدر آن بزرک و بندگان خدا را کوچک مي شمري؟

تا کي با آن رفاقت و با پارسايان دشمني مي کني؟ 

تا کي سخنانت را چنان مي ستائي که (بخدا قسم) احاديث صحيحين

(صحيح بخاري و مسلم) را چنان نمي ستائي؟

اي کاش احاديث صحيحين از دست تو سالم مي ماند، ولي تو در هر

 وقتي به آنها حمله کرده با تضعيف و تاويل و يا انکار و ابطال آنها از اعتبارشان

 مي اندازي آيا وقت آن نرسيده که دست از اين کار کشيده و توبه نمائي؟

در دهه هفتاد نيستي که وقت کوچ کردن نزديک شده است؟ چرا بخدا قسم.

 نمي دانم به ياد مرگ مي افتي يا انکه کسي آن را ياد کند مسخره اش مي کني؟ 

گمان نمي کنم توجه به گفتارم داشته باشي، ولي موعظه ام را نپديري

مگر آنکه تصميم داشته باشي اين ورقه را کتاب ها سازي و دنباله گفتارم

 را قطع کني و همواره بخواهي بر من غلبه نمائي تا بگويم: البته ساکت شدم

 وقتي که حال تو نسبت به من که دوست مهربان و صميمي تو هستم

اين چنين باشد، پس نسبت به - دشمنانت چگونه خواهد بود؟ در صورتي که

 در ميان دشمنانت بخدا قسم صالحان و عاقلان و فاضلاني هستند،

 چنانکه در ميان دوستانت فاجران و دروغگويان و نادانان و هرزه درايان

 و کوران و گارواني هستند. من از تو راضيم که مرا علني فحش بدهي و

در باطن از گفتارم بهره مند گردي (خدا رحمت کند مردي را که عيب هايم را

برايم  ارمغان بفرستد ) من عيب ها و گناهان زياد دارم.

واي بر من اگر توبه نکنم، اي رسوائيم از داناي عيب ها، در صورتي

که دوايم بخشش خدا و بزرگواري و توفيق و هدايت اوست. سپاس

 مخصوص خدائي است که آفريدگار جهانيان است و درود خدا بر

آقاي ما محمد خاتم پيامبران و ال و يارانش باد ".


 
نويسنده:فنا |  جمعه هشتم آبان 1388 ادامه مطلب
موضوع: | لينک ثابت |

   

 

جلسه پنجم : آداب خوردن .

در بین سنین 17 الی 21 سال برای جوان ها سؤال های زیادی مطرح می شود

 که یا نمی پرسند یا بد جوابشان را می دهند و یا کسی نیست که جوابشان را

بدهند. این باعث تلمبار شدن سؤال ها می شود. وقتی که اینطور شد

یک آلودگی ذهنی برای آدم پیش می آید که معمولاً مبتلای به شبهات می شود.

 بعد از پیدا کردن فرد مورد نظر باید این جوان به دنبال مطالعه و تحقیق برود

 که معمولاً جوان های ما اهل مطالعه و تحقیق نیستند. یا کم اند.

 در نتیجه راه را از کتاب و این ها کم پیدا می کنند یا اصلاً پیدا نمی کنند.

 تازه در این کتاب ها چی نوشتند و کی نوشته و ... این هم بحث مخصوص

خود را دارد. برای این که اینگونه نشود بنده تلاش می کنم تا خیلی روان

 آن چیزی که از اساتیدم یاد گرفتم را به شما عرض کنم تا سؤالات بیشتری برای

 شما پیش نیاید. هر چند اگر بحث سختی هم باشد شما را در چاله های

 نام قلمبه و سلمبه نمی اندازم. بحث را هر چه که شود راحت ترش می کنم.

 این است که بیشتر دوستان را ترغیب می کنم که این بحث ها را پیگیری کنید

 و آن را جلو ببرید.

1-آداب خوردن

قرآن می گوید : هر کسی باید بنگرد به طعام خودش که چه می خورد. حلال، حرام،

 مال خودش است ، مال خودش نیست. دسترنج خودش است یا دیگران.

 این را باید دقت کرد. اثر خوردن مال حلال یا حرام نتیجه اش را در آینده بروز می دهد.

 بسیاری از اوقات آدم توفیق انجام دادن کار خوب ندارد چون مال حرام خورده است.

 بسیاری از اوقات آدم حال عبادت ندارد چون مال حرام خورده است.

 هر چه گیرتان می آید نخورید. ما باید یک فرقی با حیوانات داشته باشیم.

 حیوانات وقتی به یک علفزاری جایی میرسند بنا می کنند به علف و درخت خوردن و اینها.

 من و شما نه . اگر برویم نوع سبزی را انتخاب می کنیم. بعد میشوریم و

حالا سر فرصت می شینیم و می خوریم. حساب شده می خوریم.

در روایات هست که اگر شما می خواهید ببینید مالتان حلال است یا حرام

 به بچه هاتان نگاه کنید.

ما در ابتدا باید ببینیم که آن چیزی که می خواهیم بخوریم حرام است یا نه.

 مثلاً خوردن شراب حرام است

گاهی از اوقات ما خون مردم را می خوریم. ربا خوردن یعنی آتش خوردن مال یتیم خوردن

آتش خوردن است. بعضی ها دنبال این هستند فردی را پیدا کنند

 تا در معامله ناشی باشد تا او را گول بزنند. به نظر ماها شاید بحث خوردن

 زیاد مهم نباشد ولی این بحث بسیار مهم است. در خود سازی بحث بسیار مهمی است.

 چی می خوریم؟ از کجا آمده؟ و مال کیست ؟

خیلی از ماها به حضرت ولی عصر(عج) علاقه داریم

 حتی گاهی این را هم می گوییم که کشور کشور صاحب الزمان است.

 انشاءالله می آیند و همگی حمایتشان را می کنیم.

در باره ی علی بن مهزیار هست. نمی دانم شنیده اید یا نه.

 می گویند علی بن مهزیار بعد از آنکه بیست سفر حج رفته بود

 در بیستمین سفرش جوانی به او می گوید فلان ساعت کنار کعبه باش

 تا تو را پیش امام عصر(عج) ببرم. سپس مرا تا عقبه طائف بردند.

 وقتی نزدیک خیمه شدیم گفتند از اسب پیاده شو. رسیدیم. پیاده شدم

 و در جلوی خیمه ایستادم. بعد رفتند تا اجازه ی ورود مرا از امام عصر (عج) بگیرند.

خیلی ها بوده اند که تا دم در رفته اند ولی آقا اجازه ی ورود نداده اند.

 مثل همان مرد صابونی. تعلق آدم خیلی مهم است. چه چیزی است

 که مرا تکان می دهد. چه چیزی است که به سمت جلو حرکت می کنم.

 انگیزه ی اصلی خیلی مهم است. آقا تهرانی شاید خوب صحبت کند؛

ولی آیا برای خدا می آیم؛ یا دکان باز کردم. جالب است که خود آدم بهتر از همه می فهمد.

چرا می آد؟ چرا نمی آید ؟

بعد آقا اجازه ی ورود دادند و ما وارد شدیم. بعد از احوال پرسی آقا فرمودند:

چرا برخی از شما ها در معاملات و کارتان منتظرید یک نفر ناشیانه با شما برخورد کند

 مثلاً نداند جنس چند است- تا جنس خود را قالب آن کنید.

 
بالاخره وقتی ما به تشرف آقا رسیدیم و با ایشان صحبت کردیم دیدیم

که ناراحتی اصلی آقا این است

ماها نون خورهای آقاییم. مثل بچه های ما که نون خور های مایند.

اگر بچه ها بر این نون

اجحافی کنند، شما خوشتان می آید یا بدتان ؟

 این مردم نون خور خدایند، حضرت امام عصر (عج) نیز خلیفه ی خدا روی زمین است.

وقتی ماها با گول زدن مردم می خواهیم به جایی برسیم؛

 فکر می کنید او دوستتان می دارد؟ شک نکن که خوشش نمی آید.

 تا دیروز کلی خراب کردیم، امروز اسم حزب را تغییر می دهند

 تا ما نفهمیم که هستند؛ تا گولمان بزنند. چی کار می کنیم؟ مسلمانیم.

 فردا هم توقع داریم آقا دستمان را بگیرد. با آن کسی که می خواهد

 شفاعتتان را کند؛ کاری نکنید که رو در رویتان بایستد. این کارها زرنگی نیست.

 به دنبال نونی باش که حلال باشد ولو اینکه کم باشد. طرف راضی و خوشحال برود.

 احساس خوبی داشته باشد.
بنابراین یکی از چیز هایی که می خواستم برایتان بگویم این بود که انسان باید با دقت،

 مواظب خوراکی که می خورد باشد. چی می خورد؟

در روایات داریم وقتی می خواستی چیزی را تناول کنی در جمع نخور، چرا که ممکن است

کسی در آن جمع گرسنه باشد. حتی اگر شده دور از چشم حیوانات بخورید.

 اگر هست به آن هم بده

امام صادق می فرمایند : حیا می کنم نسبت به حیوانی که در جلوی من نشسته باشد

و من چیزی را تناول کنم. بعضی از ما با چه احتکار هایی چه غذاهایی می خوریم.

 چه دزدی های کلانی. چه فسادهایی. مگر ما مسلمان نیستیم.

 خود آدم باید مواظب خودش باشد. خیلی ها نون حلال می خورند

ولی وضعشان خوب نیست چه برسد به آنکه نان حرام هم بخورند. صلواتی ختم کنید.

روزی پیرمرد 90 ساله ای پیش امام صادق (ع) می آید و به ایشان می فرماید :

اماما من را نصیحتی فرما. امام صادق (ع) می فرمایند :

 هر آنچه می خواهی بخوری ببین که حلال باشد.

 امام صادق (ع) این حرف را به جوان 20 ساله و 30 ساله نمی گوید

 بلکه به پیرمرد 90 ساله این نصیحت را می کند.
بزرگان در این مسائل خیلی دقت می کنند. یکی از اساتید بزرگوارمان می فرمایند :

 من پیش مقام معظم رهبری رفته بودم و با هم داشتیم

در خصوص مؤسسه مان صحبت می کردیم.

 به اینجا رسیدیم که می خواستند برای مؤسسه چکی را بنویسند.

 ایشان دسته چکشان را در آورند و با آنکه قلمی در جلوی ایشان بود،

دنبال قلم می گشتند. من گفتم که چرا با این قلم نمی نویسید. فرمودند :

 من دارم این پول را خودم می دهم پس باید با قلم خود چک را بنویسم نه با قلم دولت

مگر یک چک چه مقدار از خودکار را مصرف می کند؟ ولی ایشان چگونه رفتار می کنند

مبادا وقتی اشتها نداری چیزی را بخوری. با اشتها غذا بخورید. زورکی نخورید.

 با بی میلی نباشد. غذا مخور مگر وقتی که گرسنه ات می باشد

 اگر این کار را نکنی موجب حماقت و احمقی تو می شود.
امام صادق (ع) می فرمایند : قبل از شروع غذا بسم الله بگو و قبل از

سیر شدن از سر غذا پاشو. قبل از این که سیر بشی از سر غذا پاشو.

اگر این کار را نکنی آثار بعدی دارد. بی حال می شوی و خواب آلود.

شهوتش قابل تنظیم نیست. چه ضرورتی دارد ؟

فرمودند : در غذا فوت نکنید. نیم خورده ی اهل ایمان را بخورند.

 با ظرف شکسته چیزی نخورید. اگر شریکی در غذا دارید ملاحظه کنید.

فقط به لذت بردن از غذا فکر نکنید بلکه فکر سالم بودن و استفاده ی بعد از آن را بکنید

در مجالس عمومی به ظزف های دیگران نگاه نکنید. به غذا خوردن دیگران چشم نیاندازید

و کار نداشته باشید. پس از اتمام غذا حمد خدا را بگویید و شکر غذا را به جا آورید

 بعد از غذا دهان خود را بشویید. مسواک بزنید

وقتی آدم می خواهد یک غذای ساده بخورد این همه آداب را باید رعایت کند

حال اگر بخواهیم غذای معنوی بخوریم باید چه کار کنیم؟

عرفان خیلی قیمتی است. ولی در دکان عرفان خیلی چیزهای دیگری هم است

 هر چه قیمتی شود بدل هم پیدا می کند. طلای بدلی ندیده اید.

 در امریکا افراد به خاطر آزادی های زیادی که دارند به بن بست خورده اند.

 در نتیجه نیاز به عرفان را احساس می کنند. برای همین می آید انواع فال را راه می اندازند.

 از فال قهوه گرفته تا ماش و ... . بالاخره یک جوری باید مردم سرشان گرم شود.

 همه چیز هست الا آنکه باید باشد. باید دقت کنیم کجا می رویم و برای چه می رویم و می

خواهیم چه کار کنیم

 

 


 
نويسنده:فنا |  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ادامه مطلب
موضوع: | لينک ثابت |

    سلسله درسهای استاددکترمرتضی آقاتهرانی-ادب جلسه چهارم

جلسه چهارم : آداب فردی / ادب پوشش.

1-آداب فردی و ارتباط آن با برنامه ریزی

گفته بودیم که آداب دو دسته است. برخی آداب فردی اند و برخی دیگر جمعی.

 من اموری را به شخصه و فقط خودم باید رعایت کنم. من اگر تک و تنها هم در جایی

 زندگی کنم باید آن ها را انجام دهم. به این می گوییم فردی. اما وقتی من با یکی

 دیگر باشم، از خانمم گرفته تا استاد، یا در کل با بقییه ی انسان ها باشم باید آدابی

 را در کنار آن ها رعایت کنم، که به این امور آداب جمعی گفته می شود.


الآنه می خواهم آداب فردی را تشریح کنم، که اگر توجه داشته باشید

 می توانید برای آینده خود برنامه ریزی کنید. خیلی از ما ها برای زندگی خودمان

برنامه نداریم و نمی دانیم می خواهیم چه کار کنیم. ما اگر برای خودمان برنامه

داشته باشیم خیلی از کارهامان هم فرق می کند.

مثلاً : رفتن به زیارت امام حسین (ع) چه طور است؟ فرض کنید فردا کاروان

 حرکت می کند و رفتن با این کاروان هم رایگان است. نظر تون چیه ؟ بروم یا نه؟

 حالا اگر من فردا به یکی قول داده باشم که فلان جا بروم و دوستی را ببینم.

 باز هم بروم ؟ خوب. ببینید ، همین است. یک موقع است آدم بی کار نشته

 در خانه و اگر زیارت نرود باز هم بی کار است. در چنین موقعیتی آن فرد زیارت میرود.

 لای پرانتز : زیارت برای فردی که بی کار است واجب می شود.

ولی موقعی هست که تو برنامه ریزی برای روز های آینده ات داری.

 فرضاً فردا کلاسی داری که 30 نفر در آن منتظرت هستند. تو مگر می توانی

 این را ول کنی و بری؟ قول دادی. مؤمنین وقتی شرطی و قراری را می گذارند

 باید پای آن بایستند. همین امام حسین(ع) که دم از آن می زنیم بار ها فرموده است،

 وفای به عهد کن. ما نه اینکه برنامه نداریم جواب ها یکسان نیست. حتی

 اگر شما از اساتید اخلاق هم بپرسید یکی می گوید واجب است و دیگری حرام می داند.

بعضی از ما ها راحت استخاره می کنیم. به نظر شما درست است ؟

من فکر می کنم این ها اشتباه است. چون این به خاطر آن است که

 انسان برنامه ندارد. وقتی برنامه نداره نمی داند باید چه کار کند.

ولی وقتی برنامه داشته باشد و آن ها را کنار هم بگذارد، خودش

 می داند که باید برود یا نرود. بزرگانمان این ها را باید دقت کنند.

روزی یکی از طلاب در حرم امام علی (ع) داشت زیارت می کرد

و حال خوبی هم به او دست داده بود. همان وقت میرزای شیرازی می آید

 و دست بر شانه ی آن فرد می گذارد و می گوید : الآن وقت درس است نه زیارت.
امام علی (ع) می فرماید : در نافله و مستحبی قربی نیست، اگر ضرر به واجبت بزند.

 پدرم به من می گوید برو فلان کار را بکن، در جواب تو می گویی نماز نافله بخوانم بعد.

 در این نماز هیچ قربی نیست چرا که واجب را زیر پا گذاشتی.

 حالا کی من می فهمم واجباتم چیست؟ وقتی که برنامه ریزی داشته باشم.

 این است که باید برنامه ریزی داشته باشیم. من شخصاً باید برنامه داشته باشم.


حدود سه سال پیش بود. من در یکی از هیئت های تهران در ماه مبارک رمضان

 صحبت می کردم. دوستان خیلی به من پیشنهاد کربلا دادند. حدود 13 تا کربلا

 برای من جور شد. من به همه ی آن ها دست رد زدم، چون در زمان هر کدام

 برنامه ای داشتم. یکی از آن سفر ها به نظرم خیلی خوب می آمد.

چون هم خیلی سریع می رفتیم و می آمدیم و هم افراد خوبی در آن حضور داشتند.

من می دانستم که در زمان این کربلا کلاسی دارم که باید آن را بروم. با این حال

 شکی در من به وجود آمده بود که نکند امام حسین(ع) ما را طلبیده خودمان خبر نداریم.

برای رفع شک خود رفتم و با یکی از اساتید صحبت کردم و در ابتدا گفتم خودم

 می دانم که نباید بروم ؛ اینجا هم نیامدم که شما به من بگویید برو یا نرو.

آن استاد گفت: این صندلی ای که من نشستم برای من است. این صندلی ای

 که شما نشستی برای شماست. فرض کن آن صندلی هم برای امام عصر(عج) است.

 وقتی شما این را به من می گویید امام نیز آن را می شنود. فکر می کنی

امام زمان(عج) چه جوابی به تو می دهد ؟ گفتم : می گوید نرو. چون درست واجب تر است.

 قول دادی باید سر قولت بمانی. خوب تو که می دانی برای چه از من می پرسی؟

 حالا رو به کربلا سلامی به امام حسین بده و برو دنبال درست. الآن وظیفه ی تو نیست.

 من هم رو به کربلا کردم و گفتم : السلام علیک یا اباعبدالله. وبعد رفتم.

 در آن سال من برای تعطیلات عید نوروز برنامه ی کربلا ریختم و الحمدلله جور شد و رفتیم.

وقتی از سفر برگشتم ؛ همان استادی که پیش ایشان رفته بودم با جمعی از اساتید

 به دیدن من آمدند. چند وقت بعد من دوباره به دیدن آن استاد رفتم.

مسئول دفتر این استاد گله کرد که چرا من وقتی کربلا رفته بودم

شما به دیدن من نیامدید ولی به دیدن آقا تهرانی رفتید. ایشان فرمودند :

چرا باید می آمدم؟ خوب من رفته بودم کربلا مگر شمر نرفته بود کربلا.

تو کار واجب در اینجا داشتی ولی باز رفتی. تو باید نمازت را هم در آنجا

کامل می خواندی چون سفرت حرام بوده.


این یک قانون شرعی است. اگر فردی سفری را به حرام انجام دهد

به طور مثال سفر می کند برای دزدی، باید نمازش را کامل بخواند.

من خیلی تو فکر رفتم. واقعاً ؛ شمر هم کربلا رفته است و ما هم کربلا رفته ایم.

توجه داری! یعنی ممکن است گاهی تو نماز و قرآن بخوانی ولی وظیفه ی تو نباشد.

مگر نهروانی ها اینطوری نبودند. مگر الآن در دنیا افرادی نیستند شبیه همان نهروانی ها؟

 نماز می خواندند ، قرآن می خواندند از آن طرف قربة الی الله امام علی (ع) را در محراب

شهید می کردند. آدم اینطوری به کجا می رسد ؟این است که آرام آرام به این سمت باید

 حرکت کنیم که برنامه داشته باشیم. هر یک از ما باید بدانیم که چه کار می خواهیم

بکنیم.زندگی را نباید باری به هر جهت گذراند. مسلمان باید برای خودش ارزش قائل باشد.

 خدا رحمت کند کسی را که ارزش خود را بداند و وقت و زمان خود را از دست ندهد.


 
نويسنده:فنا |  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 ادامه مطلب
موضوع: | لينک ثابت |

    ادب(3)سلسله مباحث اخلاقی توسط استاددکترمرتضی آقاتهرانی

جلسه سوم : چگونگی تأدیب توسط والدین

1-چه کسانی که برای ادب کردن ما تلاش می کنند.

اگر یادتان باشد جلسه قبل صحبت درباره این مسئله بود که چه کسانی

 برای تأدیب ما تلاش می کنند و چه کسانی برای تربیت ما مناسب می باشند،

 که گفتیم اول خدا که پیامبر در این رابطه فرمودند: «ان الله ادبنی» خدا مرا ادب کرد.

دیگری انبیا و دیگری امام عادل (امام معصوم چنین نقشی داشتند)،

دیگری دولتمران و کسانی که در نظام اسلامی به عنوان کسانی که

 تشکیل حکومت داده مسئولیت دارند.

حضرت امیر(ع) می فرمایند: ای کاش نابینا می دید و ای کاش

خفته بیدار می شد به خدا سوگند چه نادان مردمانی که رهبري کنند

 بر آنها معاویه وادب کننده آنها پسر نابغه یعنی عمروعاص است.


واقعا کسی که در مقام ومنصب جامعه است پسندیده نیست،

با اینکه خودشان ادب نشده اند بخواهند برای تربیت دیگران اقدامی انجام دهند،

مثل معاویه مثل پسر نابغه اینها چطور می توانند نقش مودب را داشته باشند.

فرزند را بر پدر و مادر حقی است چنانچه پدر و مادر را بر آنها حقی است

 اما حق پدر و مادر بر فرزند اینگونه است که پدر و مادر هر چه بگویند

اطاعت از آن بر فرزند واجب است الا در جایی که خلاف گفته خدا باشد

 یعنی تشویق به گناه کنند یعنی معصیت به خدا که در اینجا نباید اطاعت کرد.

 در واقع خدا می فرماید از پدر و مادر خود اطاعت کنید؛ ما به خاطر سخن خدا

 از ایشان اطاعت می کنیم حالا که ایشان خلاف گفته خدا را می خواهد

 پس چه لزومی برای اطاعت ایشان است. اگر پدر و مادر تلاش کردند که

 از ایشان اطاعت کنید به عنوان شرک اطاعت ندارند.

2- چگونگی تادیب توسط پدر و مادر

اما حق فرزند بر پدر و مادر ؛اول انتخاب نام نیک است و دیگری ادب کردن است

 و برای تربیت ایشان مسئولیت داشته باشد و قرآن بیاموزد. البته امروزه

روانشاسانی که تا حدی از غربی ها تاثیر گرفته اند در رابطه با تربیت و انجام

 بعضی کارها می گویند که نباید به بچه ها زیاد فشار آورد و باید تا حدی

 آنها را رها کرد و مردم هم تا حدی می پذیرند مثلا به عنوان مثال بچه ها

خیلی راحت نماز نمی خوانند روزه نمی گیرند به بعضی چیزها اعتقاد ندارند

 بعضی از پدر ها و مادرها می گویند این وظیفه مانیست ما که روانشناس نیستیم

 ما سواد کافی نداریم یا بچه ها نمی پذیرند.

من فقط یک سوال نقضی دارم و توی بحث راه حل آن را خواهم گفت.

در مورد فکر غلط مثلا در رابطه با سواد بچه ها همین پدر و مادری

 که ادعا می کنند سواد ندارند و از روانشناسی چیزی نمیدانند

 و مسئولیت تربیتی بعضی مسائل بچه ها را نمی پذیرند در رابطه

 با سواد چطور فکر می کنند؟ آیا بچه های شما چه دختر و پسر سواد دارند یا نه؟

 الان که خوب کشور ما اكثرا باسواد هستند و معمولا تا دیپلم می روند و دانشگاه،

مسئله اش جدا است.
اما سوالم این است چه طور شما بچه هایتان را به مدرسه گذاشتید.

می دانید چرا چون خودتان خواستید و این کار را کردید ولی آن را نمی خواهید

و نمی کنید و به هر طریقی این کار را انجام دادید. خوب معمولا بچه ها

 اول مدرسه رفتن را دوست ندارند و خیلی ها با اصرار و کمی حرف می پذیرند.

ولو با دادن شکلات به بچه رفتن سر کلاس نشستن و با قربونت برم و فدایت شوم

مدرسه ایش کردی با این که می گويي روانشناسی کودک هم بلد نیستی

ولی برای داشتن دین و داشتن اعتقادات به حال خودش رها کردی انداختی

تو دل کوچه و بازار بعد هم می گوييد چرا بچه این طور شد؟

مطلب دیگه داشتن اسم نیکو این که اسم بچه خوب باشه باعث خجالت و

سرافکندگی بچه نشود و ادب و دیگری آموزش قرآن


 
نويسنده:فنا |  دوشنبه هفدهم فروردین 1388 ادامه مطلب
موضوع: | لينک ثابت |

    ادب(2)سلسله مباحث اخلاقی توسط استاددکترمرتضی آقاتهرانی

 

جلسه دوم : مطلق یا نسبی بودن ادب/ چه کسی ما را ادب کند.

خدا حاج میرزا علی آقای شیرازی را رحمت کند. اگر اهل مطالعه باشید

 و کتابهای شهید مطهری را خوانده باشید این داستان را حتماً شنیده اید

 و ایشان می گفتند من کسی را مانند میرزا علی آقا ندیده ام که نهج البلاغه

 را به این زیبایی فهمیده باشد و برای ما بیان کند و ایشان می گفتند اگر

 می خواهید که سکنات و حرکات علی (ع) را ببینید می توانید حرکات و رفتار

 میرزا علی آقا را دنبال کنید؛ چرا که آینه ی امام علی بودند. درباره این بزرگوار

وقتی که آیت الله مطهری صحبت می کند بحثهای جالبی دارد و درباره حالات سلوکی

 این بزرگوار یکی دیگر از شاگردانشان می گویند: جوری بود که خودشان می فرمایند

 سحرگاهان مرا برای نماز شب بیدار می کنند. هر بار به یک عبارتی مرا صدا می زنند.

یک بار می گفتند هوی پاشو و بار دیگر می گفتند آقا شیرازی بلند شو و می فهمیدم

که به چه اندازه قرب به حق دارم..

2-مطلق یا نسبی بودن ادب

بحث گذشته در مورد ادب بود و می خواهیم دنباله ی بحث ادب را ادامه دهیم و

در مورد اینکه آیا ادب یک واژه نسبی است و یا مطلق و آیا اینکه ادب شدن و

 یا ادب کردن در همه جا یک جور هست. آيا اصل ادب داشتن مطلق می باشد

 و همه انسانهای با ادب را دوست دارند و آيا بی ادبان نیز انسان با ادب را دوست دارند صحبت کنیم.

در تعریف اصلی ادب دو چیز وجود دارد: 1- زیبا عمل می کند و 2- اختیاری عمل می کند.

ادب در جاهای مختلف اشكال متفاوت دارد و در جایی ممکن است که دو نفر

 در زمان ملاقات به هم برسند و با هم دست بدهند و این تفاوت در شکل به دلیل

 تفاوت در سنتها و آداب می باشد ولی منظور ما این است که ادب باید الهی باشد

 تا شکلش هم الهی باشد.

علامه طباطبایی می فرمایند: اگر دقت کنید تمام شرع ما يعني دین مقدس اسلام

 وظیفه خودش می داند که خوب ادب و تربیت کند و زیباترین شکل را به آدمي بدهد.

 بعد از 14 قرن پیامبر اسلام از همه زیباتر است تمام ویژگی های ایشان مانند پیش سلام بودنش،

نشستنش ، حرکاتش زيباست و هر کس می شنود به حضرت علاقه پیدا می کند.

ادب کنندگان ما چه کسانی باید باشند؟ باید خدا ادب کننده ما باشد. ان الله اَدّبنی

 ( پیامبر می گوید که خداوند مرا ادب کرد). خدا همه بندگان را به شكل عام دوست دارد و بعد از آن،

كساني را که مي دانند بايد چكار كنند، خدا براي آنها برنامه خاصي دارد؛

 مانند مجلس امام حسين (ع) كه همه را راه مي دهند.

وقتی که داخل شدید در میان آنها گلچین می کنند كساني را که جلسه را خراب نمی کنند

 و مودب می باشند و بعداً برای آنها برنامه خاص داشته باشیم.

خدا همه را دعوت عمومی می کند، اگر بیایی خداوند برنامه دارد.

مثل حوزه که اولش 300 نفرند و در آخر سال فقط 2 یا 3 نفر با استاد اخت می شوند

 همیشه با استاد می روند و او را دوست می دارند. 

خدا میگوید من شما را آفریدم که راه بدهم داخل بقیه راه با شما. پس حواسمان

 را جمع کنیم و حضرت امیر(ع) در خطبه 182 درباره امام عصر(عج) می فرمایند:

قد لبس للحکمه جُنَّتها و اخذها بجمیع ادبها من الاقبال علیها او زره دانش را به تن کرده

 و با توجه و با تمامی آداب و با معرفت کامل آن را فرا گرفته است و باز در خطبه

 34 نهج البلاغه می باشد که می فرمایند:

یا ایها الناس اننی علیکم حقا و لکم علیه حقا فاما حقکم علَیّ فنصیحه لکم

 و توفیر فیءکم و تعلیمکم کی لا تجهلوا و تادیبکم کی ما تعلموا

ای مردم البته من به گردن شما حق دارم و شما نیز به گردن من حقی دارید

و اما حق شما بر من این است که خیرخواه شما باشم و هرجا که مسأله ای که

 پیش می آید خوبترین آن را برای شما انتخاب کنم حقوق مالی شما را توسعه بدهم

 و بتوانم به شما علم بیاموزم که نادان نمانید و شما را ادب کنم تا که بدانید چکار می کنید .

2-امام زمان و ادب

این سخنان ویژگی های امام علی نیست بلکه ویژگی مقام امامت است

و ما در امروز این حق را ما در رابطه با امام زمان داریم امام باید ادبمان کند

 پس چرا تادیبمان نمی کند از تو باید پرسید از من باید پرسید امام که اشتباه نمی کند. 

 او که کارش را درست انجام می دهد و ما معتقدیم که امام معصوم است و بگو که ادب شدی یا نه ؟

پس امام وظیفه اش را انجام می دهد ولی جوابش این است که مشکل از ما است

و ما می گفتیم که شیعه ایشان هستیم ولی انگار اینطور نیست.

 آقا می فرمایند ادب شما با من است نهج البلاغه خطبه 34. حضرت عیسی فرمود

 که من به اذن خدا مرده زنده می کنم اما من احمق نمی توانم درست کنم

 ایشان فرمودند که مرده زنده می کنند ولی احمق را نمی توانم ادب و آدم کنم.

و تمام این وظایف بر گردن ماست ولی ما یاد گرفیتم که آن را به گردن دیگران بیاندازیم

 گاهی آن را گردن خدا می اندازیم و مي گوييم خدا نخواست، نه اینطور نیست

 تو بچگی هم اینطوری ادب شدیم وقتی که نمره می آوریم خودمان زحمت کشیدیم.

بدانیم که امام عصر اشتباه نمی کند ان شاءالله بتوانیم خودمان را در معرض

لطف خدا قرار دهیم و عالم عالم عجیبی است و می ترسم که این در و دیوار

 به آنجایی که باید برسند می رسند ولی من نرسم .

ایشان اشعاری را که برای عارفه ای بود بیان کردند:

به چمن صبح دم از گریه و زاری دلم

لاله سوخته خون در دل و پا در گل

ایشان فرمودندکه برادران و خواهران شغل و بچه و اموالتان شما را از خدا غافل نکند.

کوچه و بازار شما را نخورد و  از بین نبرد.

در هرکس بزدم بی خود و لایعقل بود بعضی بی خود مقام دنیا می شوند

بی خود دکانی می شوند برخی هم از همه چیز می گذرند.

 


 
نويسنده:فنا |  جمعه شانزدهم اسفند 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    تعریف ادب(1)

                                                  تعریف ادب(1)

علما یک تعریفی از این اصطلاح دارند که در واقع می شود گفت

 قشنگ ترین تعریف در این زمینه است. نمونه آن مرحوم استاد علامه طباطبائی

 است که می فرمایند:

حفظ حد و اندازه هر چیز و تجاوز نکردن از آن را ادب آن چیز می گویند

 که شبیه عدالت است و عدالت یعنی قرار دادن هر چیز در جای خود و

شعار عدالت در جمهوری اسلامی ایران همین است که در روابطمان عدالت داشته باشیم.

حق زنم را همانطور که هست باید ادا کنم؛ اگر کمتر یا بیشتر هم کنم آن ظلم است.

 مردم جامعه هم همین طور؛ اگر از چراغ قرمز رد شوند، تعدی به حق دیگران و آن هم ظلم است.

ادب هم همین طور است یعنی همه چیز باید سرجای خودش باشد، به جا بخندی به جا حرف بزنی.

سخنی از علامه طباطبایی در رابطه با ادب که واقعا تعریف بجا و کاملی است

 که این چنین می باشد:    

ادب هیئتی زیبا و پسندیده است که طبع و سلیقه چنین سزاوار میداند که

 هر عمل مشروعی بر مبنای آن هیئت واقع شود و معنای دیگر عبارت است

 از ظرافت و زیبایی و عمل . و عمل وقتی زیباست که

                         اولا مشروع و ثانیا اختیاری باشد.

 یعنی اگر می خواهید با ادب باشید کارشما باید دو تا ویژگی داشته باشد.

مخصوصا هفت عضو را باید بسیار مد نظر داشته باشیم، چون شیطان از این

 هفت کانال وارد می شود نمی دانم حج مشرف شده اید یا نه یکی از اعمال حج

 رمی جمرات است. یعنی ما میرویم و به جمره هفت سنگ می زنیم. جمره آنجايی است

 که شيطان آمده، هاجر، ابراهیم و اسماعیل را گول بزند. ما به هر کدام هفت سنگ

 می زنیم چون هفت عضو ما در معرض گناه است:

            چشم، دوتا گوش، زبان، شکم، دست، پا و فرج.

همه ما در ادب پذیری یکسان نیستیم، بعضی از ما بعضی چیزها رو از پدر ها

و مادرهامون داریم. وقتی می خواهیم خودمان رو تربیت کنیم یکسان نیستیم،

 ولی باید تمرین کنیم.

یک راه کار برای تمرین: یکی از دوستان به یکی از بزرگان گفت که من

از مهمان خوشم نمی آید. از اینکه کسی سر سفره من بنشیند ناراحت می شوم.

ایشان فرمودند: تصور کن آن کسی که به مهمانی تو آمده است؛ رسول خدا(ص) است.

  این شخص هم یکی از امت این پیامبر است؛ اینگونه تصور کن تا پذیرایی کردن

 برایت آسان شود.

                                   نکته مهم : التفات

بزرگان بسیار روی این مورد تاکید داشتند. التفات و توجه از دستورات بزرگانی

 چون آیه الله سید احمد کربلایی و علامه طباطبایی به شاگردانشان بود.

غفلت در برابر التفات است. وقتی غفلت می آید کسی نمی تواند تو را از

 غفلت بیرون بیاورد. پس قبل از اینکه به غفلت دچار شوی توجه کن

تا اینکه دچار آن نشوی.

حدیثی از امام صادق علیه السلام از کتاب کافی:

«إن اَجَّلتَ فی عُمرِک یَومَین، فَأجعَل أحدَهُما لِأَدَبِک لِتَستَعینَ بِه عَلی یَوم مَوتِک»

اگر دو روز از عمرت باقی مانده است، یک روزش را ادب بیاموز تا (روز دوم)

هنگام مرگ مودب زندگی کنی.

 

 


 
نويسنده:فنا |  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    گزارشی ازکربلا
من از زيارت باغ شقايق آمده ام


ز آشيانة مرغان عاشق آمده ام

برايتان سخن از درد و داغ خواهم گفت


و از خزان گل و برگ و باغ خواهم گفت

چقدر مست در آن داغدار پهنه شديم


و در حوالي آن شهر پا برهنه شديم

به پاي شوق ببين ذره تا كجا برود


دلم به خواب نمي ديد كربلا برود

چقدر حال مناجات بود در محراب


چقدر لطف به ما داشت حضرت ارباب

چه اشكها كه روي خاك رد پا انداخت


چه بوسه ها كه به درهاي صحن جا انداخت

چه مرغها ز دل خسته در هوا برخاست


چه دستها كه چو گلدسته در هوا برخاست


چه لطمه ها كه در آن آستان به چهره زديم


كه راهمان به حرم داده اند اگر چه بديم

چو باد پرچم سرخش تكان تكان مي داد


دلم براي غريبيش كاش جان مي داد

ز لطف تا ابد آفتاب گنبد او


نديد ساية شب را كسي به مرقد او

نگاه خسته نديدي چه پرّ و بالي داشت


و باز در شب جمعه حرم چه حالي داشت

چقدر بين حرم بوي سيب مي آمد


چه عطر ها كه ز قبر حبيب مي آمد


 
نويسنده:فنا |  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 ادامه مطلب
موضوع: | لينک ثابت |

    کربلا
                         کربلا

امام صادق(ع):

اگرفضل زیارت امام حسین(ع)رابیان کنم

هرآینه حج راترک می کنیدوکسی ازشما

به مکه نمی رود.

دوستان عزیزم اگه خدابخوادفرداعازم

کربلاهستم خداییش که همه تونو

یادمی کنم شماهم برام دعاکنید

التماس دعاوحلالم کنید


 
نويسنده:فنا |  جمعه یازدهم بهمن 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    مير فندرسكي

                                                           مير فندرسكي


فرزند میرزا بیک بن سید صدر الدین موسوی استر آبادی عالم عارف،

 حکیم و فیلسوف بزرگ عصرصفوی(معاصر شاه عباس اول و دوم صفوی ) .

 سید ابوالقاسم موسوی استرآبادی به جهت آنکه از سادات موسوی بوده

به« میر» و چون زادگاهش در فندرسک از توابع استرآباد گرگان بود،

 به فندرسكي مشهورمي باشد.


وی معاصر فلاسفه بزرگی همچون شیخ بهایی، میر داماد و ملاصدرا بود.

 مير فندرسكي همراه این بزرگان مکتب فلسفی اصفهان را پایه ریزی نمود.

 در کتب عصر صفوی از وی با احترام و تجلیل نام برده شده و فضایل علمی

 و ملکات نفسانی اش مورد ستایش قرارگرفته است . وی اهل سیر وسیاحت

 نیز بوده و سفرهای او به هندوستان زبانزده خاص و عام بود .در

خصوصیات اخلاقی نیز وی را اهل ذوق و حال و ریاضت دانسته اند

که پیوسته در تزکیه و تذهیب نفس می کوشید . نقل است هنگامی که

میر فندرسکی به هندوستان رفته بود، بزرگان کفّار بر میر فندرسکی

 دلیل می­آورند که علّت حقانیت دین ما و سستی دین شما این است

 که مساجد شما زود خراب می شود ولی عبادتخانه های ما چندین سال است

 بدین محکمی باقی است .

 میر در جواب آنان می گوید:

«اگر آن ذکرها که در مساجد خودمان می گوییم ،اینجا گفته شود بناهای شما نیز خراب خواهد شد.»

هندوان از او خواستند تا آن اذکار را بگوید میر با خداوند خود خلوت می کند

 و به تضرّع و زاری می پردازد ،که ناگهان طاق عبادتگاه شکاف بر می دارد

 و خراب می­شود. این کرامت موجب مسلمان شدن عده بسیاری از هندوان می شود .

داستان تدفين ميرفندرسكي

سيّد جليل القدر مير محمّد حسين، نوه مجلسي ثاني، اول

 امام جمعه دارالسلطنه اصفهان، از طايفه و سلسله جليله اماميه

سادات خاتون‏ آباد، بعد از فوت علاّمه مجلسي مي ‏نويسد در رساله‏اي

 كه نزد حقير موجود است، كه حكايت كرد از براي من جدّي العلامة (المجلسي) كه:

جناب ميرفندرسكي وصيّت فرمودند در مرض موت خود كه جنازه مرا بگذاريد

 در مقبره بابا ركن ‏الدّين در جنب نهري كه در آنجاست و كسي معترض نشود

 از براي تغسيل و نماز و دفن، بلكه جنازه را در حريم نهر بگذاريد و خدا يكي از

 اولياي خود را مي ‏فرستد كه متصدّي شود تغسيل او را و دفن او را،

 پس به وصيّت او عمل كردند و گذاشتند جنازه او را در حريم آن نهر كه

ناگاه علامه ملاّ محمّدتقي مجلسي اوّل كه والد جدّ سيد متقدم الذكر باشد پيدا شده،

 به تقريب اين كه شب را در قريه شهرستان بودند صبح آن شب از آن قريه سوار شدند

 به جهت معاودت به شهر اصفهان و عادت ايشان بر اين بود كه از طريق ديگري

 كه عبور ايشان به اين مكان نمي ‏افتاد عبور مي‏كردند. آن روز به قلب ايشان افتاد

 كه عبور كنند از طريق ديگري كه عبور ايشان به تخت ‏فولاد به آن محلّ مخصوص مي‏ افتاد،

 پس از آن راه آمدند، ديدند ازدحام مردم را در آن مكان، سؤال نمودند از كثرت

و ازدحام مردم، پس گفتند به ايشان كه جناب ميرفندرسكي وفات فرموده

 و اين جنازه اوست در اين مكان، پس پياده شد جناب مجلسي رحمت ‏الله

 و مشغول شد به غسل دادن جنازه مير، و بر او نماز گذارد و او را دفن نمود

در همين موضعي كه الان مدفون است و در قرب همان نهر آب،

و بعضي از مؤمنين از آن زمان اراضي حول قبر ايشان را وقف نموده،

تكيه مشتمله بر حجرات متعدّده كه الان موجود است بنا نمودند، و از آن زمان

 الي تاكنون، دائر و محل عبادت اهل ايمان است.

 


میر فندرسکی علاوه بر کتاب های ارزشمند در زمینه فلسفه ،

حکمت و عرفان دارای طبع شعر نیز بود. از اشعار زیبای اوست:


چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی      صورتـی در زیــر دارد آنچه بـر بالاستی


صورت زیـرین اگــر  بــا نــردبان  معـرفت          بـر رود بالا،همان با اصل خود یکتاستی


این حکیم و عارف برجسته در سال 1050ق در گذشت و در تكيه اي كه محل

 حضور درويشان و عارفان بود و جناب مير در زمان حيات به آنجا رفت و آمد داشت

 به خاك سپرده شد و محل آرامگاهش به تكيه مير فندرسكي شهرت يافت كه

 از تكاياي مصفا و زيباي تخت فولاد است.

 


 
نويسنده:فنا |  سه شنبه یکم بهمن 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    آخوند ملا محمد كاشاني«آخوندكاشي»

     آخوند ملا محمد كاشاني«آخوندكاشي»

آخوند ملا محمد كاشاني حكيم و عارف بزرگ اواخر عصر قاجار در حكمت و

 فلسفه فقه و اصول، ادبيات و رياضي استاد مسلم بود. بسياري از علماي  ايران

 از وي كسب علم نموده اند. وي در زهد و عبادت بي نظير بود. براي ايشان

حالات غريب و مكاشفاتي نقل شده كه همگي دلالت بر عظمت روحي

آن بزرگوار مي كند. چنانچه مي گويند در نمازش در سورة حمد

 آية «اياك نعبد و اياك نستعين» را گاه بيش از صد بار به حالت خضوع و

 خشوع تكرار مي كرد تا آنكه به حالت بي هوشي نقش بر زمين مي شد.

 و هنگامي كه به هوش مي آمد بر مي خواست و نمازش را مجدد به جا مي آورد.

 براي اين حكيم رباني بيش از صد شاگرد برشمرده اند كه همگي از

 علماي بزرگ روزگار خويش بودند. ازجمله شاگردان او حاج آقا رحيم ارباب ،

 شيخ محمد حكيم خراساني، شهيد بزرگوار سيد حسن مدرس،

حاج ميرزا علي آقاي شيرازي را مي توان نام برد.  سخنان وي در شاگردانش

 چنان مؤثر بود كه اكثر آنان را از تعلقات دنيوي دور و متوجه آخرت مي نمود.

 چنانكه اكثر آنان را متمايل به شب زنده داري و تهجد مي نمود.

حاج آقا رحيم ارباب كه پيوسته ملازم محضر درس و خدمت آخوند كاشي بود

 نقل مي كنند كه :«يك روز عصر آخوند به من فرمود :آقا رحيم ،امشب

 براي غذا بي ميل نيستم كه بادمجان بخورم،و اين از نوادر بود كه آخوند

 ميل به غذاي پختني كرده بود،چون معمولا به غذاي ساده اكتفا مي نمود.

من رفتم مقداري بادمجان خريدم و آنها را آماده كردم كه در پستوي حجره آنها

 را سرخ و مهيا نمايم. كم كم مغرب شد و آخوند به نماز ايستاد،حالتي پيدا كرد

 كه گفتني نيست.آنچنان با خدا مناجات مي كرد كه گويي تمام درختان مدرسه

 با او همنوا شده و مي خوانند:«سبوح قدوس رب الملائكه و الروح».

غرق در عوالمي بود كه گويا در زمين نبود و حضور مرا در آن مكان به كلي

 از ياد برده بود.من مات و متحير و مبهوت آن صحنه ملكوتي بودم كه ناگاه

 به خود آمد و من هم به خود آمدم در حالي كه دودي غليظ تمام حجره را

فرا گرفته بود و در آن عالم حيرت بادمجانها همه در تابه سوخته و ذغال شده بود.

 آخوند هم بدون آنكه چيزي از آن حال و جذبه به روي خود بياورد

فرمود:آقا رحيم بادمجان سوخت؟طوري نيست امشب هم حاضري خودمان را مي خوريم.»

آخوند همچنين داراي چشم برزخي بودند و باطن افراد را مي ديدند.

داستانهاي زيادي در مورد رفتارهاي به ظاهر غير منطقي آخوند در مواجهه

 با افراد نقل شده كه وقتي علت  اين رفتارها را از آخوند جويا مي شدند مي فرمودند

 من چيزي مي بينم كه شما نمي بينيد.

او سرانجام در روز شنبه بيستم شعبان سال 1333 ﻫ.ق ، درگذشت

و بنا به وصيت خود، در بياباني كه محل خاكسپاري ِ فقيران و غريبان بود

به خاك سپرده شد . آن بيابان ، امروزه به تكيه لسان الارض شهره است،

 و در كنار تكيه گلستان شهداء در شمار آبادترين و متبرك ترين

قسمت هاي تخت فولاد است. در هنگام فوت وصيت كرد كه بر سنگ مزارش عبارت

 « فقير الحق، اضعف خلق ا...» را بدون هيچ گونه القابي حك كنند.

 


 
نويسنده:فنا |  شنبه بیست و یکم دی 1387 ادامه مطلب
موضوع: | لينک ثابت |